تبليغاتX
وبلاگ در محضر انديشه

بسم الله الرحمن الرحيم
به نام خداوند بخشنده و مهربان


با سلام خدمت دوستان عزيز اين مقاله خيلي جالب در رابطه ي با خودمونه يعني چيزهايي كه در مورد جوان بايد بدونيم ( از پزشكي گرفته تا مسائل جنسي و  روش برخود با آنها تا روايات ائمه و ...) اين مقاله خيلي جالبه حتما مطالعه  بفرماييد التماس دعا

رفتن به مقاله " آنچه بايد در مورد جوان بدانيم "

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

بسم الله الرحمن الرحیم


تقوا مي‌تواند نقش‌هاي گوناگون و بسيار مهم در تربيت يك فرد ايفا بكند. برخي از نقش‌هاي تربيتي تقوا به شرح ذيل است‌:

1. انسان به "تسلط بر نفس‌" در زندگي نياز اساسي دارد، تقوا مي‌تواند اين نقش را ايفا بكند; چرا كه حقيقت تقوا همان خود نگه‌داري است و انسان با نگهداري خود مي‌تواند از بسياري از مشكلات دنيوي و عذاب‌هاي اخروي نجات يابد، زيرا انسان مسلّط بر نفس‌، انحراف هواي نفس خود را مي‌گيرد و حقوق ديگران را نمي‌خورد، سرقت و امثال آن را مرتكب نمي‌شود و بدين وسيله از زندان و نظير آن هم رهايي مي‌يابد، و نيز، با انجام فرائض الهي و اجتناب از حرام‌ها، او زمينة خشنودي خداوند را از خود مهيا مي‌كند و خشم الهي را از خود دور مي‌كند. بنابراين كسي كه تقواي الهي داشته باشد مي‌تواند از نيروي "تسلط بر نفس‌" در زندگي برخوردار باشد.

2. تقوا، انسان را "روشن‌بين‌" به بار مي‌آورد. يعني اگر درون انسان پاك باشد و تيرگي‌ها از درون او زدوده شود، خداوند در دل او چيزي قرار مي‌دهد كه با آن حقايق را خوب تمييز مي‌دهد. هم خود را بهتر مي‌شناسد و به معايب و مزاياي خود بهتر آگاه مي‌شود، و هم جهان اطراف خود را بهتر تمييز مي‌دهد، خوب و بد آن را از هم جدا مي‌كند.
خوب‌هاي آن را گرفته و بدي‌هاي آن را از خود درو مي‌كند. خداوند مي‌فرمايد: "يَـََّأَيُّهَا الَّذِين‌َ ءَامَنُوَّاْ إِن تَتَّقُواْ اللَّه‌َ يَجْعَل لَّكُم‌ْ فُرْقَانًا;(انفال‌،29) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! اگر از (مخالفت فرمان‌) خدا بپرهيزيد، براي شما وسيله‌اي جهت جدا ساختن حق از باطل قرار مي‌دهد."

3. اميدواري به خدا نيز نقش بسيار تعيين كننده در حفظ سلامتي روحي و رواني فرد دارد. اين اميدواري در ساية تقوا حاصل مي‌شود. وقتي انسان متقي‌، متوجه اين نكته شد كه خدا در اثر تقواي او، گناهان گذشته او را مورد عفو قرار خواهد داد، به او دل بسته و رابطه‌اش را با او محكم‌تر مي‌كند. بنابراين تقوا مي‌تواند انسان را با اميد به زندگي و رحمت خدا تربيت بكند; چرا كه خداوند خود مي‌فرمايد: "...وَيُكَفِّرْ عَنكُم‌ْ سَيِّ ?‹َاتِكُم‌ْ وَيَغْفِرْ لَكُم‌ْ وَاللَّه‌ُ ذُو الْفَضْل‌ِ الْعَظِيم‌ِ ;(انفال‌،29) و گناهانتان را مي‌پوشاند; و شما را مي‌آمرزد; و خداوند صاحب فضل و بخشش عظيم است‌."
از سوي ديگر "صبر" نيز همانند "تقوا" نقش بسيار مهمي را در زندگي انسان ايفا مي‌كند به جهت اين كه‌: "صبر" از بزرگ‌ترين صفت‌ها و احوال انساني است كه قرآن‌، آن را مدح كرده و مكرر به آن امر نموده است‌، حتي تا نزديك 70 مرتبه در قرآن از آن سخن به ميان آمده است‌. از جمله‌: "وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوَة‌ِ وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَة‌ٌ إِلآ  عَلَي الْخَـَشِعِين‌َ ;(بقره‌،45) از صبر و نماز ياري جوييد; و اين كار، جز براي خاشعان‌، گران است‌."

1. برخي از آثار تربيتي صبر عبارتند از: صبر مي‌تواند انسان را از نظر روحي و رواني‌، قدرتمند به وجود بياورد به خاطر اين كه با صبر، هر حادثة بزرگي كوچك جلوه مي‌كند و از هيبت و سختي مشكل كاسته مي‌شود. انسان صابر به راحتي مي‌تواند با اعتماد بر اين پشتوانة بزرگ بر مشكلات فائق بيايد و در زندگي خود، احتياجي به ديگران نداشته باشد و يا حداقل كم نياز باشد.

2. صبر، انسان را در مقابل هواهاي نفساني مقاوم و محكم مي‌كند. كسي كه در زندگي صبر پيشه مي‌كند هميشه در برابر امور شهواني به خدا پناه مي‌برد و در زمان‌هاي غضب و خشم هم برخورد غالب مي‌آيد. مقاومت و استقامت رمز پيروزي بر سختي‌ها و كليد پيروزي و موفقيت در كارها است‌. از اين رو خدا، همواره رهبران آسماني را به داشتن صبر سفارش فرموده و يا خود اين رهبران از خدا اعطاي اين حالت را از خدا هميشه خواستار بوده‌اند.                                                                                 مانند آية 250 بقره و آية 126 اعراف و آية 130 طه و ساير آيات‌.( ر.ك‌: استاد مطهري‌، آشنايي با قرآن‌، ج 3 و 6، انتشارات صدرا / تفسير الميزان‌، علامه طباطبايي‌;، ج 1، ص 152 و 344، جامعه مدرسين‌. )

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

روش هاي جلب اعتماد مردم چگونه است؟

جلب اعتماد ديگران، مرهون ارزش واقعي شخصيت هر فرد است. به هر اندازه شخصيت فرد، ثبات و ارتقاي بيشتري داشته باشد، به همان مقدار اعتماد ديگران به او افزايش خواهد يافت.
    اما چگونه مي‏توان ارزش خود را بالا برد و به ثبات شخصيت رسيد؟ پيش از هر چيز از اين كه به فكر ارتقاي كمالات و دستيابي به ثبات شخصيت خود هستيد، اظهار خوشوقتي مي‏كنيم؛ چرا كه اولين مرحله هر كمال، «بيداري»است؛ بيداري و آگاهي نسبت به نواقص و سعي براي جبران آنها. بنابراين، اين كشمكش‏هاي فكري و روحي را، بايدروندي سازنده و مثبت تلقي كرد. حضرت عيسي(ع) فرموده است: «مريض كسي نيست كه دردي دارد؛ بلكه مريض واقعي كسي است كه بيمار است، ولي خود را سالم مي‏پندارد».
    اما ثبات شخصيت؛ ثبات شخصيت (نوع مثبت آن) گوهري گران‏سنگ است كه آسان به كف نمي‏آيد و به سرعت حاصل نمي‏شود. «ثبات شخصيت»، در مرحله اول رهين معرفت است. تا آدمي معرفت خويش را نسبت به هستي وآفريننده آن و جايگاه خود در هستي و نيز وظايفي كه براي او ترسيم مي‏گردد بالا نبرد و به سطح مناسبي از كمال نرساند، همواره دستخوش بي‏ثباتي خواهد بود و هر روز تحت تأثير موج‏ها به اين سو و آن سو خواهد رفت.
    اگر كشتي لنگري نداشته باشد، امواج دريا، آن را به هر طرف خواهند كشيد و چه بسا در اين كشاكش، آسيب سختي هم ببيند و يا منهدم گردد.
    لنگر آدمي در اقيانوس بي‏كران هستي، همان «معرفت» است؛ معرفتي منطقي و عقلاني درباره حيات و آن‏گاه به مقتضاي معرفت، عمل كردن.
    قرآن مجيد به زيبايي هر چه تمام‏تر اين حقيقت را بدين‏گونه بيان فرموده است: «آدمي ناپايدار و بي‏ثبات آفريده شده است؛ زماني كه ناگواري به او رو كند، ناله سرمي‏دهد و زماني كه خير به او رسد، بخل مي‏ورزد، مگر نمازگزاران؛آناني كه بر نماز خود مداومت مي‏كنند و كساني كه در اموالشان حقي معلوم براي سائل
و محروم است (حق فقرا و نيازمندان را پرداخت مي‏كنند) و كساني كه روز جزا را تصديق مي‏كنند و از عذاب پروردگارشان ترسان هستند... و كساني كه خود را از نامحرمان باز مي‏دارند... و كساني كه به امانت و عهد خويش وفامي‏كنند و كساني كه [در جاي لازم خود [شهادت‏هاي خود را ادا مي‏كنند و بدان استوارند و كساني كه بر نماز خودمحافظت دارند...»، (سوره معارج، آيه 19 به بعد).
    عصبانيت و كم‏ظرفيتي نيز ناشي از بي‏ثباتي است. انسان فهميده و داراي معرفت، هرگز عنان اختيار خويش را، به دست نفس سركش نمي‏سپارد؛ زيرا نفس بد انديش را دشمن مي‏دارد و مي‏داند كه اگر مهار نشود، آدمي را به ورطه سقوط خواهد كشاند. بنابراين او به كنترل نفس خويش مي‏پردازد و هنگام هيجان نه سخني مي‏گويد و نه تصميمي عجولانه مي‏گيرد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

عوامل مختلف در فساد افراد دخالت دارد كه مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از:
1 - محيط ناسالم خانواده:
اولين محيطي كه زمينه انحراف را در فرد به وجود مي‏آورد، خانواده است. تحقيقات و شواهد زيادي گوياي اين واقعيت است كه بسياري از منحرفان به خانواده هايي تعلق دارند كه از نظر تربيتي ضعيف مي‏باشند و مادر يا پدر منحرفي داشته‏اند. از پدر مشروبخوار و مادر بدكار فرزندان صالح كمتر بار مي‏آد. يا در خانواده‏اي بوده كه از محبت و تفاهم چندان خبري نبوده و يا از نعمت پدر محرم بوده است و يا مادرش طلاق گرفته و همواره شاهد درگيري و زاع‏هاي پدر ومادر بوده است.
2 - محيط ناسالم مدرسه و محل زندگي:
دوستان و اطرفيان نقش مؤثري در شكل‏گيري شخصيت انسان دارند. رفاقت با افراد منحفرف خواه ناخواه در گرايش آدمي به زشتي‏ها و پليدي‏هاي اخلاقي وعملي مؤثر است .
امام صادق(ع) مي‏فرمايد: "آن كه با دوست ناباب رفاقت داشته باشد، حتما آلوده مي‏شود".(1)
3 - بيكاري:
آن چه بيش‏تر جوانان را به انحراف مي‏كشاند، بيكاري است، امام علي(ع) مي‏فرمايد: "... فراغت زياد باعث تباهي مي‏شود".(2)
4 - فقر:
يكي از عوامل انحراف و بدكاري، فقر و تهيدستي است. امام علي(ع) مي‏فرمايد: "فقر باعث نقصان دين، سراسيمگي عقل و برانگيختن خشم مي‏شود".(3)
5 - ضعف ايمان:
بسياري از مفاسد اجتماعي ريشه در عدم التزام به اصول اسلامي دارد.
كسي كه ايمان واقعي نداشته باشد، به راحتي دست به جنايت و ظلم و تضييع حقوق ديگران مي‏زند.
پي نوشت‏ها:
1 - بحار الانوار، ج 72، ص 90.
2 - ارشاد مفيد، ترجمه رسولي محلاتي، ج 1، ص 297.
3 - نهج البلاغه، فيض الاسلام، قصار 311.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

موضوع: مباحث مذهبی

به خداوند بخشنده و مهریان

انشاء الله به یاری خداوند از کتاب آثار و برکات صلوات مطالب رو برای شما می گذارم انشاءالله شما استفاده کامل رو از این مطالب ببرید .

نام کتاب آثار و برکات صلوات   نام نویسنده : عباس عزیزی

مقدمه :

صلوات يعنى چه ؟
صلوات چه اثرى در روح انسان دارد؟
صلوات چه ذكرى است ؟
صلوات چه آثارى در دنيا و برزخ و قيامت دارد؟
صلوات يعنى پيامبر و آل او.
صلوات بهترين هديه از طرف خداوند براى انسان است .
صلوات تحفه اى از بهشت است .
صلوات روح جلا مى دهد.
صلوات عطرى است كه دهان انسان را خوشبو مى كند.
صلوات نورى در بهشت است .
صلوات نورى پل صراط است .
صلوات شفيع انسان است .
صلوات ذكر الهى است .
صلوات موجب كمال نماز مى شود.
صلوات موجب كمال دعا و استجابت آن مى شود.
صلوات موجب تقرب انسان است .
صلوات سپرى در مقابل آتش جهنم است .
صلوات انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است .
صلوات جواز عبور انسان به بهشت است .
صلوات انسان را در سه عالم بيمه مى كند.
صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوى فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است .
صلوات برترين عمل در روز قيامت است .
صلوات سنگين ترين چيزى است كه در قيامت بر ميزان عرضه مى شود.
صلوات محبوب ترين عمل است .
صلوات آتش جهنم را خاموش مى كند.
صلوات زينت نماز است .
صلوات گناهان را از بين مى برد.
صلوات فقر و نفاق را از بين مى برد.
صلوات بهترين داروى معنوى است .
چه خوب است كه انسان دائم الصلوات باشد؛چرا كه پيامبر نيز دائم الصوات است .
چه خوب است هميشه زبان انسان مشغول ذكر صلوات باشد.
چه خوب است كه فضاى جامعه و محيط كار خود را معطر به صلوات كنيم .
چه قدر از عمر مى گذرد و حرف هاى بيهوده از زبان ما خارج مى شود كه دل انسان را سياه مى كند، صلوات فرستادن بهتر از سكوت و خيال بافى هاى بيهود و سخنان بى ارزش است . پس اگر زبان مشغول صلوات باشد هم به عمر خود ارزش داده ايم و هم روح خود را جلا و و فضاى محيط خود را نورانى كرده ايم .. بياييم دنيا و عالم برزخ و قيامت خود را با صلوات بيمه كنيم .. و با اين صلوات خداوند و اهل بيت عليهم السلام را خوشحال كنيم .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

به نام خداوند بخشنده و مهربان

قرآن و اسلام از ديدگاه دانشمندان غربي

مقدمه: امروزه مسلمانان به علت دوري از قرآن وتعاليم آن، از قافله ي تمدن بشري عقب افتاده اند و با وجودي كه داراي جمعيتي بيش از يك ميليارد مي باشند ، خود باخته اند و از تفرقه ميان خود به شدت رنج مي برند، دشمنانشان بر آنان مسلط شده اند ودر عمل به جاي پيروي از دستورات قرآن ، از اوامر قدرتهاي بزرگ كه دشمن دين و قرآن آنها مي باشند،پيروي مي نمايند و اين در حالي است كه پيروي از دستورات قرآن آنان را از اين ذلت نجات خواهد داد و شكوه وعظمت گذشته را به آنها باز خواهد گرداند . پشت كردن به قرآن در اين دنيا براي مسلمانان ،ذلت و خواري را براي آنها به بار آورده است و در روز آخرت نيز شكايت پيامبر از آنها را به دنبال خواهد داشت، در آن روز كه امت محمد(ص) از زبان پيامبرشان اين شكايت را مي شنوند كه پروردگارا قوم من اين قرآن را از خود راندند.(فرقان/30( امروزه به رغم تبليغات وسيعي كه در كشورهاي غربي عليه اسلام و مسلمانان وجود دارد، روز به روز به تعداد كساني كه با تحقيق درباره ي قرآن به دين اسلام مي گروند،افزوده مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

گرايش هاى درونى انسان

محقق محمّد حسن شهناززاده


                               
خلاصه 


قرآن مى گويد: خداوند هر موجودى را به گونه اى خلق نموده همچنين آن را هدايت كرد. 
فطرت با غريزه و طبيعت متفاوت است ، طبيعت در مورد اشياى بى جان و غريزه در جنبه حيوانى و فطرت در جنبه انسانى به كار مى رود. 
فطرت و غريزه هر دو، از امور تكوينى و غير اكتسابى است ، اما فطرت از غريزه آگاهانه تر بوده و معرّف ويژگى انسان مى باشد. 
در دوران مختلف زندگى بر حسب نياز، غرايز متعددى آشكار مى شود، مانند گرسنگى و تشنگى كه در ابتداى تولد و غريزه جنسى كه بعد از بلوغ در جهت تشكيل خانواده ، بروز مى كند. 
دين ، عاملى براى تعديل و جهت دادن به غرايزى است كه حد و مرز خويش را نمى داند و نيازمند مربى مى باشد. 
عواطف آن نيروى درونى است كه در ارتباط با پديده هاى خارجى در انسان به وجود مى آيند. 
بعضى از روان شناسان امور عاطفى را به دو امر ميل و نفرت منحصر كرده اند.
ويژگيهاى عواطف عبارتند از: 1 شدت 2 دوام 3 تغييرات داخلى .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

بسم الله الرحمن الرحيم

انسان شناسي از نظر اسلام

 

محقق :محمّد حسن شهناززاده

مقدمه
انسان از جمله مو جودات شگفت انگيز عالم هستى است كه داراى جنبه هاى مختلفى مى باشد و با توجّه به هر جنبه اى ، موضوع علمى از علوم بشرى قرار مى گيرد.
محور و اساس مسائل اسلام نيز انسان مى باشد، لكن نه اينكه وجود او را از هر جهت بررسى كند، بلكه بر بيان حقيقت و ابعاد و حالتها و هدف از وجودش و راه رسيدن به هدف تكيه مى كند.                          
با كمى درنگ و تاءمل در ميابيم كه قابليتها و استعدادهايى در انسان وجود دارد كه در ديگر جانداران به چشم نمى خورد و علاوه بر پيچيدگى و عظمتى كه در خلقت مادى وى به كار رفته و وجه مشتركى از اين جهت با ديگر جانداران دارد، ويژگى هاى روحى منحصر به فردى دارد كه سبب امتياز او از ساير موجودات شده است ، مانند خلّاقيّت ، كرامت ، مسؤ وليت و هدفمندى كه در آيات و روايات توجه زيادى به آنها شده است . مباحث انسان شناسى متعهد است تا به كليه سؤالاتى كه درباره منزلت و موقعيت انسان و رابطه او با خالق و ديگر موجودات مطرح است ، پاسخ دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

 نمونه‏اى از عجايب خلقت
مسئله خونريزى

 يكى از عجايبى كه در علوم پزشكى به آن برخورد كرده‏اند، مسئله خونريزى است. البته در علوم پزشكى، ميليونها مسئله عجيب پيدا مى‏شود از جمله همين مسئله خونريزى است.

 در هنگام خونريزى، اولين چيزى كه اتفاق مى‏افتد اين است كه بدن، احساس تشنگى مى‏كند تا جبران كمبود آب بدن را بنمايد.

 اين قضيه را هركسى مى‏تواند تجربه كند، به محض آنكه كمى خون از بدن كسى رفت، تمام اعضاى بدن فرياد مى‏زنند آب... آب... و شخص، متوجه نمى‏شود كه علت احساس تشنگى چيست؟ همچنين بدن فورا زرد مى‏شود يعنى قلب، تمام خونهاى بدن را جمع مى‏كند تا بتواند به كار خود ادامه دهد. چون اگر قلب از كار بيفتد، بدن مى‏ميرد ولى زرد شدن دست، صورت، پا و يا سرد شدن آنها، ضررى براى بدن ندارد.

 اين موضوع را چه كسى غير از خدا، ايجاد كرده است؟ موضوعى كه پزشكان در آن حيران مانده‏اند.

 در كبد (جگر سياه كه در زير ششها قرار دارد)، در حدود دو هزار دستگاه وجود دارد (البته قبل از اين، تصور مى‏شد كه پانصد ماشين است ولى بعدها معلوم شد، دو هزار تاست)، كه دانشمندان محاسبه كرده‏اند كه اگر بخواهند نظير آن را با دستگاههاى معمولى ايجاد كنند، پنجاه كيلومتر در پنجاه كيلومتر مساحت لازم دارد. يعنى بايد در تمام اين مساحت، دستگاه نصب شود تا بتواند كار كبد را انجام دهد، و اين كبد با اين ساختمان پيچيده به سرعت دست اندركار ساختن خون مى‏شود.

 حالا هركدام از اين كارها، به دستور چه كسى انجام مى‏گيرد؟ احساس تشنگى، ضربان سريع قلب و جمع‏آورى خون، ساخته شدن خون توسط كبد، به دستور چه كسى انجام مى‏شوند؟

 اين مسائل، يكى دوتا و صدتا يا هزارتا نيست، ميليونها از اين چنين حوادثى در بدن اتفاق مى‏افتد. چه كسى اينها را ايجاد مى‏كند؟ درست است كه برق در سيم جريان دارد ولى چه كسى و چه مهندسى آن را ايجاد كرده است.

 اين شعر مشهور كه: (وفى كل شى له آية تدل على انه واحد) (يعنى در هرچيز نشانه ايست كه بر وحدانيت و يگانگى خدا دلالت مى‏كند) صد در صد صحيح است زيرا در هر چيزى، نشانه‏اى از خدا وجود دارد.

 همان استالينى كه پنجاه سال با اعتقاد به خدا جنگيد، در مغزش خونريزى ايجاد شد و پزشكانش هيچ كارى برايش نتوانستند انجام دهند. و كاملا تحت فرمان خدا بود.

 صحبت در مورد تقواست، انسان بايد سعى كند تقوايش را شديدتر و بيشتر بكند و با خدا ارتباط بيشترى پيدا كند و از او بترسد.

 يكى از امورى كه خيلى مايه تأسف است اين است كه قرآن در جامعه، كم مطرح شده است. نه اينكه به اندازه كافى تفسيرش وجود دارد و نه تجويد، نه قرائت، تدبر و... در قرآن است كه: (افلا يتدبرون القرآن ام على قلوبهم اقفالها) يعنى: در قرآن تدبر و تعمق نمى‏كنند؟ آيا بر قلبهاى آنها قفل زده شده است؟

 بايد همه كارهايمان را با توجه به خدا انجام دهيم و آن‏ها را به حساب خود، نزد خدا بگذاريم: البته راست و واقعى نه به دروغ.

 حضرت زهرا (ع)، حضرت اميرالمؤمنين (ع)، امام صادق (ع)، و ديگر ائمه كارهايشان را به حساب خود نزد خدا مى‏گذارند و ارزششان به خاطر همين است. و آنچنان كه خودشان مى‏گويند: (رضاالله، رضانا اهل‏البيت) يعنى: رضا خدا، رضاى ما اهل‏بيت است. و اين كلام پيامبر و تمام ائمه است كه البته ممكن است با عبارات ديگرى هم بيان كرده باشند. كارهايشان همه همين طور بود و مورد رضايت خداوند بوده است. و اينگونه بودن (تقوى داشتن) است.

 و اگر كسى واقعا متقى شد، در جامعه فرد عجيبى خواهد شد، چون در آن صورت با تمام هستى در رابطه خواهد بود. كسى كه تسبيح به دست مى‏گيرد و تكرار مى‏كند: (سبحان الله) بايد ديد كداميك از اين (سبحان الله) ها به قلبش راه پيدا مى‏كند.

 موقعى كه در مسجد اموى، در حضور امام زين‏العابدين (ع) گفتند: (اشهد ان لا اله الا الله)، حضرت فرمودند: (شهد بذلك سمعى و بصرى و جلدى و مخى و شعرى..) يعنى اين كلمه و عقيده، درون من است و ظاهرى نيست.

 اين مطلب، مانند مسئله علم است. اگر كسى در جائى بنشيند كه هزاران كتاب در اطرافش باشد، تا وقتى كه كتابها به درون او راه پيدا نكرده‏اند هيچ فايده‏اى ندارد ولى اگر يكى از آنها بدرونش راه يافت، ارزش پيدا مى‏كند. اگر يك آيه قرآن به درون انسان راه پيدا كند، تأثير عجيبى دارد.

 حضرت موسى (ع) در حال رفتن به كوه طور بودند. در راه فقيرى را ديدند. فقير به ايشان گفت كه بخدا بفرمايد: گشايشى در كارش ايجاد كند چون خيلى فقير است. حضرت موسى (ع) اين را به خدا فرمودند خدا فرمود: به فقير بگو (جرى قلم القضاء) يعنى قسمت چنان شد كه اين شخص فقير باشد. (البته حضرت موسى در حدود3500  سال پيش بوده است). حضرت موسى اين را به فقير گفتند. فقير خيلى شخص با ادبى بود، به حضرت موسى گفت، بار ديگر كه نزد خدا مى‏روى (چون حضرت موسى با خدا صحبت مى‏كرد (كلم‏الله موسى تكليما) و اينكه مى‏گويند موسى كليم‏الله است، به خاطر همين است البته بايد بدانيد كه خدا زبان ندارد كه صحبت كند بلكه صوت را خلق مى‏كند كه اين را در شرح تجريد و شرح باب حادى عشر مى‏خوانيد) به خدا بگو كه خدايا، آيا تو بر قلم حاكم هستى يا قلم بر دست تو حاكم است؟

 اگر قلم حاكم بر دست توست، كه هيچ مسئله‏اى نيست ولى اگر دست تو حاكم بر قلم است، بنويس كه غنى شوم.

 حضرت موسى (ع) اين را به خدا فرمود. خدا گفت خير، قلم در دست من است و من بر آن تسلط دارم و تقدير مى‏كنم كه از اين ببعد اين شخص غنى شود و از آن ببعد آن شخص غنى شد.

 پس قلم در دست خداست. كتاب اعتقادات صدوق، بنام (اعتقادنا) كتاب كوچكى است، هركس آن را نخوانده است، حتما بخواند، در آن تمام اصطلاحات قلم، لوح، عرش، كرسى، توضيح داده شده است و بسيار كتاب جالبى است.

 غنى، فقر، عزت، ملك همه در دست خداست.

 آن خدائى كه در داستان آن مرد فقير بود، الان هم هست، فقط حضرت موسى است كه نيست كه آن هم نمرده است چون انبيا و صالحين و شهدا نمى‏ميرند. شنيده‏ايد كه موقعى كه حضرت امير (ع) مى‏خواستند حضرت فاطمه (ع) را دفن كنند، بعد از آنكه كفن را بستند، حضرت امام حسن و امام حسين (ع) فرمودند مى‏خواهيم دوباره به خدمت مادرمان برسيم. حضرت امير مى‏فرمايند: پس از آنكه امام حسن و امام حسين (ع) بر جنازه مادرشان آمدند، بخدا قسم ناله كرد و آن دو را در بغل گرفت (اشهد الله آنها حنّت و انّت و ضمتهما الى صدرها) با اينكه به ظاهر مرده است. در صورتى كه اينها در واقع مرده ندارند، و اين مائيم كه مى‏ميريم چون با خدا ارتباط كمىداريم.

حضرت رضا (ع) كه به زيارتش مى‏رويم همان حضرت رضاى هزار و سيصد سال پيش است. و اين را خداوند مى‏فرمايد. موقعى كه شهيد عادى زنده باشد، چگونه انبياء و ائمه نباشند؟ پس همه انبياء هستند و از همه مهمتر خدا هست لكن اين ما هستيم كه از خدا دوريم (گر گدا كاهل بود تقصير صاحبخانه چيست؟).

 خلاصه همه كارىها در دست خداست. نمرود مى‏خواست قدرت خود رانشان دهد. به حضرت ابراهيم (ع) گفت همان طور كه خدا انسانها را مى‏كشد و زنده مى‏كند من هم همين كار را مى‏كنم. يك نفر را آوردند و گردنش را زدند. گفت ديدى كه اين را كشتم. ديگرى را كه محكوم به اعدام بود آوردند او را عفو كرد گفت ديدى اين را زنده كردم؟ (الم‏تر الى الذى حاج ابراهيم فى ربه ان اتاه الله الملك اذ قال ابراهيم ربى الذى يحيى و يميت قال انا احيى و اميت قال ابراهيم فان الله ياتى بالشمس من‏المشرق فات بها من‏المغرب فبهت الذى كفر).

 ابراهيم به او گفت پس تو هستى كه مى‏كشى و زنده مى‏كنى حالا آفتاب را كه هر روز از مشرق طلوع مى‏كند، وادار كن كه از مغرب طلوع كند. نمرود بى‏جواب ماند.

 تمام كارها و قلمها و عزتها و ذلتها در دست خداست. آيه قرآن است كه: (قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنـزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شى قدير تولج الليل فى‏النهار و تولج النهار فى‏ الليل و تخرج الحى من الميت و تخرج الميت من الحى و ترزق من تشاء بغير حساب).

خلاصه اينكه معناى تقوى اين است، خودش و اثرش را گفتيم. اميدواريم كه انشاءالله خدا همه ما را متقى قرار بدهد. و صلى‏الله على محمد و آله الطاهرين.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 23 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

شهادت طلبی

شهادت طلبی

در شرایطی که انسان‌ها اغلب برای زنده ماندن بیشتر تلاش می‌کنند، کسانی هم هستند که درک متعالی‌تری از فلسفه حیات و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود استقبال کنند. به چنین روحیه‌ای که همراه با رهایی از تعلقات دنیوی است، «شهادت طلبی» گفته می‌شود. مرگ در راه خدا، معامله‌ای پر سود با آفریدگار است، یعنی جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن.

اسلام با مسلح کردن پیروان با ایمان خویش به دیدگاه «اِحدَی الحُسنَيَین»، آنان را چنان بار می‌آورد که در میدان‌های جنگ نیز، چه بکشند و چه کشته شوند، پیروز باشند و به نیکویی دست یابد. اولیاء دین و پیروان خالص آنان این روحیه را داشتند، از این رو از بذل جان در راه اسلام مضایقه نمی‌کردند.

صحنه عاشورا، شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین علیه‌السلام، در عمل تجلی یافت. خود آن حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می‌خواست از مکه حرکت کند، با خواندن خطبه‌ای که از زیبایی مرگ در راه خدا برای جوانمردان سخن می‌گفت، از افراد خواست هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد، همراه ما بیاید: «مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ فَلیَرحَل مَعَنا.» (1)

در میان راه، وقتی در پی دیدن خوابی و گفتن «انا لله و انا الیه راجعون»، در گفت‌گویی که پسرش علی اکبر علیه‌السلام با پدر داشت، علی اکبر علیه‌السلام به او گفت: وقتی ما بر حقیم، پس چه باک از مرگ؟ «اِذاً لا نُبالی بِالمَوتِ.» این سخن علی اکبر علیه‌السلام نیز از تفکر شهادت طلبانه فرزند امام حکایت دارد.

تعبیر امام حسین علیه‌السلام از این که اگر ناچار، مرگ برای همگان حتمی است، پس چه بهتر که به صورت شهادت باشد: «فَاِن تَکنِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِاَت، فَقَتلُ امرِءٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ اَفضَلُ» (2) شاهد دیگری از این روحیه در امام است.

پس از برخورد با حُر و ممانعت او از رفتن حضرت به کوفه، با استشهاد به شعری چنین اظهار کرد:

سَاَمضی وَ ما بِالمَوتِ عارٌ عَلی الفَتی  اِذا مانَوی خیراً و جاهَدَ مُسلِماً (3)

پیش می‌روم و مرگ، برای یک جوانمرد ننگ نیست، وقتی که انگیزه خیر داشته باشد و مسلمانانه جهاد کند.

در نقل دیگری آمده است که پس از اشاره به آن اشعار، ضمن آسان شمردن مرگ در راه عزت و احیای حق، فرمود: آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ تیرت به خطا رفته و گمانت بیهوده است! شما بیش از این نیست که مرا بکشید؛ آفرین به مرگ در راه خدا «... مَرحباً بِالقَتلِ فی سَبیل ‌اللهِ» (4) شعار جاودانه «لا ارَی المَوتَ اِلاّ سَعادَةً (5) نیز کلام نورانی سیدالشهدا علیه‌السلام است.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.

شهادت طلبی

استقبال از مرگ در راه عقیده و آرمان، نزد ملت‌های دیگر هم ارزشمند و ستودنی است و مردم آزاده چنین مرگی را تقدیس و تمجید می‌کنند و آن را برتر از زندگی مذلت‌بار و زیر بار ستم و همراه با ننگ و پستی می‌شمارند. مرگ سرخ، نوع کمال يافته‌تری از حیات است و شهدا زندگان جاویدند. حسین بن علی علیهما‌السلام آگاهانه به استقبال این مرگ سرخ رفت. یارانش نیز مانند خود او شهادت‌طلب بودند. اگر در اظهارات یاران امام حسین علیه السلام در شب عاشورا دقت شود، این روحیه در گفتارشان موج می‌زند و هر یک برخاسته، عشق خود را به کشته شدن در راه خدا و در حمایت از فرزند پیامبر و مبارزه با ظالمان ابراز می‌کردند. با آن که حضرت بیعت خویش را از آنان برداشت که هر کس می‌خواهد برود، اما سخنشان چنین بود:

«الحَمدُ للهِ الذی اَکرَمَنا بِنَصرِکَ وَ شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَک» (6)؛ سپاس خدایی را که با یاری کردن تو ما را گرامی داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید.

حتی نوجوانی چون حضرت قاسم نیز مرگ را شیرین‌تر از عسل می‌دانست و از آن استقبال می‌کرد.

 امام نیز آنان را همین‌گونه می‌شناخت. وقتی احساس کرد خواهرش زینب در شب عاشورا اندکی ناآرام است و در پایداری یاران تردید دارد، فرمود: به خدا سوگند آنان را آزموده و امتحان کرده‌ام، اینان شهادت طلبانی هستند که به مرگ انس گرفته‌اند، همان گونه که کودک، به سینه مادرش مانوس است. (7)

در همان شب‌، حضرت عباس علیه‌السلام در جمع بنی‌هاشم از آنان خواست تا نخستین کسانی باشند که به مبارزه می‌شتابد شما و پیشتازان شهادت باشند.

این، فرهنگ اهل‌بیت است. در یکی از نیایش‌های امام حسین علیه‌السلام در همان روز عاشورا چنین می‌خوانیم:

«اِلهی و سَیَّدی! وَدَدتُ اَن اُقتَلَ و اُحیی سَبعینَ اَلفَ مَرَّةٍ فی طاعَتِکَ و مَحبَّتَکَ، سِيّما اِذا کانَ فی قَتلی نُصرَةُ دینِکَ و اِحیاءُ اَمرِکَ و حِفظُ ناموسِ شَرعِکَ ...» (8)

خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار، در راه طاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد.

شهادت طلبان، تفسیر نوینی از مرگ و زندگی دارند. مثل امام حسین علیه‌السلام که فرمود: مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (9) به راحتی حاضرند شرافت شهادت در راه حق را بر زندگی چند روزه و گذرا اما در ننگ و بدنامی ترجیح دهند.

آموزش حسین بن علی به آنان این بود که مرگ، تنها پلی است که شما را از سختی و تنگنای دنیا به وسعت آخرت و نعمت‌های ابدی در بهشت می‌رساند؛ «فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ...» (10) با چنین دیدی بود که در صبح عاشورا با آغاز تیراندازی از سوی سپاه عمر سعد، حضرت خطاب به یاران خویش فرمود: خدا رحمتتان کند! برخیزید به سوی مرگی که چاره‌ای از آن نیست. «قُومُوا رَحِمَکُمُ‌اللهُ اِلی المَوتِ الذی لابُدَّ مِنهُ» (11) و این در واقع فراخوانی به سوی حیات بود، حیاتی جاویدان در سایه مرگ سرخ.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.

شهادت طلبی

امامان نیز این رهنمود را با الهام از عاشورا به یاران و پیروان منتقل می‌کردند. زائران قبور شهدا و حرم حسینی نیز این عشق به شهادت و آرزوی کشته شدن در رکاب امام و در راه خدا را بر زبان می‌آوردند. امروز نیز ما در زیارتنامه‌ها این جملات را اظهار می‌کنیم که:

«کاش من نیز با شما شهیدان بودم و به رستگاری بزرگ می‌رسیدم.»(12)

پیام شهادت‌طلبی عاشورا را، رزمندگان اسلام و شهیدان انقلاب اسلامی و جبهه‌های دفاع مقدس به خوبی دریافتند و از آن در مبارزه با ستم و تجاوز سود بردند. امام خمینی «قدس سره» بیش از همه در احیای این فرهنگ در جامعه انقلابی ما نقش داشت و جوانان را حسینی و عاشورایی بار آورد.

در سخنان و پیام‌های حضرت امام، نمونه‌هایی از همان روح حسینی و عاشورایی را می‌بینیم، که مجموعه این سخنان، خود کتابی مبسوط می‌شود. ناگزیریم تنها چند جمله را مرور کنیم:

«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‌ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند.» (13)

«من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته‌ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.» (14)

«خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریّه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.» (15)

«در این انگیزه است که همه اولیاء، شهادت را در راه آن به آغوش می‌کشند و مرگ سرخ را احلی من العسل می‌دانند و جوانان در جبهه‌ها جرعه‌ای از آن را نوشیده و به وجد آمده‌اند.» (16)

 

پي‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 44، ص 366.

2- همان، ص 374.

3- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 358.

4- اعیان الشیعه، ج 1، ص 581.

5- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

6- موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 402.

7- همان، ص 407.

8- معالی السبطین، ج 2، ص 18.

9- مناقب، ج 4، ص 68.

10- معانی الاخبار، ص 288.

11- بحارالانوار، ج 45، ص 12.

12- التهذیب، ج 6، ص 65.

13- صحيفه نور، ج 14، ص 266.

14- همان، ج 20، ص 113.

15- صحیفه نور، ج 15، ص 154.

16- همان، ج 21، ص 198.

 

منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

سلام انسان.
سلام آفريده عجيب و غريب خدا !
سلام موجودي كه از اولين عجايب خلقتي !
سلام چيزي كه وقتي خلق شدي به خاطر عظمت و كرامتت ملائك به دستور خدا به تو سجده كردند.
سلام مخلوقي كه خدا از روح خودش زنده‌ات كرد.
و سلام بر تو كه اشرف مخلوقاتي.
اشرفي كه اِشرافيت داري بر آنچه قبل از تو آفريده شده.
مي‌دوني چيه؟ خيلي بزرگي، خيلي عزيزي، خيلي با صفايي، خودموني بگم، آخرشي!
عقل داري، فهم داري، فكر داري، شعور داري، قدرت تشخيص داري، اراده داري و اختیار انتخاب در عمل.
خلاصه بگم يك موجود كامل و بي عيب و نقصي!
...
با اين حرفها نفسِمون كيف كرد، مگه نه !
خيلي لذت بردیم از اين همه استعدادهاي كوچك و بزرگ !
ولي بياييد از يك زاويه ديگه به قضيه نگاه كنيم:
حتماً تا حالا شده كه توي خواب، يك پشه 5 ميليمتري خيلي آرام آرام بياد كنار گوشت و با وز وز روح خراشش! اعصابت را نرمش بده! و هرچي هم كه از خودت دورش كني فايده‌اي نداشته باشه و تازه وقتي راه و چاه رو پيدا كرد يك نيش جانانه به دست و صورت و... بزنه و مجبور بشي تا صبح از اين طرف به آن طرف بچرخي!
وقتي يك ويروس ميكروسكپي سرماخوردگي چنان حالت رو مي‌گيره و راهي بيمارستانت مي‌كنه و باعث ميشه تا انواع و اقسام داروهاي تلخ و تند و آمپولهاي ريز و درشت را نوش جان كني! به این فکر کردیم که از یک ویروس چند میکرونی من انسان چند ده کیلویی را چطوری زمینگیر می کنه.
توي آن حالت پريشان، به عظمتمان فكر كرده‌ايم؟
اینها نمونه‌هایی خیلی ابتدایی از مثالهایی بود که من انسان بفهمم خیلی ضعیفم و ناتوان و این قدرت تفکر و تعقلی که خدا به انسان امانت داده باعث رشد و شکوفاییش شده وگر نه نسل انسان تا به امروز هزار باره منقرض شده بود!
پس یادمان باشد که در برابر عظمت خدا خیلی حقیریم، ولی می‌تونیم بهترین باشیم.
انسانها گاهی به عرش اعلی می‌روند و گاهی به مقام حیوانی نزول می‌کنند، که البته در هر دو مورد خودمان باعث هستیم.
از خدا بخواهیم که کبر و غرور و خودخواهی و خودپسندی را از ما دور کنه چون در غیر این صورت:
 " أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا " سوره فرقان – آیه 24
آيا گمان مي‏بري اكثر آنها[کسانی که مطیع هوای نفس خود شده‌اند] مي‏شنوند يا مي‏فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپايانند بلكه گمراه تر!
منبع : بچه های قلم
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 15 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

پنج چيز را غنيمت بشمار

حضرت محمد ص

پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله به ابوذر غفاري فرمودند:

«اي ابوذر! پيش از آن که پنج چيز به تو روي آورد، پنج چيز را غنيمت شمار:

1- جواني را پيش از پيري؛

2- تندرستي را پيش از بيماري؛

3- توانگري را پيش از پريشاني؛

4- فراغت را پيش از گرفتاري؛

5- زندگي را پيش از مرگ.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 15 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |


سلام بر مردم قم

قال الصادق (ع)
سلام الله على قم يستسقى الله بلادهم الغيث و ينزل الله عليهم البركات و يبدل الله سيأتهم حسنات، هم اهل ركوع و سجود و قيام و قعود، هم الفقهاء العلماء، ه اهل الدرايه و الروايه و حسن العباده
 
امام صادق (ع) فرمودند:
 
سلام بر مردم قم، خداوند شهرهاى آنان را با باران سيراب مى كند، بركتها را بر آنان نازل مى كند، و بديهاى آنان را به خوبى تبديل مى كند، آن ها اهل ركوع و سجود و قيام و قعود هستند. آنان فقيه و دانشمند هستند. آنان اهل درك حقايق و روايت و عبادت نيكو هستند.
بحارالانوار، 60/217

قم پناهگاه فاطميان

قال الصادق (ع)
اذا اصابتكم بليه و اناء فعليكم بقم فانه مأوى الفاطمين
 
امام صادق (ع) فرمودند:
زمانى كه رنج و زحمت و گرفتارى به شما رو آورد، به قم روى آوريد، زيرا قم پناهگاه فاطميان و محل آسايش مؤمنان است.
بحار الانوار، 60/215

دعوت و حركت از قم

عن ابى الحسن الاول (ع) قال:
رجل من اهل قم يدعوا الناس الى الحق يجتمع معه قوم كزبر الحديد لا تزلهم الرياح العواصف ولا يجبنون و على الله يتوكلون و العاقبه للمتقين
 
امام على (ع) فرمودند:
مردى از قم، مردم را به سوى حق دعوت مى كند، گروهى با او همراه مى شوند كه همانند پاره هاى آهن هستند، كه بادهاى تند آنان را نمى لغزاند و از جنگ خسته نمى شوند . به خدا توكل مى كنند و عاقبت خبر براى پرهيزكاران است.

مردم قم همراه مهدى (ع)

عن عفان البصرى عن ابى عبدالله (ع) قال لى:
اتدرى لم سمى قم؟ قلت: الله و رسوله و انت اعلم قال: انما سمى قم لان اهله يجمعمون مع قائم آل محمد ـ صلوات الله عليه ـ و يقومون معه و يستقيمون عليه و ينصرونه
 
عفان بصرى مى گويد: امام صادق (ع) به من فرمود:
مى دانى چرا قم ناميده شد؟ گفتم: خدا و پيامبرش و شما آگاه تريد. فرمودند: قم ناميده شد چون اهل آن با قائم آل محمد (ص) همراه مى شوند و با او قيام مى كنند و او را يارى مى كنند و استوار خواهند بود.
بحار الانوار، 60/216

برترى مردم قم

قال ابوالحسن (ع):
ان للجنه ثمانيه ابواب و واحد منها لا اهل قم و هم خيار شيعتنا من بين ساير البلاد خمر الله تعالى ولايتنا فى طينتهم
 
امام هفتم (ع) فرمودند:
بهشت داراى هشت در است و يكى از آن ها براى مردم قم است، و آنان در ميان مردم ساير شهرها بهترين شيعيان ما هستند، خداوند ولايت ما را در طينت آنان قرار داد.
بحارالانوار، 60/216

ستمگر در قم

قال الصادق (ع):
ان لعلى قم ملكا زفرف عليها بجناحيه لايريدها جبار بسوء الااذابه الله كذوب الملخ فى الماء
 
امام صادق (ع) فرمودند:
براى قم فرشته اى است كه بال هايش را بر آن گسترده است، هيچ ستمگرى قصد آزار قم نمى كند مگر اين كه خداوند او را ذوب مى كند همانند ذوب شدن نمك در آب .
بحار الانوار، 60/217
 
قال الصادق (ع):
«ا ِنّ المَلائِكَة لتَدْفَعُ البَلايا عَنْ قُمْ وَ اَهْلِهِ وَ ما قَصَدَهُ جَبّارٌ سوءالا اِ لّا قَصَمَهُ قاصِمْ الجّبارين.»

فرشتگان خدا، همواره بلاها وخطرات را از قم و اهل آن برطرف مى سازند وهيچ ستمگرى، قصد نابودى قم را نمى كند مگر اين كه خداوند نابودش مى سازد.

منبخب الاثر صفحه 443 / سفينة البحار ج 2 صفحه 445

قال على (ع):
«سلامُ اللّه عَلى اهلِ قُمْ وَ رَحْمَةَ اللّه على اهل قُمْ... هُمْ اهلُ رُكوُع وَ خُشوُع وَ سُجوُد وَ قيام وَ صيام هُمُ الفُقَها ُ العُلَما ُ الفهماء ُ هُمْ اهلُ الديّنِ و الولايَةِ وَ حُسْنِ العبادَةِ، صَلواتُ اللّه عَلَيْهم وَ رَحْمَةُ اللّهِ وبَركاتُه.»

سلام خدا بر مردم قم باد و رحمت خدا بر آنان باد، آنان اهل ركوع و سجودو خشوع و نمازو روزه اند، آنان فقيهان و عالمان وهوشمندان هستند، آنان ديندارو دوستدار خاندان پيامبر و اهل عبادت هاى شايسته هستند درود خداو رحمت و بركات او بر مردم قم باد.

آينده وآينده سازان صفحه 40
قال الصادق (ع):
«الا انَّ قُمْ حَرَمى وَ حَرَمَ ولْدى مِنْ بَعْدى .»
 
بدانيد كه قم، حرم من وحرم فرزندان پس از من است.
تاريخ قم صفحه 7
 
قال الصادق (ع):
« اذ ِا اصابَتْكُمْ بَلِيَّةٌ وَ عِنا ٌ فَعَلَيكمْ بِقُم فَاِنَّهُ مَأْوى الفاطميّين.»
 
آن گاه كه بلاها و مشكلات به شماروى كرد، به شهر قم روى آوريدكه قم جايگاه امن فرزندان فاطمه(س) است.
بحار النوار ج 60 صفحه 215

قال على ابن موسى الرضا(ع):
 
«اِ نّ لِلجَنَّةِ نَمانَيِة ِ اَبوْاب و لِأهْل ِ قُم واحِدٌ مِنْها فَطوبى لَهُمْ ثُمَّ طُوبى لَهُمْ ثُمَّ طوُبى لَهُمْ.»
 
بهشت هشت در دارد كه يك در از آن ها ويژه مردم قم است. خوشا به حال آنان - خوشا به حال آنان - خوشا به حال آنان .
سفينة البحار ج 2 صفحه 445
 
قال الصادق (ع):
 
«تُرْبَة قُم مُقَدَّسَةٌ وَ اَهْلُها مِنّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ لايُريدُهُمْ جَبّارَ ا ِلّا عُجِّلَتْ عُقُوبَتُهُ... ا َما اِنَّهُمْ اَنْصارُ قائِمِنا وَ دُعاةُ حَقِّنا.»
 
خاك قم مقدس است و مردم آن از ما خاندان پيامبر هستند و ما نيز آنان هستيم، هيچ ستمگرى قصد آزار مردم قم را نو كند جز آنكه بزودى عقوبت مى شود. بدانيدكه مردم قم ياران قائم ما و مبّلغان حق ماهستند.
بحارالانوار ج 60 صفحه 218
سفيتة البحار ج 2 صفحه 447
 
قال موسى بن جعفر (ع):
 
«قُمْ عُشِّ آل محمّد وَ مأوَى شيعَتِهِمْ و... يَدْفَعُ اللّهُ عنهم شر الأعادى وَ كُلُّ شُو ِ.»
 
قم خانه آل محمّد و جايگاه پيروان آنان است. خداوند شرّ دشمنان را از شهر قم كوتاه و دفع مى كند و هر بدى را از آن دور مى سازد.
بحار الانوار ج 60 صفحه 218
سفينة البحار ج 2 صفحه 447
 
قال على ابن موسى الرضا(ع):
 
«لُولا القُميّونَ لَضاعَ الدّينُ وَ لولا القُميُّونَ لَانْدَرَسَ الِدّينُ.»
ا
گر اهل قم نباشند دين اسلام از بين مى رود و يا كهنه شده وفراموش مى شود.
سفينة البحار ج 2 صفحه 446
 
قال الصادق (ع):
 
«انَّما سُمّىَ قُمْ لِاَنَّ اَ هْلَهُ يَجْتَمِعونَ مَعَ قائم ِ آل مُحَمّد وَ تَقيمُونَ مَعَهُ ويَسْتقيمونِ عَلَيه وَ يَنْصُرُونَهُ.»
 
قم را به اين جهت قم ناميدند كه مردم آن در كنار قائم آل محمّد (ص) گرد مى آيند و در راه او استقامت مىورزند و او را يارى مى كنند.
بحار الانوار ج 57 صفحه 216 حديث 38
 
قال الصادق (ع):
 
«وَ ما أَرادَ احدٌ بِقُمْ وَ اَهْلِهُ سُوا ً ا ِلّا اَذَ لَّهُ اللّهُ وَ اَبْعَدَهُ مِنْ رَحَْمتِه ِ.»
 
وكسى اراده بد به شهر قم و اهل قم نمى كند مگر آن كه خداوند اورا ذليل مى كند و از رحمت خويش دور مي سازد.
بحارالانوار ج 57 صفحه 215
 
قال موسى بن جعفر (ع):
 
« رَ جُل ٌ مِن اَهْل ِ قُمْ يَدعُو النّاسَ ا ِلىَ الحَّق يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوُمٌ كَزُبُرِ الحَديد ِلا يعلمون عَن ِالحَرْب ِ و لايَجْنُبُونَ وَلا يُحَرِّكُهُمُ الرِّياحُ العَواصِفُ و عَلىَ اللّه ِ يَتَوكَّلوُنَ وَ العاقِبَةُ للمُتَّقين.»
 
شخصى از اهل قم مردم را به حق فراخواهدخواند و در اطراف او كسانى جمع مى شوند كه چونان قطعه هاى آهن مقاومند از جنگ خسته نمى شوند و نمى ترسند وهيچ باد سركش تندى آن ها را تكان نمى دهد و به خدا توكّل دارند و عاقبت از آن متقين است .
سيد بن طاووس - املهم و الفتن صفحه 38
بحارالانوار ج 57 صفحه 216
 
قال الصادق (ع):
 
« تَكُونُ بَلْدَةُ قُمْ وَ أهْلُها حُجَّة ٌ علىَ الخلايِق... »
 
قم ومردم قم الگو و حجت بر جهانيان مى شوند.
منتخب الاثر صفحه 443
سفينة البحار ج 2 صفحه 445
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 13 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

 

به نام خدا

در قوم بني‏اسرائيل عابد متعبدي بود. شنيد در آن نزديكي، درختي است كه مردم به سوي آن مي‏روند و آن‏ را مي‏پرستند.


     عابد در خشم شد و از بهر خدا و تعصب در دين، تبري برداشت و رفت كه آن درخت را از بيخ بركند.


     ابليس به صورت آدمي بر او ظاهر گشت و پرسيد:‏ «كجا مي‏روي؟» عابد گفت:‏ «براي بريدن آن درخت لعنتي كه مردم كنار آن رفته و آن را پرستش مي‏كنند.»


     ابليس گفت:‏ «برو به كار عبادتت مشغول باش. تو را چه كار به اين كار؟!» عابد از حرف او عصباني شده و سخت بر او درآويخت و او را بر زمين زد و روي سينه‏اش نشست! ابليس به او گفت:‏ «دست از من بردار تا تو را سخني نيكو گويم.» عابد دست از وي برداشت.


     ابليس گفت:‏ «اين كار، كار پيغمبران است؛ نه تو!» عابد گفت:‏ «من از اين كار بازنمي‏گردم.» دوباره با ابليس دست به يخه شد و او را بر زمين زد.


     سومين (بار)‏ ابليس گفت:‏ «اي عابد!‏ تو مردي هستي كه مؤونه (= هزينه‏)ي زندگي‏ات (توسط)‏ مردمان اداره مي‏شود. اين كار (= بريدن درخت) را به عهده‏ي ديگران واگذار. من (هم) روزي 2 دينار (= سكه‏ي طلا) بر زير بالين تو مي‏گذارم كه هم هزينه‏ي زندگي خود را تأمين كني و هم به ديگرعابدان بدهي.»


     عابد پيش خود فكر كرد و گفت يك دينار آن را خود به كار مي‏برم و دينار ديگر را صدقه مي‏دهم و اين كار، به‏تر از بركندن آن درخت است. من كه پيغمبر نيستم و بدين كار مأمور نشده‏ام. دست از او برداشت.


     ابليس چند روزي 2 دينار آورده و زير بالين او مي‏گذاشت. بعد از چند روز، ديگر نيامد. عابد عصباني شد. دوباره تبر برداشت و عازم بريدن درخت گرديد.


     باز ابليس جلوش را گرفته و مانع از رفتن او شد. اين دفعه هم، با هم درآويختند. ابليس او را بر زمين زد و بر روي سينه‏اش نشست! عابد گفت: «چه شد كه من دفعه‏ي گذشته، 2 بار تو را بر زمين (زدم)؛ ولي اين بار درمانده شدم (و) تو بر من غلبه كردي؟» ابليس گفت:‏ «آن 2 بار براي خدا بر اين كار اقدام كرده بودي؛ (ولي) اين بار براي دينار! آن 2 بار با اخلاص آمدي و به خاطر حفظ دين خدا خشم گرفتي و خداوند هم تو (را)‏ نيرومند ساخت و مرا بر زمين زدي و اكنون بهر طمع خويش آمدي و از بهر دنيا خشم گرفتي و پيرو هواي نفس خود شدي؛ لذا شكست خوردي


نسخه‏ي خطي كتاب «گنجينه‏ي لؤلؤ و مرجان»
(نگاشته‏ي حضرت استاد اسدالله داستاني بنيسي قدس سره)

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 19 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

تشکیل پرونده برای یک سفرهمیشگی

هوالمحبوب

نام :انسان                نام خانوادگی : آدمی زاد     نام پدر : آدم   نام مادر : حوا

لقب : اشرف مخلوقات                 نژاد : خاکی                   صادره : دنیا

ساکن : کهکشان راه شیری منظومه شمسی جنب کره ماه کره زمین             

 مقصد : برزخ

ساعت پرواز : هروقت که خداصلاح بداند

مقصد نهایی : بهشت اگر نشد جهنم

وسایل مورد نیاز :

۱ -دومتر پارچه سفید ۲ - عمل نیک ۳ - انجام واجبات وترک محرمات ۴ - امر به معروف ونهی از منکر ۵ - دعای والدین ومومنین ۶ - نماز اول وقت ۷ - ولایت ائمه اطهار ۸ - اعمال صالح  تقوا  ایمان

 

توجه :

خواهشمند است برای رفاه خود خمس وزکات را قبل ازپرواز پرداخت نمائید

از آوردن ثروت  مقام  منزل  ماشین  حتی داخل فرودگاه جدا خودداری شود

حتما قبل از حرکت به بستگان خود توصیه کنید تا از آوردن دسته گلهای سنگین  وسنگ قبر گران وطلایی ونیزمراسم پرخرج خودداری کنند.

جهت یادگاری قبل ازپرواز از اموال خود بین فرزندان وامور فقرا ومستضعفین تقسیم نمائید

ازآوردن بار اضافی از قبیل تهمت غیبت حق الناس وغیره خودداری شود

برای کسب اطلاعات بیشتر به قران وسنت پیامبر(ص) مراجعه شود

تماس ومشاوره به صورت شبانه روزی  رایگان  مستقیم  وبدون وقت قبلی امکان پذیر است

در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمائید :

۱۸۶ سوره بقره    ۴۵ سوره نساء    ۱۲۹ سوره توبه  ۵۵ سوره اعراف   ۲۰و۳۰ سوره طلاق

امیدواریم سفر آسوده ای را درپیش داشته باشید

سرپرست کاروان : حضرت عزرائیل(س)

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 23 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

داستان اسلام آمریکایی 

داستان اسلام آمریکایی

 

برت در کتابش تا جایی که توانسته قشر مسلمان کشورش را موفق ارزیابی می‌کند و می‌نویسد در حقیقت بر خلاف تصور مردم جهان، آمریکایی‌ها بیشتر از آنکه از تروریست بودن مسلمانان جامعه‌ی خود هراس داشته باشند، از "پیشرفت و تعالی" این قشر نگران هستند.

 

 

بر اساس اکثر آمار و ارقام موجود "اسلام" در حال حاضر بعد از مسیحیت، دومین دین رسمی ایالات متحده محسوب می‌شود و طبق همین آمارها حدود 60 درصد از مردم آمریکا مدعی هستند تاکنون هیچ مسلمانی را ملاقات نکرده‌اند. اگرچه این ادعا از لحاظ آماری نمی‌تواند معنایی داشته باشد، ولی جای هیچ شکی نیست که هنوز هم تصورات غلط و پیش‌داوری درباره مسلمانان آمریکا، نزد مردم این کشور حرف اول را می‌زند.

در نظرسنجی موسسه تحقیقاتی گالوپ در سال 2006 حدود یک سوم آمریکایی‌ها فکر می‌کردند که مسلمانان آمریکا با گروه القاعده ارتباط مستقیم دارند و حالا بعد از یک سال هنوز هم این مسئله بدون نتیجه‌گیری و ارائه اسناد و مدارکی دال بر این مدعا، تنها در میان مردم و سیاستمداران زمزمه می‌شود.

 

به گزارش کتاب‌نیوز "پل برت" در کتاب جدید خود،"اسلام آمریکا" با روایت و به تصویر کشیدن زندگی مسلمانان آمریکا و مبارزه آنها برای عدالت؛ پس از حادثه‌ی یازدهم سپتامبر، سعی کرده تا حدودی از این تصورات غلط بکاهد. برت که سالهای متمادی به عنوان خبرنگار در روزنامه وال استریت ژورنال فعالیت کرده است و هم اکنون در روزنامه‌ی "بیزینس ویک" مقاله‌ی اقتصادی می‌نویسد، با استفاده از استعداد خود در زمینه‌ی خبر و تحلیل اوضاع و احوال جامعه، خود را وارد زندگی سوژه‌های کتابش می‌کند. کاری که به نظر می‌رسد کار ساده‌ای نبوده است.

در این کتاب برت زندگی هفت مسلمان آمریکایی با طرز تفکرهای جداگانه را زیر ذره بین قرار می‌دهد. از "ویلی دربورن" ناشر و ساکن میشیگان و "اسامه سیبلانی" سیاستمدار گرفته تا "اسرا نومانی" خبرنگار و مدافع حقوق زنان. همه به عنوان مسلمانان جامعه‌ی آمریکایی، در این کتاب به تصویر کشیده ‌شده‌اند.

"برت" سوژه‌های خود را طوری انتخاب کرده که نماینده و تصویری از شش میلیون مسلمان ساکن آمریکا باشند که به جرات می‌توان این افراد را به تمام مسلمانان جهان تعمیم داد. به نوشته‌ی برت، مسلمانان آمریکا از لحاظ مذهب، اخلاق و مسائل قومی و فرقه‌ای با دیگر مسلمانان جهان تفاوتی ندارند و حتی مانند مسلمانان اروپا مجبور نیستند برای حفظ هویت اسلامی خود و هماهنگی با دیگر اقشار جامعه، تلاش کنند.

 

برت در کتاب خود می نویسد مسلمانان اروپا اکثرا جز‌ء مهاجرانی هستند که در شرایط سختی زندگی می‌کنند و از بیشتر خدمات اجتماعی محرومند، در حالیکه مسلمانان آمریکا از این وضعیت مستثنی هستند. برت اعتقاد دارد مسلمانان در این کشور جزء قشر تحصیل کرده‌ی جامعه هستند و از پشتوانه‌ علمی و اخلاقی بالایی برخوردار هستند.

برت در حالی‌که سعی می‌کند در این کتاب حس داستان‌گونه‌ مطالب خود را حفظ کند و از این طریق روند ثابتی را در روایت داستان زندگی شخصیت‌هایش بکار ببرد، ولیکن در بعضی از فصول مربوط به داستان زندگی "خالد ابو فادل" استاد دانشگاه ucla از مسیر خود منحرف می‌شود.

برت بدون داشتن پیش زمینه و اطلاعات قبلی، وارد مباحث عمیق خالد به عنوان استاد فقه و فلسفه می‌شود و از نتیجه‌گیری صحیح در قوانین و شریعت اسلامی در برخورد با تعاملات اجتماعی مدرن، عاجز می‌شود.

این عجز وقتی به صورت کامل خود را نمایان می‌کند که مخاطب با خواندن روایت زندگی "سراج وهاج" امام جماعت مسجدی در بروکلین، تاریخ پیچیده‌‌ای برای مسلمانان آفریقایی مهاجر به آمریکا تداعی می‌کند که در آن عداوت دیرینه‌ای میان آنها با مسلمانان خاورمیانه دیده می‌شود[!].

 

با وجود این نقطه ضعف‌ها، "اسلام آمریکا" به خوبی سعی کرده با بیان زندگی معمولی شخصیت‌های مسلمان خود، پادزهری برای آفت اسلام گریزی که در پنج سال گذشته و بعد از حادثه‌ی یازده سپتامبر جامعه آمریکا را آلوده کرده، کشف کند و آن را در بدنه‌ اجتماعی ایالات متحده تزریق کند.

برت در کتابش تا جایی که توانسته قشر مسلمان کشور خود را موفق ارزیابی می‌کند (احتمالا بر اساس اسناد و مدارک معتبر مدعی این امر است) و می‌نویسد در حقیقت بر خلاف تصور مردم جهان، آمریکایی‌ها بیشتر از آنکه از تروریست بودن مسلمانان جامعه‌ی خود هراس داشته باشند، از "پیشرفت و تعالی" این قشر نگران هستند.

 

در پایان کتاب برت گزارش دستگیری "سامی عمرالحسین"، دانشجوی دانشگاه آیداهو توسط پلیس آمریکا را ضمیمه‌ کتابش می‌کند تا با تحلیل این اتفاق، هم اعتبار کتابش را افزایش داده باشد و هم کمکی برای نتیجه‌گیری داستان‌های مختلف از شخصیت‌های متفاوت داشته‌باشد.

سامی‌ عمرالحسین در فوریه سال 2003 به "اتهام" همکاری با یک سایت اینترنتی عرب زبان در اشاعه‌ی فرهنگ تروریسم و بمب گذاری‌های انتحاری دستگیر شد و به سرنوشت هزاران مسلمان قربانی سیاست‌های آمریکا بعد از یازدهم سپتامبر دچار شد. با وجود تلاش فراوان برای اثبات بی‌گناهی و جنجال بسیار در رسانه‌ها، سیستم و سیاست‌گذاری جدید دولت آمریکا بعد از سقوط برج‌های دوقلوی تجارت جهانی به گونه‌ای است که افرادی مثل سامی حسین "باید" به جرم خود اعتراف کنند.

هر چند یک سال بعد، بی‌گناهی حسین ثابت می‌شود؛ ولی وی از این کشور اخراج می‌گردد تا سیاست‌های ضد تروریستی دولتمردان آمریکایی روند طبیعی خود را طی کرده باشد[!].

البته شاید با خواندن فعالیت‌های آشکار و پنهان دولت علیه مسلمانان، که به جای یافتن راه حل به دنبال ایجاد مشکل برای آنهاست، مخاطب مسلمان از زندگی در این کشور احساس ناامیدی کند؛ ولی همانطور که نویسنده نیز خاطر نشان کرده، جای امیدواری همیشه باقی است. چرا که با وجود تمام این مشکلات، شهروندانی مثل حسین بر عقیده و کسب حقوق خود راسخ و ثابت قدم هستند.

"رضا اصلان" تحلیل‌گر روزنامه "سی بی اس" و نویسنده‌ی کتاب "لااله الاالله" (no god but GOD ) برای تداوم این عقیده و ایمان، در بین نسل جدید مسلمانان آمریکا، اظهار امیدواری می‌کند و می‌نویسد:

"انشاءالله خدا مسلمانان را در این امر یاری کند تا خود را در میان قوانینی مثل "جنگ علیه تروریسم ایالات متحده" که صفحات بیشتری از تاریخ این کشور را سیاه کرده است، محافظت و بار دیگر حقانیت خود را ثابت کنند.

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 22 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

پرتویی از زندگی امام جواد عليه السلام

گل

در تاريخ ولادت حضرت امام محمدتقى، ملقب به جواد، اختلاف است. قول مشهور اين است كه آن حضـرت در دهـم رجب سال 195 قمر در مـدينه چشـم به جهان گشـوده است.

كنيه آن حضرت ابـوجعفـر و پـدر گرامـى‌اش حضـرت علـى بـن مـوسـى الرضا علیهماالسلام و مادر بزرگـوارش سبيكه، معروف به خيزران است. دوران زنـدگـى جـوادالائمه علیه السلام مصادف بـا دوران حكومت مأمون و معتصم عباسى بود و معتصـم در بغداد تصميم به قتل آن حضرت گرفت و سرانجام به وسيله ام الفضل، همسر امام و دختر مامون، آن پيشـواى معصوم را در 25 سـالگـى مسمـوم و به شهادت رسـاند.

از بيشتـر روايات چنيـن بر مى‌آيد كه وقتى امام رضا علیه السلام به درخواست مـأمون به خراسان رفت، فرزندش ابوجعفر (امام جواد) را در مدينه به جاى گـذاشت و مـامـون پـس از بازگشت به بغداد در سال 204 هجرى امام جـواد را به حضـور خود فراخواند تا دخترش ام الفضل را به ازدواج او درآورد، در آن هنگـام، امام آن چنـان كـــه در روايت شيخ مفيـد و ديگـران آمـده است، در آغاز ده سـالگـى بــود.

زندگانـى امام محمدتقى، جوادالائمه عليه السلام ادامه راه خط و روش پدرش حضرت امام رضـا عليه‌السلام بـود. مـأمـون كـوشـش مـي‌كـرد كه دل امـام را به دست آورد و او را به دارالخلافه نزديك كند. او تـوطئه خـود را براى از ميان بردن جنبـش و حركت تشيع در چهار چوب خلافت عباسيان همچنان ادامه مى‌داد و هدفـش اين بود كه بيـن امام و پايگاه مردمى او فاصله اندازد و آن حضرت را از مردم دور سازد، ولـى مـى‌خـواست به طـريقـى ايـن نقشه را اجـرا كنـد كه مـردم تحـريك نشـوند.

مأمــون بـر اساس همان نقشه قـديمـى، در جامه دوستـدار امام ظاهـر شـد و (ام الفضل) دختر خود را به ازدواج او در آورد تا از تاييد امام برخـوردار باشـد و اصـرار كـرد كه بـا كمال عزت در كـاخ مجلل او زنـدگـى كنـد. اما امام پافشارى مـى‌ورزيد كه به مدينه باز گردد تا نقشه مـامـون را در كسب تاييد امام براى پايدارى خلافتى كه غصب كرده بـود، نقـش بر آب سازد و مشروعيت حكومت او را در دل مردم خدشه‌دار نمايد.

امام جواد علیه السلام خط پدر بزرگوارش را ادامه داد و به آگاهـى فكرى و عقيدتى دست يازيد. فقيهان را از بغداد و شهرهاى ديگر، پيرامـون خـود، در مدينه فراهـم آورد تا با او مناظره كننـد و از او بپـرسنـد و از راهنمايي‌هاى او بهره برگيرند.

گل

شيخ مفيد رضـوان الله عليه گويد: "مأمون، امام جـواد را دوست مى‌داشت، زيرا با وجود كمى سـن، شخصى فاضل بود و به درجه والا از علم و دانش رسيده بود و در ادب و حكمت و كمـال عقل، مقـامـى داشت كه هيچ يك از مشـايخ زمـان بــا او برابرى نمى‌تـوانست كرد."

امام جواد علیه السلام خط پدر بزرگوارش را ادامه داد و به آگاهـى فكرى و عقيدتى دست يازيد. فقيهان را از بغداد و شهرهاى ديگر، پيرامـون خـود، در مدينه فراهـم آورد تا با او مناظره كننـد و از او بپـرسنـد و از راهنمايي‌هاى او بهره برگيرند.

کمی سن امام جواد علیه السلام از پديده‌هاى اعجاز آميز اوست كه در روحيه حاكمان آن زمان اثرى فـوق‌العاده گذاشته بـود. وقتـى پدر بزرگوارش درگذشت، از عمر امام جواد حدود هشت سال بيـشتر نگذشته بود و در همان سـن، عهده‌دار منصب امامت گرديـد.

امام با پايگاهـى مردمى طرفـدار و مـومـن به رهبـرى و امامتـش بـه طور مستقيـم در مسائل دينى و قضاياى اجتماعى و اخلاقى در تماس بـود.

وقتـى مأمـون، امام را به بغداد يـا مركز خلافت آورد، امام اصرار ورزيد تا به مـدينه باز گردد، مأمون با ايـن درخـواست مـوافقت كرد و آن حضرت بيشتـر عمـر شـريف خـود را در مـدينه گذرانــد.

معتصم از فعاليت و كوشش‌هاى او برآشفته بود، از اين رو، آن حضرت را به بغداد فراخواند و هنگامى كه امام وارد عراق گرديد، معتصـم و جعفر، پسرهای مأمـون، پيوسته تـوطئه مى‌چيدند و براى قتل آن بزرگوار حيله مى‌انديشيدند، تا ايـن كه آن حضـرت در سـال 220 هجـرى در آخـر ماه ذيقعده به شهادت رسيـد.(1)

از بيشتـر روايات چنيـن بر مى‌آيد كه وقتى امام رضا علیه السلام به درخواست مـأمون به خراسان رفت، فرزندش ابوجعفر (امام جواد) را در مدينه به جاى گـذاشت و مـأمـون پـس از بازگشت به بغداد در سال 204 هجرى امام جـواد را به حضـور خود فراخواند تا دخترش ام الفضل را به ازدواج او درآورد، در آن هنگـام، امام آن چنـان كـــه در روايت شيخ مفيـد و ديگـران آمـده است، در آغاز ده سـالگـى بــود.

کمی سن امام جواد علیه السلام از پديده‌هاى اعجاز آميز اوست كه در روحيه حاكمان آن زمان اثرى فـوق‌العاده گذاشته بـود. وقتـى پدر بزرگوارش درگذشت، از عمر امام جواد حدود هشت سال بيـشتر نگذشته بود و در همان سـن، عهده‌دار منصب امامت گرديـد.

روايان روايت كـرده‌انـد كه امام جـواد علیه السلام پس از ازدواج با دختر مأمـون، به اتفاق همسرش (ام‌الفضل) با بـدرقه مردم، راهـى مدينه گرديد و هنگامـى كه به دروازه كـوفه رسيد با استقبال پـرشـور مردم رو به رو گرديـد، و آنچنان كه در روايت شيخ مفيد آمـده است به دارالمسيب وارد شـدند و در آنجا به مسجـد رفتند.

گل

در محوطه اين مسجد، درخت سدرى بود كه هنوز به بار ننشسته بود، حضرت كوزه‌اى آب خـواستند و پاى ايـن درخت به وضو پرداختند، سپـس برخاسته نماز مغرب را به جاى آوردند و پـس از پايان نماز، انـدك زمانـى به دعا پـرداختنـد و سپـس نمازهاى مستحبى خـواندند و تعقيبات آن را به جاى آوردند و در ايـن هنگام وقتى به سـوى درخت سـدر بازگشتند، مردم ديـدند كه ايـن درخت به بار نشسته، در شگفت ماندنـد و از ميوه‌اش خوردند، ميوه شيريـن و بدون هسته‌اى بـود، آنگاه امام را وداع گفته و در همان زمان، امام راهى مدينه شدند و تا هنگامى كه معتصـم در آغاز سال 225 ايشان را به بغداد فراخواند، در آنجا اقامت داشتند؛ از ايـن پـس در بغداد بـودنـد تا ايـن كه در پايان ذى العقـده همان سال، به شهادت رسیدند.(2) روايان، سالـى را كه امام، همـراه همسـرش ام الفضل از بغداد عازم مـدينه شـدنـد و نيز تاريخ سال ازدواجشان را معين نكرده‌اند. هر چنـد كه روايت شيخ مفيد گـوياى ايـن است كه آن حضرت بعد از پيروزى‌اش بر يحيى بـن اكثم در آن مناظره معروف در سن نه سالگـى، با دختـر مامـون ازدواج کرد، ولـى عبارت مسعودى در كتاب (اثبات الوصيه) القاگر آن است كه امام پس از آن كه به سـن مناسب ازدواج رسيد، تـن به ايـن كـار داد.

در (اعيان الشيعه) آمـده است: آنگـاه امـام جـواد علیه السلام از مامون اجازه رفتن به حج خـواست و به اتفاق همسرش از بغداد قصد مدينه كرد.

مـأمـون كـوشـش مـي‌كـرد كه دل امـام را به دست آورد و او را به دارالخلافه نزديك كند. او تـوطئه خـود را براى از ميان بردن جنبـش و حركت تشيع در چهار چوب خلافت عباسيان همچنان ادامه مى‌داد و هدفـش اين بود كه بيـن امام و پايگاه مردمى او فاصله اندازد و آن حضرت را از مردم دور سازد، ولـى مـى‌خـواست به طـريقـى ايـن نقشه را اجـرا كنـد كه مـردم تحـريك نشـوند.

پـس از عزيمت امام جواد علیه السلام به مدينه، مأمون در طرطـوس وفات يافت و با برادرش معتصم بيعت شد، سپس معتصـم، امام جواد علیه السلام را فراخواند و ايشان را به بغداد آورد.

بديـن گـونه مـى‌تـوان گفت در مـورد مدت اقـامت ايـشان در مدينه و بغـداد و تـاريخ ازدواج و وفات ايشـان در روايات، مطلب اطمينان بخـش و قابل اعتمادى كه به طـور قطع بتـوان بـرداشت شخصـى از آن كـرد، وجـود نــدارد.

آنچه مسلـم است اين كه ايشان بيشتريـن دوره زندگى خود را در زمان مأمون طى كرد و در ايـن فاصله در تنگنا قرار نداشت و كنترلى بر ایشان صـورت نمى‌گرفت. امام چه در بغداد و چه در مدينه، از اين فرصت براى انجام رسالت خود بهره‌برداى كرد؛ شيعيان نيز در مـورد امـامت او اتفـاق نظر داشته و راويـان، دهها روايت را در موضوع‌هاى مختلف از وى نقل كرده‌اند.

بحث را با ذکر روایتی از امام جواد علیه السلام به پایان می‌بریم که فرمودند:

هر بنده‌اى آنگاه حقيقت ايمان خود را كامل مى‌كند كه ديـن خود را بر شهوت‌هاى خويـش ترجيح دهـد، و هلاك نمى‌شود مگر آن كه هواى نفس و شهوتش را بر دينش ترجيح دهد.

 

پى‌نوشت‌ها:

1ـ پيشوايان ما، ص 246ـ 255.

2ـ در سال درگذشت امام جـواد اختلاف تاريخـى وجـود دارد، عده‌اى آن را سال 220 و بعضى ديگر آن را سال 255 گفته‌اند.

منبع:

برگرفته شده از كتاب سيره و سخن پيشوايان، تاليف محمدعلى كوشا .

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 23 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

اسلام چگونه وارد امريكا شد؟


در دوره استعمار اسپانيا - پرتقال، بيشتر مسلماناني كه از اسپانيا راهي آمريكا شدند، صنعتكاراني بودند كه مانند همكيشان خود كه با پرداخت ماليات در اسپانيا ماندند، در شاخه‏هاي مختلف صنعت مهارت داشتند.

طراح و عامل قتل عام مسلمانان و يهوديان، قاضي محاكم تفتيش عقايد و كشيش مخصوص «ايزابل‏» ملكه كاستيلا ( CASTILLA) ، كاردينال خيمنس (CARDINAL XIMENES) بود. او درباره مسلمانان گفته بود: «آنها از ايمان ما محرومند و ما از صنعتكاري آنان‏». برخي از همين مسلمانها بودند كه با چشم‏پوشي كليسا، براي ساختمان بناهاي كنار دريا و تزئين آنها به كار گرفته شدند. صنعتكاراني كه به آمريكا مهاجرت كردند، در كارهايي مانند نجاري، كار با فلز، ساخت آجر، دباغي و كارهاي ساختماني مشغول فعاليت ‏شدند. آنها به ويژه در هنر چيني سازي و كار بر روي چوب روش هاي جديدي ابداع كردند. در چيني‏سازي كه رنگ آبي بر آن حاكم بود، طرح هاي هنرمندان مراكش، مصر، سودان و حتي ايران از مكزيك تا برزيل گسترش يافت. روش هاي هنري مسلمانان در تزئينات معماري در آمريكاي شمالي تحت عنوان «استيل كاليفرنيايي‏» بروز يافته است. مي‏دانيم كه در قرن هفدهم «مجلس شهري مكزيكو» براي جلوگيري از ادامه امتيازات صنفي به هنرمندان اندلسي تصميماتي را اتخاذ كرده است.

تعداد قابل توجهي از كساني كه در قرن هفدهم و مخصوصا قرن هجدهم، به عنوان برده به آمريكا برده شدند، مسلمان بودند. تاجران برده در آمريكا مايل بودند زنان و كودكان را به بردگي ببرند، زيرا بدست آوردن آنها آسانتر، قيمتشان كمتر و جايي كه در كشتي ها اشغال مي‏كردند، كوچكتر بود.

در دوره استعمار اسپانيا - پرتقال، بيشتر مسلماناني كه از اسپانيا راهي آمريكا شدند، صنعتكاراني بودند كه مانند همكيشان خود كه با پرداخت ماليات در اسپانيا ماندند، در شاخه‏هاي مختلف صنعت مهارت داشتند.

طراح و عامل قتل عام مسلمانان و يهوديان، قاضي محاكم تفتيش عقايد و كشيش مخصوص «ايزابل‏» ملكه كاستيلا ( CASTILLA) ، كاردينال خيمنس (CARDINAL XIMENES) بود. او درباره مسلمانان گفته بود: «آنها از ايمان ما محرومند و ما از صنعتكاري آنان‏». برخي از همين مسلمانها بودند كه با چشم‏پوشي كليسا، براي ساختمان بناهاي كنار دريا و تزئين آنها به كار گرفته شدند. صنعتكاراني كه به آمريكا مهاجرت كردند، در كارهايي مانند نجاري، كار با فلز، ساخت آجر، دباغي و كارهاي ساختماني مشغول فعاليت ‏شدند. آنها به ويژه در هنر چيني سازي و كار بر روي چوب روش هاي جديدي ابداع كردند. در چيني‏سازي كه رنگ آبي بر آن حاكم بود، طرح هاي هنرمندان مراكش، مصر، سودان و حتي ايران از مكزيك تا برزيل گسترش يافت. روش هاي هنري مسلمانان در تزئينات معماري در آمريكاي شمالي تحت عنوان «استيل كاليفرنيايي‏» بروز يافته است. مي‏دانيم كه در قرن هفدهم «مجلس شهري مكزيكو» براي جلوگيري از ادامه امتيازات صنفي به هنرمندان اندلسي تصميماتي را اتخاذ كرده است.

تعداد قابل توجهي از كساني كه در قرن هفدهم و مخصوصا قرن هجدهم، به عنوان برده به آمريكا برده شدند، مسلمان بودند. تاجران برده در آمريكا مايل بودند زنان و كودكان را به بردگي ببرند، زيرا بدست آوردن آنها آسانتر، قيمتشان كمتر و جايي كه در كشتي ها اشغال مي‏كردند، كوچكتر بود.

همزمان با كشف آمريكا و در دوره‏اي كه استعمار اسپانيايي آغاز مي‏شد، تعداد قابل توجهي از مسلمانان نيز در اين قاره جديد ساكن شدند.

زنان و كودكان اطلاع محدودي از موضوعات اسلامي داشتند. از اين رو، در نتيجه زندگي در اسارت، هويت ديني و ملي خود را به تدريج از دست مي‏دادند. با اين حال، در ميان آنان كه به عنوان هنرمند، كشتي‏ساز، بازرگان و حتي برده به آمريكا آمدند، كساني وجود داشتند كه از علوم اسلامي به خوبي مطلع بودند. ديگران در اطراف چنين كساني گرد مي‏آمدند. در برخي موارد كودكان قبل از ترك وطن خود با قرائت قرآن و نماز آشنا بودند. اين عوامل موجب مي‏شد كه اسلام به حيات خود به تدريج ادامه دهد. دليل اصلي اينكه مسلمانان اوليه آمريكا نتوانستند جماعتي مستقل تشكيل دهند، فشار و ستمهايي بود كه بر آنها اعمال مي‏شد. سفر به آتلانتيك دشوار و پر مصرف بود. مهاجران مسلمان گاه همسران خود را به همراه نمي‏بردند و در منطقه اقدام به ازدواج و زناشويي با زنان بومي مي‏كردند. بنابراين، فرزندان دو رگه‏اي كه به دنيا مي‏آمدند، پس از گذشت چند نسل، در جامعه‏اي كه زندگي مي‏كردند، به تحليل رفته و هضم مي‏شدند. اين نيز يكي ديگر از عوامل عدم تشكيل جماعت مستقل مسلمين در آمريكا بوده است.

در قرن نوزدهم كارگراني از كشورهاي آسيايي با امضاي قراردادهاي كار، به آمريكا عزيمت كردند. به اين ترتيب، در قاره آمريكا براي مسلمانان، دوره جديدي آغاز شد. مسلمانان مذكور علي رغم برخي دشواريها، با معضلات عديده‏اي كه قبلي‏ها مواجه بودند، روبرو نشده، ارتباط خود را با وطن خود ادامه دادند. آنها به لحاظ اطلاع از معارف و علوم اسلامي نيز در حد مطلوبي بودند. همه اين عوامل باعث مي‏شد كه كارگران مزبور بتوانند هويت‏ خود را حفظ نموده، گروه هاي اسلامي متعددي را به وجود آورند. كشورهاي استعمارگري مانند انگلستان و هلند، كارگران را براي كار كردن به آمريكا اعزام مي‏كردند. تعداد اين كارگران و آن دسته از افرادي كه از سرزمين هاي عثماني به آمريكا مهاجرت مي‏كردند، قابل توجه بوده است.

در نيمه دوم قرن نوزدهم، كشور عثماني شاهد برخي تحولات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي بود. اين امر مصادف بود با پيشرفتهاي صنعتي كشورهاي شمال آمريكا. همچنين حجم زراعت و كشاورزي در آمريكاي جنوبي افزايش چشمگيري يافته بود. امكان بوجود آمده در بازار كار و دستمزدهاي بالا موجب تشديد مهاجرت ها به قاره آمريكا گرديد. برخي منابع ذكر مي‏كنند كه مهاجران مسلمان از سال 1820م از عثماني عازم ايالات متحده آمريكا بوده‏اند. با اين حال، بايد گفت اولين مهاجرت ها از سوريه و در سال 1860م آغاز شده است. تعداد كساني كه اقدام به مهاجرت مي‏كردند، در سال هاي اوليه اندك بود. اما سال هاي‏79 - 1878 و97 -1896 ميلادي به دليل آزادي هاي نسبي ايجاد شده توسط حزب اتحاد و ترقي با وقوع جنگ بالكان شاهد افزايش تعداد مهاجران بوده‏ايم. بويژه آمار مهاجرت ها در سال هاي 1908 تا 1914م به اوج خود رسيد.

البته اغلب مهاجراني كه در سال هاي مذكور به آمريكا مي‏رفتند، مسيحي بودند؛ اما با مطالعه مدارك به جا مانده از عثمانيان، در مي‏يابيم كه حداقل 15 تا 20% رقم مهاجران را مسلمين تشكيل مي‏داده‏اند كه اين نيز رقم قابل توجهي است. با اينكه در اين زمينه آمار مشخصي در دست نيست، ولي آنان كه در اين مورد تحقيقاتي بعمل آورده‏اند، مي‏گويند تعداد مهاجرين سوري و لبناني در بين سال هاي 1914 تا 1960م، 300 تا 500 هزار نفر بوده است. با دقت در مطالب مطرح شده، مي‏توان گفت در فاصله زماني مذكور، احتمالا بالغ بر يك ميليون نفر از مردم سرزمينهاي تحت‏حاكميت عثماني به آمريكا مهاجرت كرده‏اند؛ نيمي از اين تعداد از كشورهاي سوريه و لبنان و بقيه از آلباني، مقدونيه، تراكيا و مناطق مختلف ديگر آناتولي بوده‏اند.

از دلايل عمده مهاجرت مسلمانان نيز مي‏توان مطلوب نبودن وضع سياسي اقتصادي و بويژه اجبار در خدمت نظام وظيفه و تفاوتهايي كه در اجراي اين قانون اعمال مي‏داشتند را ذكر نمود.

البته تعداد قابل توجهي از اين رقم به مرور زمان به كشورهاي خود بازگشته‏اند. در موضوع بازگشت، به ويژه مهاجران سوري در اولويت‏بودند و رقم كامل مهاجراني كه به كشور خود بازگشته‏اند، يك سوم مجموع مهاجرت‏كنندگان تخمين زده مي‏شود.

برخي از پژوهشگران مدعي شده‏اند مهاجرت مسيحيان سوري، بويژه براي رهايي از تهديدات مسلمانان بوده است. آنها در اين راستا به شورشهاي دروزيان، عدم توانايي در كنترل هرج و مرج ها، گسترش فساد در بين ماموران دولتي و از بين رفتن امنيت تاكيد مي‏كنند. اغلب كساني كه براي اولين بار از سوريه اقدام به مهاجرت مي‏كردند، از طبقات زيرين جامعه بودند كه غالبا بعد از پس‏انداز مقداري پول باز گشتند. آن دسته از اين قبيل افراد كه با پس انداز بيشتري به كشور خود بازمي‏گشتند، در شهرستان ها طبقه‏اي ممتاز را تشكيل مي‏دادند و اين امر تمايل به مهاجرت را در ديگران افزايش مي‏داد.

از دلايل عمده مهاجرت مسلمانان نيز مي‏توان مطلوب نبودن وضع سياسي اقتصادي و به ويژه اجبار در خدمت نظام وظيفه و تفاوت هايي كه در اجراي اين قانون اعمال مي‏داشتند را ذكر نمود.

مطالبي كه از ظلم و فشار و رفتارهاي ناخوشايند در خصوص اين مهاجرت ها گفته مي‏شود، عموما براي جلب نظر و حمايت مسيحيان آمريكا و اروپا است. چنين ادعاهايي كه عموما در مطبوعات ايالات متحده آمريكا مطرح مي‏شده مبتني بر گزارشات ميسيونرهاي مسيحي است كه هر دريافت مالياتي را فشار و هر اعمال حاكميتي را اختناق مي‏ناميدند! حركت جلب حمايت مسيحيان ايالات متحده آمريكا در اوايل قرن بيستم با اقدامات آن دسته از مهاجران روشنفكري كه براي تقويت‏حركت هاي ملي‏گرايانه اقدام به انتشار روزنامه و مجله مي‏كردند، در حالتي جدي‏تر به رويارويي با حكومت عثماني و اسلام تبديل شد. اين قبيل روشنفكران درصدد بودند خود را به عنوان سخنگوي سياسي مهاجراني كه به كشورشان برمي‏گشتند، معرفي كنند. يكي از راه هاي ديگر براي تامين حمايت مسيحيان، اين بود كه اعلام مي‏كردند برخي از مهاجران، حتي آنها كه از آناتولي و يا جاي ديگر اقدام به مهاجرت كرده بودند، توسط مسلمانان از قدس اخراج شده‏اند. در برخي موارد نيز بعضي از مهاجران مسيحي خود را مسلمان مي‏ناميدند و پس از مدتي دوباره به دين قبلي خود بازگشته و از اين طريق سود مالي كسب مي‏كردند. تازمان پايان جنگ جهاني اول، همه كساني را كه از سرزمينهاي عثماني به آمريكا مهاجرت مي‏كردند، به دليل آنكه شهروند عثماني بوده و گذرنامه آن دولت را حمل مي‏كردند، صرف نظر از نوع دين و مليتشان، «ترك‏» مي‏ناميدند. اين واژه در معنايي وسيعتر مترادف كلمه مسلمان نيز بكار مي‏رفته است. هنوز در برخي از كشورها، به ويژه كشورهاي آمريكاي لاتين، نام خانوادگي توركو (TURCO) وجود دارد.

مهاجران مسلمان قادر بودند پس از گذشت مدت كمي، خود را با جوامع مسيحي انطباق دهند، ولي از آنجا كه آنها عموما مردان مجردي بودند و علاقه داشتند طبق رسم و رسوم خود ازدواج نمايند، غالبا نمي‏توانستند جماعات و گروه هاي نيرومندي تشكيل دهند. در ميان آنها كساني كه بتوانند ارشاد ديگران را به عهده بگيرند، كم بود. همچنين اندك بودن تعداد زنان كه در تداوم فرهنگي يك نسل عنصر اصلي در خانواده را تشكيل مي‏دهند، موجب مي‏گرديد گروه هاي مهاجر مسلمان ضعيف باقي مانده، در بستر زمان از بين بروند. البته بازگشت ‏به مام ميهن نيز در اين موضوع نقش مؤثري داشته است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

نكته1
 در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا (ع) در طوس به شهادت رسيدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حميد بن قحطبه و در كنار قبر هارون خليفه عباسى به خاك سپردند و نخستين بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشيد است كه بعدها حرم را روى ديوارهاى قديمى آن بنا نهادند و از ان طوس به مشهد الرضا تغيير نام يافت.
 
 نكته2
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجديد بنا و مناره اى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمانهاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است
 
 نكته3
 سنگ مرقد نخستين كه براي مشخص نمودن مدفن امام بر زمين نصب شده سنگ بناي ساخت ضريح هم بوده است. آنچه مسلم است تاقرن هشتم هجري قمري ضريحي بر مضجع شريف نصب نبوده است.
 
 نكته4
 در ابتدا حرم مطهر به صورت بنايي ساده، با مصالح ويژه آن دوران بنا شده بود، چنانكه بقعه مطهر تنها يك در ورودي ساده در پيش روي مبارك داشت و داراي تزئيناتي مختصر به سبك آن زمان بود.

 نكته5
 مشهور است كه از زمان صفويان گذاشتن ضريح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخي احتمال دادند كه ساخت ضريح از عصر تيموريان متداول گشته است.
 
 نكته6
28 هزار لامپ در حرم امام رضا(ع) روشن مي باشد، كه اكنون علاوه بر 28 هزار شعله برق ، 6 هزار لوستر نيز در ابعاد مختلف و با قدمتهاي طولاني مورد استفاده قرار گرفته است.

 نكته7
 ضريح اول، ضريحي چوبي بوده ، با تسمه هاي فلزي و پوششي از صفحات طلا و نقره اين ضريح در زمان شاه طهماسب صفوي يعني سال 957 هجري قمري ساخته و بر روي صندوق چوبي مضجع منور نصب مي شود.در سال 1311 همزمان با تعويض صندوق بدليل فرسودگي پايه ها ضريح برچيده شده پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل مي شود.
 
 نكته8
 ضريح دوم، ضريحي بوده فولادي مرصع، معروف به ضريح نگين نشان اين ضريح در سال 1160 بدستور شاهرخ فرزند رضا قلي ميرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف برفراز مرقد شريف نصب مي شود.ضريح فولادي يا ضريح نگين نشان سقف نداشته پنجره ها و شبكه هاي چهار طرف آن داراي گوي و ماسوره هايي بوده است كه با نگين هاي كوچك ياقوت و زمرد تزيين يافته و تعداد آنها به 2000 بالغ مي شده است. به دليل وضعيت ويژه اين ضريح ذيلاً به عين كتيبه آن اشاره مي شود . «نياز رحمت ايزد مستعان، و تراب اقدام زوار اين آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسيني الموسوي الصفوي، بهادرخان بوقف و نصب اين ضريح و قبه هاي مرصع چهار گوشه ضريح مقدس مبارك موفق گرديد.( سنه 1160قمري) »

 نكته9
 درزمان توليت ميرزا سعيد خان براي مصون ماندن نذورات داخل ضريح دوم ، شبكه و پوشش طلايي روي ضريح منور قرار مي گيرد، و بدين ترتيب سقف آن پوشش مي يابد. اين ضريح بدليل وقف دائمي بودن تا قبل از شروع عمليات جايگزيني و نصب اخير ضريح مطهر جديد يعني پنجمين ضريح بر مضجع شريف وزير ضريح پيشين قرار داشت.ضمن عمليات اخير محل نصب اين ضريح تغيير يافت و به قسمت تحتاني حرم مطهر منتقل گرديد.
 
 نكته10
 در عصر پادشاهي فتحعلي شاه قاجار ضريحي فولادي و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روي ضريح نگين نشان (ضريح دوم) نصب مي شود كه در اصل ضريح سوم محسوب مي شود.
 
نكته11

 سقف ضريح سوم با چوبهاي طلا كوب پوشش داشته و در سمت پايين ضريح دركوچك مرصعي قرار داشته است. بدليل كوچكي و غير مناسب بودن اين ضريح پس از مدتي برداشته شده و به جاي آن ضريح چهارم نصب مي گردد. درحال حاضر اين ضريح در موزه مركزي آستان قدس رضوي در معرض تماشاي بينندگان قراردارد.
 
 نكته12
 ضريح چهارم ضريح ملمع يا ضريح طلا و نقره، معروف به شير و شكراست، اين ضريح در سال 1338 بر روي ضريح نگين نشان يا ضريح دوم نصب مي گردد.
 
 نكته13
 طراحي ضريح چهارم توسط مرحوم استاد حافظيان انجام يافته و تحت نظارت ايشان كار اجرا و قلمزني توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقي ذوفن اصفهاني انجام گرفت.
 
 نكته14
ضريح چهارم داراي 05/4 مترطول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهره برداري از طلا و نقره و جواهرات
 
 نكته15

 پايه ها، ستونها، كتيبه هاي سيمين با نقش هاي مختلفي درنهايت مهارت قلمزني شده بود. بين هر دو زاويه ازپنجره هاي ضريح مقدس يك صفحه بيضي شكل از طلا، كه مجموعاً به هيجده عدد مي رسيد و هر يك به وزن تقريبي پنجاه مثقال بود احاديثي درباره فضيلت زيارت حضرت رضا عليه السلام به خط حاج شيخ احمد زنجاني معصومي كتيبه نوشته شده است .

نكته16
 بر روي هر يك از دهانه هاي ضريح مقدس، از سمت پيش روي مبارك اسمي از اسماي چهارده معصوم عليهم السلام بر صفحه اي فيروزه نشان از طلا و بخط ثلث و بقلم مرحوم حاج شيخ احمد زنجاني معصومي مكتوب بود. در بالاي صفحات بيضي شكل، كتيبه اي از نقره بطور برجسته سوره مباركه هل اتي را به قلم همان كاتب دربرداشت.
 
 نكته17

 در چهار گوشه ضريح چهار خوشه انگور بعنوان نمادي از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالاي كتيبه سوره مباركه «يس» و بر لب ضريح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بين چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود كه بر روي صفحه مدور و محدب هر يك از آنها اسمي از اسماي حسني الهي به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفيد در زمينه لاجوردي مكتوب بود.
 
 نكته18
 پس از گذشت بيش از چهل سال از نصب ضريح پيشين موجباتي همچون فرسودگي، و سست شدن پايه ها و ساختار ضريح و ساييدگي پوشش و روكشهاي نقره اي و طلايي آن، ساخت و نصب پنجمين ضريح را ضروري مي نمود.
 
 نكته19
به دستور  توليت آستان قدس رضوي  آيه الله واعظ طبسي، از سال 1372 مطالعات و بررسيهاي مقدماتي ساخت ضريح آغاز گرديد، و بدنبال آن طرحهاي متعددي از طرف هنرمندان نامي كشور ارايه شد و نهايتاً توفيق طراحي ضريح نصيب استاد برجسته نگارگري كشور جناب آقاي فرشچيان گرديد.
 
 نكته20
به منظور ساختن آخرين ضريح نخست بر اساس طرح موجود پايه ها و ساختار ضريح كه تركيبي از كار آهنگري و نجاري است توسط واحدهاي مربوطه در آستان قدس رضوي در نهايت استحكام انجام گرفت و ساختاري مركب از آهن و فولاد و چوب گردو براي نصب روكش ها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.
 
نكته21
 با آماده شدن طرح استاد فرشچيان كار قلمزني و زرگري و به عبارت ديگر اجراي طرح كه اساس كار ساخت ضريح و صورت پذيري آنست از تاريخ 12/11/75 تحت نظارت عاليه هنري استاد فرشچيان شروع شد و از ميان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفيق كار قلمرني ضريح مطهر، نصيب استاد خدادادزاده اصفهاني گرديد.

 نكته22
 پس از چهار سال با كار بي وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنين با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتياز هنري و در نهايت صلابت و استحكام كار قلمزني پايان يافت و ضريح براي حمل و نصب آماده گرديد. از ويژگيهاي ضريح مطهر جديد، ضخامت پوشش نقره اي آن است كه حتي بعضاً به بيش از سه ميليمتر مي رسد.
 
 نكته23

 عمليات اجرايي برچيده شدن ضريح پيشين و نصب پنجمين ضريح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبار روبي آغاز گرديد، و با هماهنگي كامل نيروهاي فني- تخصصي مورد نياز بطور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازماني منظم و منسجم با تقسيم كار و تعيين مسئوليت هر يك از بخشهاي عملياتي و مديران مربوطه طبق جدول زمان بندي شده، تحت مديريت جناب آقاي مهندس مهدي عزيزيان، مدير عامل سازمان عمران و توسعه حريم حرم امام رضا (ع) به مدت پنجاه روز جريان خودراطي نمود. كار بناي عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشيد در فضايي معنوي و شورانگيز آغازشد.
 
 نكته24
 محدوريت وقف به نصب بودن ضريح و عدم جواز شرعي انتقال آن از يك سو و از طرف ديگر، وجود موانع و مشكلات جدي فني و معماري بر سر راه استحكام سازي پايه هاي نصب ضريح جديد موجب گرديد تا پس از بررسي و مطالعات زياد چاره كار به انتقال ضريح به قسمت زيرين حرم مطهر و نصب محاذي اطراف مضجع شريف ديده شود.

 نكته25
 از جمله اقدامات اساسي ديگري كه همزمان با نصب ضريح مطهر صورت پذيرفت، بتون ريزي و كف سازي و مفروش نمودن كف حرم مطهر باسنگ هاي مرمر بسيار نفيس همراه با كانال كشي و برقراري سيستم تهويه و هوا دهي زميني و ديواري است، و نيز مرمت آيينه كاريها و كاشيكاريها و كتيبه هاي روضه منوره از جمله ديگر اقداماتي بود كه در جريان عمليات نصب ضريح به آن مبادرت شد.
 
 نكته26
 سنگ پلاك پيشين مضجع، كه مركب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مركزي آستان قدس رضوي انتقال يافت، و به جاي آن سنگ نفيس مرمر يكپارچه بطول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت كه در نهايت جلا و صفا و زيبايي حجاري شده بود نصب گرديد.
 
 نكته27
 در اطراف ضريح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهار ده دهانه به شكل محراب طراحي و اجرا شده است. سير نقش ها و جهت قوس هاي آن يكديگر را همراهي و تكميل كرده، و مدار يگانه آنها كه نهايتاً به مركز و نقطه واحدي مي رسد، تداعي كننده اصل اصيل عرفاني مشاهده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت مي باشد، و نيز وحدانيت ذات باريتعالي و قائميت و بازگشت پذيري كائنات و ممكنات را به او متجلي مي سازد.
 

 نكته28
 در هشت لچكي چهار گوش ضريح مطهر، به سبك هنر اصيل ايراني، از گل آفتابگردان كه نمادي از شمس الشموس كه يكي از القاب امام رضا عليه السلام است نقش هايي تعبيه شده است. دراطراف ضريح مقدس گلهايي پنج و هشت برگي به نشانه خمسه طيبه و هشتمين امام طراحي و اجرا شده است.
 
 نكته29
 دو سوره مباركه «يس» و «هل اتي»، در بالاي ضريح مطهر بصورت كتيبه دور تا دور ضريح نوشته شده است. طول كتيبه بالايي يعني سوره مباركه «يس» داراي 66/17 وعرض 18 سانتيمتر و طول كتيبه «هل اتي» 76/16 و عرض آن 14 سانت مي باشد، هر دو كتيبه و ديگر خطوط بيروني و داخلي ضريح مطهر كه مشتمل بر آياتي از كلام الله مجيد و اسماي حسني الهي و نام هاي حجج خداوندي است، در كمال قوت و استحكام توسط خوشنويس نامي جناب آقاي موحد نوشته شده است.
 
 نكته30
 براي اولين بار پوشش داخلي ضريح مطهر، سقف و ديوارهاي آن با نقش و نگارها و كتابت اسماء الهي، با خاتم كاري يه طرز بسيار بديع و زيبا تزيين يافته است. طراحي نقوش داخل ضريح مطهر، توسط استاد فرشچيان انجام يافته، و اجرا و يا خاتم كاري توسط استاد هنرمند كشتي آراي شيرازي و همكارانشان صورت پذيرفته است.

نكته31
 ضريح مطهر جديد حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقره اي و طلايي آن و اتصال روكش هاي بدون پيچ يكي از ويژگيهاي اين ضريح است. طول ضريح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پايه 96/3 متر مي باشد.
 
 نكته32
 حرم مطهر مجموعه اي است تقريباً مدور، كه مركز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا(ع) قرار دارد.همچنين حرم مطهر كه گنبد درخشان و طلايي برفراز آن قرار دارد، تقريباً در مركز بناهاي آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماري و هنري بسيار بديع و استوار، و زيبا ودل انگيز است.
 
 نكته33
 سالانه در اين حرم مطهر بيش از 700 هزار مهر نماز مورد استفاده و جايگزين مهرهاي شكسته و كثيف مي شود.
 
 نكته34
 نام هاي حرم مقدس امام رضا(ع) به ترتيب ذيل مي باشد:
آستان ملائك پاسبان- ارض اقدس- بقعة مباركه- حرم مطهر- روضة رضويه- روضة مقدسه- روضة منوره- عتبة عاليه - قبلة هفتم- كعبة آمال- مرقد ملكوتي- مرقد منور- مضجع شريف- معين الضعفاء.

 نكته35
 سقف حرم داراي دو پوشش است، پوشش اول : كه از زير مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پاياني سقف 80/18 متر مي باشد، و پوشش دوم: همان لايه خارجي گنبد مطلي است.
 
 نكته36
 حرم مطهر تقريباً به شكل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعه يي كه پس از انقلاب اسلامي انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گرديده، و تمام ازاره دور حرم با كاشي هاي ممتاز و ظريف چيني مانند، با رنگ هاي بسيار دلپذير، مشهور به كاشي هاي سنجري مزين شده است، بر روي اين كاشي ها آيات قرآن و احاديث معصومين(ع) با خط رقاع و ثلث، همراه با نقش هاي اسليمي نوشته و تزئين يافته است.
 
 نكته37

 از طريق چهار صفه يا ممر حرم مطهر، با رواق هاي اطراف اتصال يافته، و زائرين از طريق آنها حضور حضرت تشرف حاصل مي نمايند.پيش از اين، در ضلع جنوبي حرم مطهر (پيش روي مبارك)، دو محراب بسيار نفيس و ممتاز از جنس كاشي چيني نصب بوده، كه پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.

  نكته38
 حرم مطهر در اوايل قرن ششم يعني دوران سلطان سنجر سلجوقي، با كاشي هاي بسيار نفيس تزيين يافته، و وجود تاريخ 612 هجري قمري، كه بيانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه مي باشد، گوياي اقدامات و فعاليت هايي است، كه در اين زمان، در زمينه توسعه و مرمت ابنيه حرم مطهر انجام يافته است.
  
 نكته39

 حرم پاك امام، اضافه بر جلال معنوي و جذبه روحاني، و زيبايي و شكوه معماري، مزين به برخي از نفايس و مآثر ارزشمند است، تعدادي از هداياي بزرگان و حكمرانان گذشته، در قاب هايي تعبيه شده، در مكان هايي از حرم مطهر، در برابر ديد زائران قرار دارد. اين جواهرات و نفايس كه در هشت قاب چيده شده، شامل 104 قلم اشياي مختلف است .قديمي ترين آنها سليمانيه هايي است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و ديگر شمشيري جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مرواريد و تسبيح و انگشترهايي از الماس و برليان درشت.

  نكته40
 گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روي آن را با الواح مسي، كه روكشي از طلا دارد پوشانده اند، تذهيب اين گنبد براي آخرين بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوري كه از گفته هاي محققان بر مي آيد، رويه و سطح اين گنبد پيش از آن كاشيكاري بوده است

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

در حديث مناظره‌ي حضرت امام صادق عليه‌السّلام با شخص ملحدي آمده است كه:

حضرت از او مي‌پرسد: آيا كشتي سوار شده‌اي؟

وي جواب مي‌‌دهد: آري

حضرت مي‌فرمايد: هيچ اتّفاق افتاده كه كشتي شما غرق شود؟

عرض مي‌كند: آري.

حضرت مي‌فرمايد: در آن وقت آيا قلبت متوجّه جايي شده كه تو را از مهلكه نجات دهد؟

مي‌گويد: بله،

بعد حضرت مي‌فرمايد: «همان خداوند عالميان است.» 1

سوال:

آيا اين گونه استدلال در قرآن كريم وجود دارد؟

جواب:

مسأله‌ي كشتي و دريا در جاهاي متعدّد از قرآن كريم 2 ‌ذكر شده است. و اين بيانگر آن است كه وقتي دست انسان از عوامل بيروني خالي شد و قلبش از تعلّق به آن‌ها تهي گشت، خداوندِ قادرِ متعال كافي است كه او را به هر كمالي كه خواست برساند.

سوالي ديگر:

روشن است كه اين حالت اختصاص به مشركين ندارد، بلكه مومنين نيز هرگاه در وسط دريا كشتي‌شان متلاشي شد و خواستند غرق شوند، به خداوند متعال پناه مي‌برند و پي مي‌برند كه هيچ‌ پناهگاه و راه نجاتي جز خدا و به سوي خدا نيست.پس چرا اين دسته از آيات نظر به خصوص مشركين دارد؟

جواب:

چون روي سخن و استدلال قرآن عليه بت‌پرستاني است كه اعتقاد داشتند «خداوند، خالق عالم است» و اين مطلب براي آنان هيچ جاي ترديد نبود. چنان كه در قرآن مي‌فرمايد:

"و لَئِن سَاَلتَهُم مَّن خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ لَيَقولُنَّ اللهُ" 3

"و اگر از آن‌ها بپرسي: چه كسي آسمان‌ها و زمين را آفريده است؟ قطعاً خواهند گفت: خدا."

و تنها اختلاف اسلام و قرآن با آنان در تدبير نظام عالم بود؛ زيرا آنان اعتقاد داشتند كه جهان توسّط بندگان صالح خدا اداره و تدبير مي‌شود، و هر كدام از آنان (بندگان صالح) بخشي از نظام آفرينش (از قبيل زمين، آسمان، صحرا، دريا، كوه، جنگل، انسان و انواع حيوانات) را تدبير مي‌كند و به او «ربّ» و به مجموع آنان «ارباب» مي‌گفتند. با اين همه، آنان را مخلوق نمي‌‌دانستند و در وجود خداوند متعال نيز شّكي نداشتند و او را «ربّ الارباب» و خداي خدايان مي‌ناميدند.

بر اين پايه، اين دسته از آيات قرآن در مقام ردّ آنان، و نظر به اثبات ربوبيّت خداوند متعال در تمام بخش‌هاي نظام عالم و پهنه‌ي گيتي از جمله دريا دارند.

آخرين سوال:

چگونه مي‌توان با اين دسته از آيات، بر ربوبيّت خداوند متعال استدلال نمود؟

جواب:

چون نجات از غرق و هلاكت، حاجتي است كه اربابان مادّي نمي‌توانند آن را بر آورند، لذا انسان در چنين مواقعي از ته دل و صميم قلب مي‌فهمد كه تنها خداوند متعال، چاره ‌ساز و دستگير است، لاغير.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

روز فاطمه(س) در چين

همه ساله براساس يک سنت ديرينه در مناطق مسلمان نشين چين، آيين‌هاي ويژه‌اي در بزرگداشت مقام يادگار مظلومه پيامبر (س) برگزار مي‌گردد.

به گزارش خبرنگار سايت اخبار شيعيان از پکن و ساير استان‌ها و شهرهاي مسلمان نشين چين، در اين استانها يک روز از سال به عنوان <<روز فاطمه>> نامگذاري شده و مسلمانان اين کشور با مذاهب گوناگون در مراسم آن شرکت مي‌کنند.

از چند روز مانده به اين روز، زنان و مردان مسلمان چين با عشق و اعتقاد خاص، با حضور در مساجد اقدام به تهيه اقلام لازم و مواد غذايي مورد نياز اين روز مي‌کنند. بسياري از مسلمانان نيز که نذرشان با توسل به بانوي دو عالم (س) برآورده شده است، پول و مواد غذايي لازم را به مسجد هديه مي‌دهند.

اين مراسم شباهت‌هاي زيادي به مراسم ايام شهادت ائمه معصومين در ايران دارد.
لازم به ذکر است که جمعيت مسلمان چين بر اساس آمارهاي رسمي، بيست و دو ميليون نفر و بر اساس تخمين جامعه مسلمان هفتاد تا يکصد ميليون نفر برآورد مي‌شود. اسلام رايج در کشور چين آميخته با تعاليم و آموزه هاي شيعي است و محققان معتقدند عامل اصلي پديد آمدن چنين گرايشي، تأثير فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) و ديدگاه مبلغان ايراني و شيعي مي باشد که از طريق <<جاده ابريشم>> اسلام را در چين ترويج کردند.

هم‌اکنون نام فاطمه در بين دختران مسلمان چيني رواج دارد و بسياري از مسلمانان چين نامهاي علي، حسن، حسين و ساير اسامي مورد احترام اسلام و تشيع را براي فرزندان خويش بر مي‌گزينند.

همچنين بسياري از شيعيان چين که از قوميت‌هاي تاجيک و ايغور هستند، دز شهرهاي <<بارکن>> و <<کاشغر>> واقع در استان <<مين کيانگ>> زندگي و از مذاهب اماميه و اسماعيليه تبعيت مي‌کنند.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

عوامل استجابت دعا

به عهدت وفاكن تا دعا مستجاب شود

   داستان:

روزي يكي از ياران امام صادق عليه السلام به ايشان عرض كرد كه من به دو آيه در قرآن برخورده‌ام كه در پي چگونگي آن هستم ولي جوابش را پيدا نمي‌كنم.

امام صادق عليه السلام به او فرمود: آن دو آيه كدامند؟
خدا از كدام عهد سخن مي‌گويد؟

آن شخص مي‌گويد به امام گفتم:[يكي] "اُدعُونِي اَستَجِب لَكُم" است، [با اينكه خود خدا در اين آيه متعهد به استجابت دعاهايمان شده‌است، اما] ما دعا مي‌كنيم ولي اجابتي نمي‌بينيم!؟

امام بزرگوار فرمودند: آيا خدا را ديده‌اي كه در وعده خود تخلف كند؟

گفتم: نه

فرمود: پس چه؟

گفتم: نمي‌دانم.

فرمود: اما من خبردارت مي‌كنم كه: آنكه خداوند را در آنچه فرمان داده پيروي كند، آنگاه او را از راه و جهتش، دعا كند،‌ [خدا قطعا] اجابتش مي‌كند.
امام فرمودند: شما به عهدي كه خدا با شما بسته بود وفا نكرديد

....

گفتگوي امام و آن شخص ادامه دارد و امام جهت دعا را براي او بيان مي‌فرمايند كه من آن را به نشستي ديگر مي‌گذارم تا مفصل درباره‌ي آن باهم حرف بزنيم. اما آنچه در اين مقال درخور دقت است دو نكته‌ي زير است:

1- ايمان به خدا، و وعده‌اش، و اينكه قطعا به قولش وفادار است.

2- شرطي كه موجب عمل خداوند به پيمانش مي‌شود

درباره‌ي نكته‌ي اول باهم به گفتگو نشستيم كه وقتي دعا كردي حاجتت را دم در آماده بدان.
    اما نكته‌ي دوم:

من دوست دارم هر آنچه با شما مي‌گويم كلام امامان بزرگوارمان باشد نه حديث نفس! تا هم خود استفاده نمايم و هم بر جان شما بنشيند

حال درباره‌ي اين موضوع نيز پاي كلام نوراني امام صادق مي‌نشينيم
از كجا بدانيم ما به عهد خدا عمل كرده‌ايم يا نه؟

روزي شخصي به امام صادق مي‌گويد: خداوند مي‌فرمايد" اُدعُونِي اَستَجِب لَكُم" و حال آنكه ما دعا مي‌كنيم وي چيزي برايمان مستجاب نمي‌شود؟

منبع

امام فرمودند: شما به عهدي كه خدا با شما بسته بود وفا نكرديد چرا كه خداوند بلند مرتبه گفته "شما به پيمان من وفا كنيد تا من نيز به پيمان شما وفا نمايم، أوفوا بعهدي أوف بعهدكم"

به خدا قسم اگر شما به خدا وفا‌دار بوديد خدا نيز به شما وفا مي‌كرد.

خب، فكر كنم ديگر ابهامي در "ادعوني استجب لكم" باقي‌نمانده‌باشد.
   

پس "در عهد خدا بيانديش"

                                    و آنگاه نظرت را براي من و ديگر دوستانت در پنجره‌ي نظرات بنويس

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

عوامل استجابت دعا

          خدا حرف "بنده‌اش" را گوش مي‌دهد!!

يادتان هست كه گفتيم حتي نمكمان را هم بايد از خدا بخواهيم

آن‌موقع باهم قرار گذاشتيم دفعه ديگر كه همديگر را ديديم، درباره اين موضوع باهم صحبت كنيم كه: چكار كنيم تا ما گفتيم: « نَـ...مـَ ...» خدا نمكدانمان را پر كند؟

بله! صحبت امروز من و شما در باره‌ي موضوع خيلي خيلي به درد خورِ: اسباب و مقدمات استجابت دعاها و برآورده شدن درخواستهايمان است

دوست من اين يك گفتگوي نوشتاريست و من دوست دارم وقتي شما حرفاي مرا خوانديد، من هم از حرفهاي شما مطلع شوم پس حتما پشت پنجره‌اي كه من براي دينت باز كرده‌ام بيا و حرفهات را برايم بزن؛ بله درست فهميدي پنجره‌ي نظرات را مي‌گويم

 
اما حرف من:

من ميخواهم نمك ناهار امروزم رو از خدا بخواهم ، بسم الله ، از كجا شروع كنم كه غذام بي‌نمك نشه؟

استجابت دعا مسأله‌اي است كه بسيار به‌ آن در روايات امامان معصوم _كه درود و سلام خدا برآنان باد_ پرداخته شده و دانشمندان عرصه دين نيز آن را پرورده‌اند، و در اين نوشتار شما حاصل تتبعي در اين‌باره را خواهيد خواند كه اسباب استجابت را برمي شمرد.

 
1- خدا حرف «بنده‌اش» را گوش مي‌دهد!!

حتماً آيه‌ي زيبا‌ي "وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَ لْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ " را شنيده يا خوانده‌‌ايد كه خداوند به پيامبر مي فرمايد:

 چون "بندگان من" در باره من از تو بپرسند ، بگو که من نزديکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم، پس به ندای من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند.(1)

از اين كلام الهي مي‌توان چند شرط را براي آنكه دعايمان مستجاب شود استخراج كرد.

آيا در كلمه "عبادي" كه در فرمايش پروردگار آمده است دقت كرده‌ايد؟

شما از كلمه‌ي "بنده" چه مي‌فهميد و آن را چگونه توضيح مي‌دهيد؟

بله نكته‌ي در خور توجه همين‌جاست، بايد "بنده‌ي خدا" بود و بندگي‌كرد و فهميد كه بندگي خداوند غير از بردگي است.

بايد دانست كه خداوند مالك ما در تمام وجود، از پيدايش گرفته تا بقا و ... است؛ آنگاه خواهيم يافت اين‌چنين مالكي، از رگ گردن بر بنده‌ي خود نزديكتر بوده و همه‌جا با اوست و خواهيم يافت كه با چنين مالكي بايد چگونه بود.

خواهيم يافت كه هيچ چيز چون او در وجود ما مؤثر نيست.

فكر مي‌كنم از اين صحبتها مي‌توان دانست كه چرا آن مالك "اياك نعبد و اياك نستعين" را بر زبانمان گذاشته كه هر روز لااقل 10 بار بر آن معترف شويم.

اما آيا به اين نكته دقت داشته‌ايد كه بعضي وقتها ما آدمها چيزهايي را كه بيشتر بر زبانمان و جلوي چشممان است را كوچك مي‌پنداريم و خيلي زود عادتمان مي‌شود و فراموششان مي‌كنيم، حال آنكه تكرار آن بايد تذكري باشد براي فراموش نشدنمام!؟

بگذريم از اين غفلت!

خلاصه آنكه بايد بندگي را فهميد و با آن زندگي كرد تا مولا اجابتمان كند.

 
چون "بندگان من" در باره من از تو بپرسند ، بگو که من نزديکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم، پس به ندای من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند

 
2- اگر صدايم زني جواب دهم!

دومين قسمت از آيه كه مي‌خواهم در مورد آن بيانديشيم، كلمه "الداع" به معناي خواهان و درخواست كننده، در فراز "اُجيبُ دَعوَةَ الدَاعِ اِذَا دَعانِ" است.

آيا در مواقعي كه دعا مي‌كنيم واقعا از خدا مي‌خواهيم كه خواسته‌مان را برآورد؟ منظورم اين است كه آيا حواسمان هست كه فقط خداست كه همه‌كاره‌يِ اين عالم است و اوست كه اگر بخواهد مي‌شود وگرنه، نه!!

يا آنكه وقتي دعا مي‌كنيم منظورمان اين است كه "خدايا! تو هم يه ‌كمكي بكن، هرچند اصل كار دست فلان آقاست".

وقتي آنقدر فهميديم كه:

1- هيچ كاري از دست خودمان ساخته نيست

2- ديگران و بلكه تمام غير حق هم وضعشان در اين ناتواني بدتر از ماست

آنوقت است كه چون فقيري در مانده بر دامان تنها و تنهاترين داراي هستي چنان دست خواهيم افشاند كه كَرَم به جوش آيد و فيض به خروش.

دوستان باهم تا هفته‌ي آينده در اين كلام دلنشين و اين دو نكته تأمل كنيم تا در ديدار آينده از ديگر شرايط استجابت باهم گفتگو كنيم!

يادت نرود كه پشت پنجره‌!! بيايي من مشتاق حرفهاي تو‌اَم

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

عوامل استجابت دعا

وقتي دعا كردي حاجتت را دمِ در آماده بدان!

سلام

امروز مي‌خواهم بگويم كه: "وقتي دعا كردي حاجتت را دمِ در آماده بدان"

يكي ديگر از عوامل استجابت دعا و برآورده‌گشتن خواسته‌ها، ايمان و اعتقاد به استجابت آن است.

بايد به خدا اعتماد داشت كه هم مي‌تواند و هم مي‌دهد!

گفتيم كه بايد خود را به جايي برسانيم كه باورمان شود غير از خدا هيچ كس نمي‌تواند نيازمان را مرتفع سازد و حتي اگر كسي هم در اين راه كاري كند، او وسيله‌اي از سوي خداست كه ما به خواسته‌ي خود برسيم.

حال مي‌گويم: بر اين ايمانمان بيافزاييم كه خدا قطعاً اجابت هم مي‌كند!

نبايد با شك و ترديد به سوي خدا دست دراز كرد، خدا دست كسي را كه فقط او را توانا پنداشته و خالصانه به سويش حاجت برده را خالي نمي‌گذارد.
يكي ديگر از عوامل استجابت دعا و برآورده‌گشتن خواسته‌ها، ايمان و اعتقاد به استجابت آن است

نه! نگوييد همين ديروز من فلان چيز را از خدا خواستم و تمام آنچه كه قبلا با هم گفتگو كرده بوديم را هم رعايت كردم، ولي دمِ در چيزي نبود!!

بزرگي مي‌گفت: خداوند بلند مرتبه دعاي بنده‌اش را مستجاب مي‌كند اما گاهي كف دستش مي‌گذارد و گاهي به حسابش.

و چه دقت زيبايي!، جواب شما در اين نگاه ظريف نهفته است.

حالا چرا حساب، آن هم حسابي كه به آن دسترسي نداريم يا لااقل فعلاً دسترسي نداريم؟

پرداختن به جواب اين سوال، گفتگويي جداگانه مي‌طلبد اما آنچه در‌خور اين مقال است آنكه: گاهي اوقات به خاطر هزار و يك دليل كه بيشترش را هم نمي‌دانيم امكان استجابت درخواستمان، آنگونه كه توقعش را داريم، نيست، و يا مصلحت در اجابت نيست، اينجاست كه خداوند حساب بنده‌اش را پر مي‌كند.

البته گاهي هم بخاطر فراهم نبون شرايط استجابت است كه برخي از آن شروط،‌ مقدماتي است كه درخواست‌كننده، بايد آن را فراهم آورد. و ما در اين گفتگوها در پي بيان آ ن پيش‌نيازها هستيم.

پس نبايد از خدا مأيوس شده و در رحمت بي‌پايانش شك كرد.

خداوند بلند مرتبه دعاي بنده‌اش را مستجاب مي‌كند اما گاهي كف دستش مي‌گذارد و گاهي به حسابش

من و تو وقتي كه نيازمندي سر راهمان سبز مي‌شود دلمان رقيق مي‌شود و احساساتمان غليان مي‌كند و فوراً دست به جيب مي‌شويم.

حال شما خود قضاوت كنيد: آيا خداوند كه رحمت محض است، و خود قول اجابت داده، دست بنده‌اي كه از همه جا بريده و به سوي او پناه آورده را رد مي‌كند؟

من كه از چنين خيالي درباره‌ي خداي مهربان و توانا خجالت مي‌كشم.

امام صادق -كه درود و سلام خدا بر او باد- مي‌فرمايد:

اِذَا دَعَوتَ فَظََنَّ حَاجَتُكَ بِالبَاب (1)

هرگاه دعا كردي پس بپندار كه خواسته‌ات در پشت در است.

و اين يعني آنكه در اجابت از سوي خدا هيچ ترديد نكن و در خود به دنبال آنچه سدّ راه اين اجابت است باش كه خداوندِ رحمت مي‌فرمايد: "اُدعُونِي اَستَجِب لَكُم" مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم. (2)

خدا هيچگاه زير قولي كه داده نمي‌زند، پس گير كار از سوي ماست.

در گفتگوهاي آينده با شما در باره‌ي اين موانع صحبت خواهم كرد و جواب را از زبان امام صادق برايتان خواهم گفت.

منتظر باشيد تا داستان آقايي كه در معناي اين آيه مانده بود كه چرا با اينكه خدا وعده داده باز دعايش اجابت نمي شود را برايتان تعريف كنم.

راستي به پنجره‌ي نظرات هم سري بزن كه در انتظار حرفهاي تو هستم

يا علي

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

عوامل استجابت دعا

به منِ فقير كمك كن!!

    1- دعا كننده بايد بنده‌ي خدا بوده و حق بندگي را بجا آورد، بندگي كه موجب "تقرّب" او به خداوند شود.

    2- و اينكه دعا كننده، وقتي خدا را صدا مي‌زند و درخواستي دارد واقعاً از خدا بخواهد و بداند كه او فقط مي‌تواند حاجتش را روا كند و غير او كاره‌اي نيستند.

 
                         شنيده‌ايد مي‌گويند " آه مظلوم مي‌گيرد "

امروز نيز به نكته‌اي اشاره مي‌كنم كه همه، در درون، آن را مي‌دانيم ولي از آن غافليم!؟

 
    تمام وجود من خواهش محض است!

امروز ظهر را، كه مثل تمام نيمروزهاي عمرمان است، تصور كنيد. فرقي نمي كند چه ‌كسي باشيم،‌ ظهر كه مي‌شود چنان گرسنه‌ مي‌شويم كه دوست داريم هر چه دور و برمان هست را بخوريم،

راستش را بخواهيد من كه حتي ناي حرف زدن هم ندارم فقط يك چيز را خوب درك مي‌كنم و آن يك پُرس، نه! نه! ، 3-4 پُرس غذاي خوشمزه است.

                واقعاً طبيعت خيلي درس‌آموز است، چرا ياد نمي‌گيريم؟!


احساس مي كنم تمام وجود من فقط شكم است، آخر مي‌دانيد چرا؟ چون مغزم كه براي هر نوع فعاليت فكري تعطيل شده و فقط به تحليل چگونگي دست‌يابي به خوراكي مي پردازد، البته بيشتر به تخيل خوراكي.

ديگر توان كار كردن، حرف زدن و ... نيست، دستم فقط حاضر است كه به سوي يك غذاي لذيذ دراز شود و ديگر هيچ.

و كم كم سر درد و دل ضعفه و ...

حالا اين حرفها را براي چه گفتم؟!

برآيند تمام آنچه كه در چنين وضعيتي من و تو را فرا مي گيرد، نياز محض به تأمين انرژي است.

اين فرآيندِ تسخير، فقط در حوزه‌ي نيازهاي جسماني نيست بلكه خواهش‌هاي روحي انسان نيز همين گونه هستند و حتي راسختر و سريعتر.

اين را گفتم تا بگويم كه

بايد از شكممان ياد بگيريم كه: وقتي چيزي مي‌خواهيم چگونه تمام وجودمان را تبديل به ‌آن نياز كنيم.

البته اطرافمان پر است از اين نمونه‌هاي آموزنده و در خورِ دقت.

اين گداهاي كوچه و خياباني را ديده‌ايد؟! مخصوصا آنهايي كه يك كبريتي، چيزي هم به قيمت هنگفت مي‌فروشند، ديده‌ايد كه چطور آويزان مي‌شوند؛ تا نگيرند ولْ‌كنِ ماجرا نيستند.

واقعاً طبيعت خيلي درس‌آموز است.

چرا ياد نمي‌گيريم؟!

اينها را گفتم تا بگويم

وقتي چيزي از خدا مي‌خواهيم بايد با تمام وجود بخواهيم به سان فقيري كه هيچ و هيچ چاره‌اي جز التماس ندارد. 

خواندن يك دعا كه به تنهايي اثر نمي گذارد، دعا زبان و ابزار بيان نياز است.

نياز كه آمد حتي گاهي به دعاي خاص با الفاظ مخصوص هم احتياجي نيست بلكه زبان و نه تنها زبان كه تمام وجود آدمي كام بگشاده و فرياد خواهش سر مي‌دهد.

شنيده‌ايد مي‌گويند "آه مظلوم مي‌گيرد" اين از همان باب است.

البته نبايد "دعا" با آن الفاظ مخصوص را فراموش كرد، چرا كه چگونگيِ درخواست هم در اجابت مؤثر است.

اينكه شما نيازتان را با زبان و لحن كساني كه در آستان الهي مقامي دارند، بيان كنيد، مسلماً تأثيرگذارتر است.

                              هر کجا دردی دوا آنجا رود

                                                                            هر کجا فقری نوا آنجا رود

 

و من اينها را گفتم كه در آخر بگويم:

وقتي خواستي از خدا چيزي بگيري چنان در نياز خود غرق شو، تا تمام وجودت به زبان آيد كه:

                                                                          به منِ فقير كمک كن!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

عوامل استجابت دعا

دعايي كه آبروي آدم را مي‌برد!!

سلام

قصه‌ي دعاي مستجاب سرِ درازي دارد .

تا امروز چندين عامل از آنچه موجب نزديك شدن دعا به اجابت مي‌شود را برايتان بيان كردم.

اكنون يكي ديگر از عوامل موثر در اين امر را برايتان بازگو مي‌كنم.

ضرب المثل "من مي‌گم نره تو مي‌گي بدوش" رو كه حتماً شنيديد؟!

وقتي دعا مي‌كنيد حتما بايد سعي كنيد اين ضرب المثل ميان شما و خدا برقرار نشود.

حتماً مي‌پرسيد يعني چه؟

برايتان مي‌گويم:

آنچه ما در دعاهاي خود از خداوند درخواست مي‌كنيم بايد مطابق نظام تكويني و تشريعي عالم باشد.

لذاست كه خواسته‌هايي كه از نظر تَكَوّن و يا شرع مقدس محال و ممنوعند امكان اجابت نداشته و هرگز لباس وجود برخود نخواهند گرفت.

از نظر ساختار اين دنيا و نظام آفرينش كه حرفه‌اي‌ها از آن به نظام تكوين ياد مي‌كنند، امكان اينكه كُره‌ي ماه در درون يك تخم مرغ قرار گيرد وجود ندارد، و يا اينكه گاو نري داراي پستان پر شير شود محال است.

حال اگر شما چهل شب نخوابيد و ضجّه بزنيد كه خدا يا پستان گاوم! را پرشير كن، جا دارد كه خدا در جوابتان بگويد: من مي‌گم نره‌ تو مي‌گي بدوش؟!!
خلاصه آنكه شما [و البته من] كه آبروي خود را دوست داريد، بايد در خواسته‌ها و نياز‌هاي خود بسيار مواظب باشيد تا دعايي نكنيد كه مستجاب نشود كه هيچ، نشانه‌ي بي‌خردي نيز باشد.

داستان مردي كه خود را براي طلب فرزند به ضريح امام زاده‌اي بسته بود را شنيده‌ايد؟

بعد از چهل روز ظريفي از از او پرسيد تو اصلا ازواج كرده‌اي؟

مرد گفت نه!

ظريف گفت: بنده‌‌ي خدا تو اول برو ازدواج كن آنگاه به طلب فرزند بيا!

فكر كنم نظام تكوين و موافقت و خالفت با آن برايتان شير فهم شده باشد.

اما نظام تشريع : همان دين يا شريعت است كه مجموعه‌ي قانون اساسي براي زندگي بشر  بوده و مبيّن تكاليف و حدود اختيارات و آزادي‌هاي بشر است. پس هر كس آن را بپذير بايد به آن قوانين عمل كند و پا را بر آنچه برايش ممنوع شده نگذارد.

اين امر شامل خواسته‌ها و دعاها هم مي‌شود. لذا قانون گذار [كه همان خداوند بلند مرتبه باشد] خواسته‌اي كه معارض با اين قوانين باشد را به اجابت نمي‌رساند.

علت آن نيز پر واضح است كه وقتي قانون با نگاهي متعالي و تيز بين براي سعادت فرد و جامعه تدوين گشته‌است،‌ خواسته‌اي مخالف آن، قطعاً به ضرر فرد و يا جامعه بوده و اجابت آن نقضي‌است به قانون از سوي خود قانون‌‌گذار  كه اين كار با حكمت پروردگار سازگار نيست.

من حتي مي‌خواهم بگويم درخواست چنين دعايي براي خودِ شخص نيز نوعي بي‌كلاسي‌ است چون از بي‌خردي و دور بودن وي از حكمت، خبر مي‌دهد ( مثل همان مردي كه دنبال فرزند بود!).

خلاصه آنكه، شما [و البته من] كه آبروي خود را دوست داريد، بايد درخواسته‌ها و نيازهاي خود بسيار مواظب باشيد تا دعايي نكنيد كه، مستجاب نشود كه هيچ، نشانه‌ي بي‌خردي نيز باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

قرآن و شب قدر

در برخي از احاديث آمده است كه راوي به امام جعفر صادق عليه السلام مي‌گويد:

درباره شب قدر، به من اطلاعاتي بدهيد! آيا اين شب، فقط در روزگاران گذشته] مثلا روزگار حيات پيامبر صلي الله عليه و آله[ بوده است ]و اكنون ديگر نيست[، يا اين كه شب قدر، در هر سال، هست؟ امام مي‌فرمايد: ''لو رفعت ليلة القدر، لرفع القرآن'' – اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نيز بر مي‌دارند.(1)

اين بيان امام صادق عليه السلام اشاره است به فلسفه غايي نزول انسان به زمين. جهان ارضي، از آن رو منزلگاه انسان قرار داده شد، تا انسان در اين منزلگاه، آزمايش شود، و كامل و ناقص، و سعيد و شقي، از هم باز شناخته آيد، و سرانجام، انسان به حركت تكاملي و كمالي بپردازد، و به سوي خدا برود. اين امر مستلزم برقرار بودن جهان ارض است. برقرار بودن جهان ارض، مستلزم حكمت و تقدير، و اجرا و تدبير است، و اين همه مربوط به شب قدر و تنظيم امور، و حضور ولي و حجت است. پس از برقرار شدن اينها همه، كتاب شناخت و عمل لازم است. پس حكمت بقاي جهان ارضي، حركت تكاملي انسان است، در رابطه با كتاب و حجت. و چون برداشتن شب قدر، به منزله بر هم زدن جهان ارضي است، اين است كه در صورت برداشته شدن شب قدر، قرآن نيز برداشته خواهد شد. و تكليفي و فعلي و حركتي باقي نخواهد بود. پس تا جهان هست، شب قدر هست، و تا شب قدر هست، قرآن است. و تا اين دو هست، حجت هست، كه صاحب شب قدر هست، و حامل علم قرآن. و تا اين هر دو هست، امكان حركت و فعل و تكامل هست. و هر حركت و فعلي، در صورتي تكامل و كمال است، كه به پيروي از اين دو انجام يابد، و در خط تعليمي و ارشادي اين دو (كتاب و حجت) قرار داشته باشد – آري: ''… ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا.''
***چون برداشتن شب قدر، به منزله بر هم زدن جهان ارضي است، اين است كه در صورت برداشته شدن شب قدر، قرآن نيز برداشته خواهد شد. و تكليفي و فعلي و حركتي باقي نخواهد بود. پس تا جهان هست، شب قدر هست، و تا شب قدر هست، قرآن است. و تا اين دو هست، حجت هست، كه صاحب شب قدر هست، و حامل علم قرآن. و تا اين هر دو هست، امكان حركت و فعل و تكامل هست. و هر حركت و فعلي، در صورتي تكامل و كمال است، كه به پيروي از اين دو انجام يابد، و در خط تعليمي و ارشادي اين دو (كتاب و حجت) قرار داشته باشد.***
بدينگونه اين بيان امام نيز اشاره است به همان حكمت عميق، و راز عظيم وجود و ارتباط و امتزاج هدايت تكويني و هدايت تشريعي، و رابطه مستقيم ''حجت صامت'' – يعني: ''قرآن''، با ''حجت ناطق'' – يعني: امام. و اين تعليم، توضيح سخن معروف پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است، در ''حديث ثقلين''، كه در پيش ذكر شد. در بسياري از متون ''حديث ثقلين'' اين جمله نيز آمده است:

''لن يفترقا حتي يردا علي الحوض.''

- اين دو نهاد گرانبها (كه در ميان امت مي‌گذارم و مي‌روم، يعني: قرآن و امام)، تا روز قيامت، كه در لب حوض كوثر، نزد من باز آيند، از يكديگر جدا نشوند.

در پايان اين بحث، مطلب عظيم ديگري قابل اشاره است و آن مطلب، رابطه علم امام است با ''شب قدر'' از سويي، و با ''قرآن كريم'' از سويي ديگر. آيا آن چه از امور و مقدرات، در شب قدر، بر امام عرضه مي‌گردد، و در مرحله تحقق و اجرا، به دست امام اجرا مي‌شود، در چه ارتباطي با قرآن كريم، و آيات، و علوم و كلمات، و اسرار قرآن قرار دارد؟ اين مسئله، از نظر شناخت ابعاد گوناگون قرآن كريم، و بواطن آيات، و قدرت‌هاي نهفته در آنها، اهميت بسيار دارد. خواص واقعي آيات، كه گاه در جاهايي ذكر شده است – به اين شناخت بستگي دارد، و تحقق آن خواص نيز، بيشتر، در گرو پيدا كردن علمي از اين رشته است.

در تاييد اين موضوع، يادآوري اين امر نيز مفيد است، كه مي‌بينيم نزول قرآن در شب قدر بوده است، بلكه در سوره ''قدر'' و سوره ''دخان'' نخست سخن از نزول قرآن، در اين شب رفته است، و سپس خود شب قدر و محتوي و حقايق آن بيان گشته است.

علي و شب قدر

امام علي عليه السلام در حديثي كه برخي از مقامات خويش را براي حارث همداني ياد مي‌كند، مي‌گويد: ''مرا در شب قدر، همه ساله، نيرويي افزون رسد. و اين در فرزندانم كه نگهبانان دينند، چنان آمدن شب و روز، تا قيامت باقي است.'' (2) امام صادق عليه السلام – به نقل از پدر خويش – گويد:

هنگامي، علي عليه السلام، سوره ''انا انزلناه'' را مي‌خواند، كه فرزندانش، حسن و حسين، در نزد او بودند. حسين به پدرش عرض كرد: اي پدر، وقتي تو اين سوره را مي‌خواني، شيريني و حلاوت ديگري از آن حس مي‌شود؟
***ما قرآن را، در شبي با بركت و خجسته (شب قدر)، فرو فرستاديم، تا خلق را بياگاهانيم و هشدار دهيم. در اين شب، هر كاري، بر طبق حكمت، فيصله مي‌يابد، و تعيين مي‌گردد. اين همه به فرمان ماست، كه فرشتگان را فرو مي‌فرستيم. ***
حضرت علي عليه السلام فرمود: اي فرزند پيامبر و اي فرزند من! من از اين سوره چيزي مي‌دانم كه تو (اكنون) نمي‌داني. چون اين سوره فرود آمد، جد تو پيامبر صلي الله عليه و آله مرا خواست. وقتي نزد او رفتم، سوره را خواند، آنگاه دست خويش را به روي شانه راست من نهاد و فرمود: اي برادر و وصي من، و اي ولي امت من پس از من، و اي جنگنده بي امان با دشمنان من … اين سوره، پس از من، از آن تو است، و پس از تو، از آن دو فرزند تو است. جبرئيل – كه در ميان فرشتگان او برادر من است – حوادث يك سال امت مرا (در شب قدر) به من خبر مي‌دهد. پس از من اين اخبار را به تو خواهد داد. ''و لها نور ساطع، في قلبك و قلوب اوصيائك الي مطلع فجر القائم'' – و اين سوره، در قلب تو، و در قلب اوصياي تو، همواره، نوري تابناك خواهد افشاند، تا به هنگام طلوع سپيده دمان ظهور قائم.(3)

ليله مباركه

شب قدر، در قرآن كريم، علاوه بر سوره ''قدر''، در سوره ''دخان'' نيز مطرح گشته است. در آيات آغاز اين سوره، از نزول قرآن در شب قدر، و تعيين امور بر طبق حكمت، سخن رفته است:

''انا انزلناه في ليلة مباركه، انا كنا منذرين. فيها يفرق كل امر حكيم. امرا'' من عندنا، انا كنا مرسلين.''(4)

- ما قرآن را، در شبي با بركت و خجسته (شب قدر)، فرو فرستاديم، تا خلق را بياگاهانيم و هشدار دهيم.

در اين شب، هر كاري، بر طبق حكمت، فيصله مي‌يابد، و تعيين مي‌گردد. اين همه به فرمان ماست، كه فرشتگان را فرو مي‌فرستيم.

در اين آيات نيز، سخن از شب قدر و شب تقدير و بركت است، و سخن از نزول قرآن است، و فرود آمدن فرشتگان به امر خدا: در اين ليله مباركه، قرآن را فرستاديم. در اين شب، هر امري، بر طبق حكمت، فيصله مي‌يابد، و جدا جدا تقدير و تعيين مي‌شود.

در اين آيه نيز، فعل به صورت مستقبل (يفرق) ادا شده است، و دلالت بر استمرار دارد، مي‌فهماند كه اين تفريق و تحكيم امور، همواره در چنين شبي انجام مي‌پذيرد.

تنظيم امور، در طول زماني، مستلزم اجمال و تفصيل است، يعني: نخست همه امور را به طور كلي تعيين كنند، و سپس جزئيات آن را در جريان تحقق قرار دهند. فرض كنيد: شما برنامه و مخارج يك ساله خود را، همراه كارها و وظايفي كه داريد، ابتدا در نظر مي‌گيريد و تعيين مي‌نماييد. سپس در طول سال، بر طبق آن برنامه تعيين شده، به طور دقيق و منظم، عمل مي‌كنيد. اين حقيقت كه لازمه طبيعي نظم و تنظيم است، و مربوط است به ''تفريق'' امور، يعني: فيصله دهي و جدا نهي يك يك امور و مسائل، در حديثي ياد شده است. در اين حديث، امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد:

قال: ''فيها يفرق كل امر حكيم'' فكيف يكون حكيما، الا ما فرق … (5)

خداوند فرموده است: ''در اين شب، هر كاري استوار و با حكمت، معين مي‌شود''. و چگونه چيزي، استوار و با حكمت تواند بود، مگر آنچه به طور مشخص، برنامه‌ريزي و تعيين شده باشد؟

بنابراين، جريان يافتن استوار و منظم امور گوناگون در عالم، با اين همه ژرفي و پهناوري، با ميلياردها ميليارد اجزا و افراد، و با ميلياردها ميليارد قانون و ناموس چنين است كه نخست در برنامه‌اي دقيق، و تقدير حكيمانه مقرر مي‌گردد، و سپس در ارتباط با خليفه خدا در زمين (يعني: مجري و ناظر اجرا)، به مرحله تحقق مي‌رسد. و بدينگونه، اين آيات همه دلالت دارد بر استمرار وجود ''حجت خدا'' در زمين. و اكنون، حجت خدا در زمين، و واسطه فيض، و ولي مطلق، و به تعبير شيخ بهاء الدين عاملي: ''صاحب اسرار خدايي در اين جهان''(6)، امام موعود، قطب دوران، روح جهان، حقيقت زمان، و عدل قرآن، حضرت حجت بن الحسن المهدي است، صلوات الله و سلامه عليه. و او خود، صاحب شب قدر است، و آستان اعلاي او، محل فرود آمدن روح و فرشتگان است در شب قدر. در حديث است كه:

مردمان، در شب قدر، در حال نمازند و دعا و مسئلت كردن از درگاه خدا و صاحب اين امر، سرگرم است به كار فرشتگاني كه نزد او فرود مي‌آيند و مقدرات و امور و پرونده حوادث سال را پيش او مي‌آورند … (7)

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 15 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

آشكار شدن قبر مخفي حضرت علي عليه السلام

در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل مي‌كند كه عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه به غريين رسيديم، در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگ‌هاى شكارى و بازها را به سوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها به كنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند، هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز كرده و سگها هم به طرف آنها دويدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد، و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى‌اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم، هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد مي‌كنم كه ترا از مكانت بيرون ‏نكنم و به تو آزار نرسانم. شيخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اين كه ايمن گردد!

هارون كه اين را شنيد پياده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن ماليد و گريست و سپس (به كوفه) برگشتيم. (6)

در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:

سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى مي‌آمد به زيارت اميرالمؤمنين مشرف مي‌شد، در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود، چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب به حضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اين خصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اين كه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد به قرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد، سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفال آن را باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود: فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى. سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفش‌هاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا به روضه منوره راه را طى نمود به طوري كه پايش در اثر ريگ‌ها زخم شده بود. پس از فراغت از زيارت، آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضى‏ها است خوبست كه قبر او را نبش نموده و به سوختن استخوان‌هاى پوسيده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چيست؟ قاضى پاسخ داد نامش محمدبن حسن طوسى است.

سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب به او مي‌رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آن ملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد. (7)

همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل مي‌كند كه وقتى نادرشاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟ نادر فورا گفت: يدالله فوق ايديهم. فرداى آن روز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام به دلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟ گفت همان سخن كه ديروز گفتم (8) !

بارى حسنين عليهماالسلام و همراهان پس از دفن جنازه على عليه السلام به كوفه برگشتند و ابن ملجم نيز همان روز (21 رمضان) به ضرب شمشير امام حسن عليه السلام مقتول و راه جهنم را در پيش گرفت.

منبع: www.tebyan.net

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 15 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

وصيت امام علي (ع)

على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست به گريبان بود، او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آن حضرت كه قرار بود شجاعان قبائل عرب آن را زير شمشيرها بگيرند آرميده بود، على عليه‌السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او مي‌فرمود براى من فرق نمي‌كند كه مرگ به سراغ من آيد و يا من به سوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود، على عليه السلام وصيت خود را به حسنين عليهماالسلام چنين بيان فرمود:

''اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما، و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما...'' (4) ؛ شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش مي‌كنم و اين كه دنيا را نطلبيد اگر چه ‏دنيا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد، ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش مي‌كنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مي‌فرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى‌توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند، درباره همسايگان از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش مي‌كرد تا اين كه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد. و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن به آن بر شما پيشى نگيرند، درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آن را خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نمي‌شويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به يكديگر باشيد و از پشت كردن به هم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها مي‌خوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه اين كه بگوئيد اميرالمؤمنين كشته شده ا ست در خون‌هاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگريد زماني كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مي‌فرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.

على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اين مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نيز جهت عيادت به حضور وى مشرف مي‌شدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهربارش بهره‏مند مي‌گشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود: انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم؛ من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت مي‌كنم.

مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود به زندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط يك ضربت به او بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:

يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة؛ پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر يك ضربتى كه به من زده است يك ضربت به او بزن.

چون على عليه السلام در اثر سمى كه به وسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بي‌حال و قادر به حركت نبود لذا در اين مدت نمازش را نشسته مي‌خواند و دائم در ذكر خدا بود، شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.

اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالي كه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود به وصاياى آن جناب گوش مي‌دادند، اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لايزال خداوند است و بعد به رسالت محمدبن عبدالله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست، بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است، مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند به صراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده ‏و به روز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.

اى فرزندان من، شما را به تقوا و پرهيزكارى دعوت مي‌كنم و به صبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مي‌نمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد، شما را به اتحاد و اتفاق سفارش مي‌كنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر مي‌دارم، حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.

اى فرزندان من، هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت به ستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان، او را خشنود سازيد، در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او مي‌شود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او مي‌باشد.

در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد، چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد، با همسايه‏هاى خود به رفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است. احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد، نماز و زكوة و امر به معروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.

اى فرزندان من، از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد، اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد، در سختي‌ها و متاعب روزگار متكى به خدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد، با مردم به رأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوا و خدمت به نوع را شعار خود سازيد، كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد. اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حالي كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار مي‌داد به سخنان دلپذير و جان پرور آن حضرت گوش مي‌دادند، تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهائى كمال مي‌رساند آن حضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم به پايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه مي‌كردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو مي‌غلطيد، حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه، امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس به صبر و بردبارى توصيه مي‌كنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و به حسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 15 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

نزديک ترين نقطه به خدا

نزديک ترين نقطه به خدا هيچ جاي دوري نيست.نزديک ترين نقطه به خدانزديک ترين لحظه به اوست،وقتي حضورش را درست توي قلبت حس ميکني،آنقدر نزديک که نفست از شوق التهاب بند مي آيد.آنقدر هيجان انگيزکه با هيجان هيچ تجربه اي قابل مقايسه نيست.تجربه اي که بايد طعمش را چشيد . اغلب درست همان لحظه که گمان مي کني در برهوت تنها ماندي، درست همان جا که دلت سخت مي خواهد او با تو حرف بزند،همان لحظه كه آرزو داري دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نوراني که ازشوق اين معجزه دلت مي خواهد تاآخردنيا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بريزي وتا آخرين لحظه وجودت بباري . نزديک ترين لحظه به خدا مي توانددر دل تاريک ترين شب عمرناخواسته تو ويا در اوج بزرگ ترين شادي دلخواسته تو رخ دهد ,مي تواند درست همين حالا باشد و زيباترين وقتي که مي تواند پيش بيايدهمان دمي است که برايش هيچ بهانه اي نداري. جايي که دلت براي او تنگ است . زيبا ترين لحظه ي عمر و هيجان انگيز ترين دم حيات همان لحظه باشکوهي است که با چشم با خودت خدا را مي بيني.درست همان لحظه که مي بيني او همه عظمت بيکرانش در قلب کوچک تو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نوراني و متعالي شدن حست را درک مي کني. آن لحظه که مي بيني آنقدر اين قلب حقير ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بيکرانش آن را لايق شمرده و بر گزيده. و تو هنوز متعجب و مبهوتي که اين افتخار و سعادت آسماني چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و اين را هميشه به ياد داشته باشيد...بودن را باور کن و تا زماني که زنده هستي با عشق زندگي کن.لازمه عشق يک ارتباط عارفانه است پس به نيت قربت آماده شو،وضو بگير و با تن پوشي از دعا و نيايش .در محلي آرام ،دلبستگي دنيوي را قطع کن و به هيچ چيز جز او نينديش شماره بگير و از ته قلب صدايش کن و او را به بزرگي و يکتا بودن ياد کن. مي خواهي آسمان دلت آبي وخورشيد،روشنگر زندگي ات باشد.ميخواهي زبان گلها را بداني و راز خلقت را دريابي پس به اوتوکل کن،دست هايت را بالا ببر،وجودت را سرشار از عشق و تمنا کن و به او بگو دوستش داري و فقط او را مي ستايي، از او کمک مي جويي،بخواه که راه راست را به تو نشان دهد، خودت را گم کن بگذار هيچ نقشي از تو بر زمين نماند بال هايت را باز کن به سوي معبود حقيقي پرواز کن. از او بخواه گاهي مواقع اختيار را از دست تو گرفته و به جايت تصميم بگيرد،وقتي او را به بزرگي ياد کردي و در برابرش سر بر سجده نهادي ، وقتي صداي ناله هايت به عرش کبريا رفت و قلبت تپيد ، قطرات اشک در چشمان زيبايت حلقه زد و گرمي اش را بر گونه هايت حس کردي،آن هنگام که در گفتن اياک نعبد و اياک نستعين، دلت شکست و صدايت لرزيد،بدان که گوشي را برداشته است و بشارت مي دهد بنده به من بگو چه مي خواهي تادعايت را اجابت نمايم. در اين لحظه فرشته ها ناظر اين همه شکوه و عظمت هستند بدان که اگر به صلاح تو باشد همه چيز به تو عنايت ميکند. دوست من دعا کن هميشه با تو در تماس باشد و اگر روزي يادت رفت زنگ بزني ،تو را بيدار کند و عبادت را در تو بپروراند. هر لحظه منتظر باش تا تو را در مسير زندگي هدايت کند.تنها سعي کن براي چند لحظه به جز او همه چيز را فراموش کني ....

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

اهميت ديدن امام زمان (عج)

از شيخ بهلول پرسيدند كه چه وقت مي‌شود به حضور آقا امام زمان (عج) رفت
سپس فرمودند: ديدن امام زمان، روحي‌فداه، مهم نيست، مهم اين است كه او ما را ببيند. خيلي‌ها هم علي عليه‌السلام را ديدند اما دشمن او شدند. اگر كاري كرديم كه نظر آنها را جلب كنيم، آن ارزش دارد.
آية ‌الله امجد در مورد شيخ بهلول فرمودند:
ايشان يك انسان وارسته‌اي است، توكل عجيبي دارد، او يك انسان عتيقه است، چرا كه عتيقه‌جات، معمولاً كمياب و قيمتي هستند، او هم كمياب است و هم قيمتي.

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

چه‌طور گناه، انسان را زمين‌گير مي‌کند؟

فايده استغفار
استغفار، يعني طلب مغفرت و آمرزش الهي براي گناهان. اين استغفار اگر درست انجام بگيرد، باب برکات الهي را به روي انسان باز مي‌کند. همه آنچه که يک فرد بشر و يک جامعه انساني از الطاف الهي احتياج دارد- تفضلات الهي، رحمت الهي، نورانيت الهي، هدايت الهي، توفيق از سوي پروردگار، کمک در کارها، فتوح در ميدان‌هاي گوناگون- به وسيله گناهاني که ما انجام مي‌دهيم، راهش بسته مي‌شود. گناه، ميان ما و رحمت و تفضلات الهي، حجاب مي‌شود. استغفار، اين حجاب را برمي‌دارد و راه رحمت و تفضل خدا به سوي ما باز مي‌شود. اين، فايده استغفار است.
انسان غافل، هرگز به فکر استغفار نمي‌افتد؛ اصلاً به يادش نمي‌آيد که گناه مي‌کند؛ غرق در گناه است؛ مست و خواب است؛ واقعاً مثل آدمي است که در خواب حرکتي انجام مي‌‌دهد.
... استغفار، در واقع جزيي از توبه است. توبه هم يعني بازگشت به سوي خدا. بنابراين، يکي از ارکان توبه، استغفار است؛ يعني طلب آمرزش از خداي متعال. اين، يکي از نعمت‌هاي بزرگ الهي است. يعني خداوند متعال، باب توبه را به روي بندگان باز کرده است، تا اينها بتوانند در راه کمال پيش بروند و گناه، آنها را زمين‌گير نکند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلاي انساني ساقط مي‌کند. هر کدام از گناهان، ضربه‌اي به روح انسان، صفاي انساني، معنويت و اهتراز روحي وارد مي‌آورند و شفافيت روح انسان را از بين مي‌برند و آن را کدر مي‌کنند. گناه، آن جنبه معنويتي که در انسان هست و مايه نمايز انسان با بقيه موجودات اين عالم ماده است، او را از شفافيت مي‌اندازد و به حيوانات و جمادات نزديک مي‌کند. 1
گناه انسان را زمين‌گير مي‌کند
گناهان در زندگي انسان، علاوه بر اين جنبه معنوي، عدم موفقيت‌هايي را نيز به بار مي‌آورند. بسياري از ميدان‌هاي تحرک بشري وجود دارد که انسان به خاطر گناهاني که از او سرزده است، در آنها ناکام مي‌شود. اينها البته توجيه علمي و فلسفي و رواني هم دارد؛ صرف تعبّد يا بيان الفاظ نيست. چه‌طور مي‌شود که گناه، انسان را زمين‌گير مي‌کند؟ مثلاً در جنگ اُحد، به خاطر کوتاهي و تقصير جمعي از مسلمين، پيروزي اوليه تبديل به شکست شد. يعني مسلمين، اول پيروز شدند، ولي بعد کمانداراني که بايد در شکاف کوه مي‌نشستند و پشت جبهه را نفوذ ناپذير مي‌کردند، به طمع غنيمت، سنگر خودشان را رها کردند و به طرف ميدان آمدند و دشمن هم از پشت، اينها را دور زد و با يک شبيخون، حمله‌اي غافلگيرانه کرد و مسلمانان را تار و مار نمود. شکست اُحد، از اينجا به وجود آمد.
در سوره آل‌عمران، شايد ده، دوازده آيه و يا بيشتر، راجع به همين قضيه شکست است. چون مسلمانان از نظر روحي، به شدت متلاطم و ناآرام بودند، اين شکست براي آنها خيلي سنگين تمام شده بود. آيات قرآن، آنها را هم آرامش مي‌داد، هم هدايت مي‌کرد و هم به آنها تفهيم مي‌نمود که چه شد شما اين شکست را متحمل شديد و اين حادثه از کجا آمد. تا به اين آيه شريفه مي‌رسد که مي‌فرمايد: «انّ الذين تولّوا منکم يوم التقي الجمعان انّما استزلّهم الشيطان ببعض ما کسبوا». يعني اينکه ديديد عده‌اي از شما در جنگ احد، پشت به دشمن کردند و تن به شکت دادند، مساله اينها از قبل زمينه‌سازي شده بود. اينها، اشکال دروني داشتند. شيطان، اينها را به کمک کارهايي که قبلاً کرده بودند، به لغزش وادار کرد. يعني گناهان قبلي، اثرش را در جبهه ظاهر مي‌کند؛ در جبهه نظامي، در جبهه سياسي، در مقابله با دشمن، در کار سازندگي، در کار تعليم و تربيت، آنجايي که استقامت لازم است، آنجايي که فهم و درک دقيق لازم است، آنجايي که انسان بايد مثل فولاد بتواند ببرّد و پيش برود و موانع جلوي او را نگيرد. البته گناهاني که توبه نصوح و استغفار حقيقي، از آنها حاصل نشده باشد.
در همين سوره، آيه ديگري هست که آن هم به صورت ديگري، همين معنا را بيان مي‌کند. قرآن مي‌خواهد بگويد، تعجبي ندارد که شما شکست خورديد و در جبهه جنگ، برايتان مشکلي پيش آمد. از اين قبيل چيزها، پيش آمد. از اين قبيل چيزها، پيش مي‌آيد و قبلاً هم پيش آمده است. مي‌فرمايد: «و کاين من نبيّ قاتل معه ربيّون کثير فما و هنوا لما اصابهم في سبيل‌الله و ما ضعفوا و استکانوا». يعني چه خبر است، شما از اينکه در جنگ احد، شکستي برايتان پيش آمده است و عده‌اي کشته شده‌اند، همه متلاطم و ناراحت شده‌ايد و بعضي‌ها احساس ضعف و يأس مي‌کنيد. نه، براي پيامبران قبلي هم در ميدان جنگ حوادثي پيش مي‌آمد که به خاطر آنچه که پيش مي‌آمد، احساس ضعف و سستي نمي‌کردند. بعد مي‌فرمايد: «و ما کان قولهم الّا أن قالوا ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا في امرنا». يعني در گذشته، وقتي اصحاب و حواريون پيامبران، در جنگ‌ها و حوادث گوناگون، دچار مصيبتي مي‌شدند، روي دعا به جانب پروردگار مي‌نمودند و عرض مي‌کردند: «ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا في امرنا»: خدايا! گناهان و زياده روي‌ها و بي‌توجهي‌هايي که در کار خودمان کرديم، آنها را بيامرز. اين، در واقع نشان مي‌‌دهد که حادثه و مصيبت، از آنچه که خود شما با گناهان فراهم کرديد، ناشي مي‌شود. 2

اثر گناه در فرد و در اجتماع
گناهاني که انسان انجام مي‌‌دهد، اين تخلف‌هاي گوناگون، اين کارهايي که ناشي از شهوت‌راني و دنياطلبي و طمع‌ورزي و حرص ورزيدن به مال دنيا و چسبيدن به مقام دنيا و بخل نسبت به دارايي‌هاي موجود در دست آدمي و نيز حسد و بخل و حرص و غضب است، به‌طور قطعي دو اثر در وجود انسان مي‌گذارد: يک اثر، معنوي است که روح را از روحانيت مي‌اندازد، از نورانيت خارج مي‌کند، معنويت را در انسان ضعيف مي‌کند و راه رحمت الهي را بر انسان مي‌بندند. اثر ديگر اين است که در صحنه مبارزات اجتماعي، آنجايي که حرکت زندگي احتياج به پشت‌کار و مقاومت و نشان دادن اقتدار اداره انسان دارد، اين گناهان گريبان انسان را مي‌گيرد و اگر عامل ديگري نباشد که اين ضعف را جبران بکند، انسان را از پا در مي‌آورد. البته گاهي ممکن است عامل‌هاي ديگري- مثل يک صفت و يا کار خوب- در انسان باشد که جبران بکند- بحث بر سر آن موارد نيست- اما گناه، في‌‌نفسه اثرش اين است. 3
انسان غافل، هرگز به فکر استغفار نمي‌افتد؛ اصلاً به يادش نمي‌آيد که گناه مي‌کند؛ غرق در گناه است؛ مست و خواب است؛ واقعاً مثل آدمي است که در خواب حرکتي انجام مي‌‌دهد.
غفلت، بزرگ‌ترين دشمن انسان
يک مطلب اين است که اگر بخواهيم استغفار و اين نعمت الهي را به دست بياوريم، دو خصلت را بايد از خودمان دور کنيم: يکي غفلت و ديگري غرور. غفلت، يعني انسان بکلي متوجه و متنبّه نباشد که گناهي از او سر مي‌زند؛... به هر حال، اين نوع آدم‌ها در دنيا و در ميان افراد انسان‌ها هستند که غافلند و گناه مي‌کنند؛ بدون اينکه متوجه باشند. خلافي از آنها سر مي‌زند. دروغ مي‌گويد، توطئه مي‌کند، غيبت مي‌کند، ضرر مي‌رساند، شرّ مي‌رساند، ويراني درست مي‌کند، قتل مرتکب مي‌شود، براي انسان‌هاي گوناگون و بي‌گناه پاپوش درست مي‌کند، در افق‌هاي دورتر و در سطح وسيع‌تر، براي ملت‌ها خواب‌هاي وحشتناک مي‌بيند، مردم را گمراه مي‌کند، اصلاً متنبّه هم نيست که اين کارهاي خلاف را انجام مي‌‌دهد. اگر کسي به او بگويد که گناه مي‌کني، ممکن است از روي بي‌خيالي، قهقهه‌اي هم بزند و تمسخر کند: گناه؟ چه گناهي!
بعضي از اين افراد غافل، اصلاً به ثواب و عقاب عقيده‌اي ندارند. بعضي به ثواب و عقاب هم عقيده دارند؛ اما غرق در غفلتند و اصلاً ملتفت نيستند که چه کار مي‌کنند. اگر اين را در زندگي روزمره خودمان قدري ريز کنيم، خواهيم ديد که بعضي از حالات زندگي ما، شبيه حالات غافلان است. غفلت، چيز خيلي عجيب و خطر بزرگي است. شايد واقعاً براي انسان، هيچ خطري بالاتر و هيچ دشمني بزرگ‌تر از غفلت نباشد. بعضي‌ها، اين‌‌طورند.
انسان غافل، هرگز به فکر استغفار نمي‌افتد؛ اصلاً به يادش نمي‌آيد که گناه مي‌کند؛ غرق در گناه است؛ مست و خواب است؛ واقعاً مثل آدمي است که در خواب حرکتي انجام مي‌‌دهد. لذا اهل سلوک اخلاقي، در بيان منازل سالکان در مسلک اخلاق و تهذيب نفس، اين منزل را که انسان مي‌خواهد از غفلت خارج بشود، مي‌گويند منزل «يقظه»؛ بيداري. 4
منبع: راهبردها در کلام رهبر

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

امام علي(ع) و پرسش‌هاي دانشمند يهودي

تحمل پرسش‌هاي مخالف تا‌ اندازه مباحث جدي اعتقادي و پاسخگويي منطقي و آرام به آنها، با قصد هدايت انسان‌ها سيره و روش هميشه ائمه اطهار بوده است که جامعه ما امروز بدان نيازمند است. با اميد به اين که کشور عزيزمان در همه زمينه‌ها به ارزش‌هاي متعالي و اصيل اسلامي باز گردد، گفت‌وگويي از حضرت امام متقيان علي (ع) را با يک دانشمند يهودي مي‌آوريم، انشاءالله که مورد پسند خوانندگان گرامي قرار گيرد.

«در زمان خلافت ابوبکر، روزي يکي از دانشمندان يهودي پيش او آمد و پرسيد: تو خليفه پيامبر اسلامي؟
ـ آري.
دانشمند: ما در تورات خوانديم که جانشينان پيامبران از تمام پيروان او داناترند، ممکن است شما بفرماييد که خداوند در آسمان است يا در زمين؟
ـ خدا در آسمان است بر عرش.

دانشمند: بنابراين، زمين از خدا خالي است و خداوند در يک جا هست و در يک جا نيست؟
ـ اين حرف افراد بي‌دين است، آدم ديندار اين طور حرف نمي‌زند. دور شو، و گرنه تو را خواهم کشت.

مرد يهودي با شگفتي از جاي بر خاست و در حالي که اسلام را مسخره مي‌کرد از پيش ابوبکر بازگشت، بين راه با علي (ع) برخورد کرد، امام به او فرمود من فهميدم که تو از ابوبکر چه پرسيدي و او به تو چه پاسخي داد، ولي بدان که ما معتقدم که خداوند مکان را به وجود آورده و بنابراين نمي‌تواند مکان داشته باشد و برتر از آن است که مکاني او را در خود جا دهد، ولي با اين وصف، خدا همه جا هست بدون اين که با چيزي تماس پيدا کند، يا در کنار چيزي واقع شود، از نظر علمي به تمام مکان‌ها احاطه دارد و هيچ يک از موجودات از تدبير او خالي نيست.
اگر از کتب خودتان مطلبي را نقل کنم که به درستي آن چه گفتم گواهي دهد، مسلمان مي‌شوي؟
دانشمند: آري.
امام: در يکي از کتاب‌هاي مذهبي شما اين مطلب نيست که: موسي بن عمران روزي نشسته بود که ناگاه فرشته‌اي از طرف مشرق آمد، موسي از او پرسيد:
از کجا آمده‌اي؟
فرشته: از پيش خدا.
فرشته ديگري از غرب آمد، موسي پرسيد تو از کجا آمدي؟
گفت: از پيش خدا.
فرشته ديگري آمد، موسي پرسيد: تو از کجا آمده‌اي؟
پاسخ داد: از زمين هفتم و از پيش خدا.
موسي با ديدن اين منظره با شگفتي گفت، پاک است آن خدايي که هيچ جا از او خالي نيست و به جايي نزديکتر از جاي ديگر نمي‌باشد.

پس از نقل اين داستان، دانشمند يهودي گفت:
گواهي مي‌دهم که آن چه گفتي کاملا صحيح است و به جانشيني پيامبرت سزاوارتري.»

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 13 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

جن داراي حركات بسيار سريع مي‌باشد و به همين دليل قبلاً مي‌توانست در آسمان نفوذ و استراق سمع كند ولي با ظهور حضرت مسيح(عليه‌السلام) جلوي ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبي گرفته شد و با ظهور پيامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبياء(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) كاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگيري گرديد، پس جن نمي‌تواند از آينده و اسرار غيب خبر دهد و آنهايي كه مدعي اين گونه امور هستند، آگاهانه يا ناآگاهانه دروغ مي‌گويند. خلقت انسان بعد از خلقت جن روي زمين بوده است و جن‌ها هفت هزار سال پيش از انسان در كره زمين زندگي مي‌كردند. همانطور كه انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه مي‌باشند. طول عمر جن از انسان بسيار زيادتر است ولي جن نيز داراي مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص مي‌باشد، همچنين داراي حشر، نشر، معاد، حساب و كتاب اخروي است. از لحاظ مرفولوژي و ظاهري، قيافه واقعي جن با انسان تفاوت دارد(اين موجودات مي‌توانند با قيافه و ظاهر كاذب نمايان شوند). جن يك امتياز از لحاظ ظاهري نسبت به انسان دارد و آن اينكه مي‌تواند به هر شكلي كه مي‌خواهد اعم از انسان و حيوان دربيايد، ولي به شكل پيامبران، ائمه معصومين و شيعيان واقعي ظاهر نمي‌شود. طول قد جن بسته به سن او، بين سي تا هشتاد سانتيمتر است. جن داراي دو جنس مذكر و مؤنث است و توليد مثل مي‌كند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهيت شبيه هوا مي‌باشد. برخي معتقدند كه انسان و جن مي‌توانند با همديگر ازدواج نموده، حتي توليد مثل نمايند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد، جن از پس مانده غذاي انسان بصورت بو كشيدن و يا مزه مزه كردن استفاده مي‌كنند. بطور معمول جن انسان را مي‌بيند ولي براي انسان قابل رؤيت نمي‌باشد.
جن مانند انسان داراي علم، ادراك، قدرت تشخيص، مسئوليت و تكليف است. پيغمبر گرامي اسلام بر جن‌ها نيز مبعوث شدند و در بين جن‌ها نيز دين و مذهب و فرقه وجود دارد. جان به دو گروه مسلمان و غيرمسلمان تقسيم شده و مسلمانان آنها نيز در دو گروه اهل تشيع و اهل تسنن قرار مي‌گيرند. رهبر جن‌هاي شيعه«سعفر ابن زعفر»مي‌باشد و لوحي مزيّن به جملة مبارك«يا ابا عبد الله الحسين»برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علي(عليه‌السلام) كشته شد و خود نيز به دست آن حضرت مسلمان گرديد. زعفر و لشكريانش در واقعه كربلا به ياري حضرت امام حسين(عليه‌السلام) شتافتند ولي آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند. در منابع مختلف از جمله قرآن كريم، تفاسير، احاديث و كتب علمي از جن ياد شده است. دانشمندان غربي از جن به عنوان ارواح صدادار ياد مي‌كنند. پيامبر گرامي اسلام كه درود خدا بر او باد مي‌فرمايند:«خداوند جن را در پنج صنف آفريد: باد، مار، عقرب، حشرات و انسان.»برخي از انسانها جن را مي‌پرستند، علّامه طباطبائي(رضوان‌الله‌تعالي‌اليه) مي‌فرمايند:«مشركان سه دسته مي‌شوند، اول آنهاييكه جن مي‌پرستند، دوم آنهاييكه ملائكه مي‌پرستند و سوم آنهاييكه مقدّسيني از بشر را پرستش مي‌كنند.» ابليس از طوايف جن است و در قرآن صراحتاً به اين مطلب اشاره شده است. ابليس شش هزار سال عبادت كرد و همين امر باعث شد از زمين به آسمان برود و در رده ملائك قرار بگيرد و به درجه‌اي رسيد كه مرتبة استادي برخي از ملائك را داشت. برخي از جن‌ها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان مي‌باشند، بعضي انسانها نيز به ايجاد رابطه با جن‌تمايل دارند، ايجاد اين ارتباط امكان پذير است ولي به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود و نهي شده است، برخي از علما نيز آن را مجاز نمي‌دانند.
ارتبـاط با جن و تسخير جن نه تنها هيچ سودي براي انسان ندارد بلكه مضر نيز مي‌باشد، اگر انساني با جن ارتباط گرفت، ديگر نمي‌تواند آنرا قطع كند و يا حداقل قطع اين ارتباط داراي عواقب خطرناكي است. قابل ذكر است كه جن در مقابل ارتباط با انسان و بعضاً خدماتي كه ارائه مي‌كند، چيزهايي از انسان مي‌گيرد كه جبران آن بسيار سخت بوده، يا غيرقابل جبران است. در صورتيكه جن از طرف انسان احساس خطر كند و يا آسيب ببيند، اقدام به تلافي خواهد كرد و به شخص مورد نظر يا بستگان نزديك، از جمله همسر و فرزندان او آسيب مي‌زند و يا آزار و اذيّت مي‌رساند، پس بهتر است در مورد جن به همين مقدار اطلاعات رسيده از منابع ديني و بزرگان اكتفا نموده، جن را بهانه‌اي براي تفكّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهيم. براستي كه اگر انسان تمام عمر خويش را نيز صرف انديشيدن در بزرگي و عظمت حق تعالي نمايد، بسيار اندك خواهد بود.
+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 9 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

 

در حديث مناظره‌ي حضرت امام صادق عليه‌السّلام با شخص ملحدي آمده است كه:

حضرت از او مي‌پرسد: آيا كشتي سوار شده‌اي؟

وي جواب مي‌‌دهد: آري

حضرت مي‌فرمايد: هيچ اتّفاق افتاده كه كشتي شما غرق شود؟

عرض مي‌كند: آري.

حضرت مي‌فرمايد: در آن وقت آيا قلبت متوجّه جايي شده كه تو را از مهلكه نجات دهد؟

مي‌گويد: بله،

بعد حضرت مي‌فرمايد: «همان خداوند عالميان است.» 1

سوال:

آيا اين گونه استدلال در قرآن كريم وجود دارد؟

جواب:

مسأله‌ي كشتي و دريا در جاهاي متعدّد از قرآن كريم 2 ‌ذكر شده است. و اين بيانگر آن است كه وقتي دست انسان از عوامل بيروني خالي شد و قلبش از تعلّق به آن‌ها تهي گشت، خداوندِ قادرِ متعال كافي است كه او را به هر كمالي كه خواست برساند.

سوالي ديگر:

روشن است كه اين حالت اختصاص به مشركين ندارد، بلكه مومنين نيز هرگاه در وسط دريا كشتي‌شان متلاشي شد و خواستند غرق شوند، به خداوند متعال پناه مي‌برند و پي مي‌برند كه هيچ‌ پناهگاه و راه نجاتي جز خدا و به سوي خدا نيست.پس چرا اين دسته از آيات نظر به خصوص مشركين دارد؟

جواب:

چون روي سخن و استدلال قرآن عليه بت‌پرستاني است كه اعتقاد داشتند «خداوند، خالق عالم است» و اين مطلب براي آنان هيچ جاي ترديد نبود. چنان كه در قرآن مي‌فرمايد:

''و لَئِن سَاَلتَهُم مَّن خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ لَيَقولُنَّ اللهُ'' 3

''و اگر از آن‌ها بپرسي: چه كسي آسمان‌ها و زمين را آفريده است؟ قطعاً خواهند گفت: خدا.''

و تنها اختلاف اسلام و قرآن با آنان در تدبير نظام عالم بود؛ زيرا آنان اعتقاد داشتند كه جهان توسّط بندگان صالح خدا اداره و تدبير مي‌شود، و هر كدام از آنان (بندگان صالح) بخشي از نظام آفرينش (از قبيل زمين، آسمان، صحرا، دريا، كوه، جنگل، انسان و انواع حيوانات) را تدبير مي‌كند و به او «ربّ» و به مجموع آنان «ارباب» مي‌گفتند. با اين همه، آنان را مخلوق نمي‌‌دانستند و در وجود خداوند متعال نيز شّكي نداشتند و او را «ربّ الارباب» و خداي خدايان مي‌ناميدند.

بر اين پايه، اين دسته از آيات قرآن در مقام ردّ آنان، و نظر به اثبات ربوبيّت خداوند متعال در تمام بخش‌هاي نظام عالم و پهنه‌ي گيتي از جمله دريا دارند.

آخرين سوال:

چگونه مي‌توان با اين دسته از آيات، بر ربوبيّت خداوند متعال استدلال نمود؟

جواب:

چون نجات از غرق و هلاكت، حاجتي است كه اربابان مادّي نمي‌توانند آن را بر آورند، لذا انسان در چنين مواقعي از ته دل و صميم قلب مي‌فهمد كه تنها خداوند متعال، چاره ‌ساز و دستگير است، لاغير.

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 9 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

قرآن ، اين چشمه سار زلال ، در سير زمان منشا پيدايش علوم بسياري در تمدن با شكوه اسلام شده و از آن جمله در آثار ادبي فارسي - شعر و نثر - انعكاسي گسترده داشته است . گاه شاعران فارسي زبان از A«قرآن A» در اشعار خود ياد مي كنند. چنان كه A«ناصر خسرو قبادياني A» بارها بدين نام مبارك اشاره كرده و به A«حافظ A» بودن خود نيز اشارتي دارد و گويد:

تا در دلم قرآن مبارك قرار يافت پربركت است وخير،دل ازخيروبركتش
منت خداي را كه نكرده است منتي پشتم به زير بار مگر فضل و منتش


و نيز مي گويد:

قرآن را به پيغمبرت ناوريد
مقرم به مرگ و به حشر و حساب مگر جبرئيل آن مبارك سفير
كتابت ز بر دارم اندر ضمير


سنائي غزنوي نيز در بسيار جاها از قرآن گفته است كه كوتاهتر و جامعتر از همه بيت معروف اوست :

اول و آخر قرآن ز چه A«باA» آمد و A«سين A» يعني اندر ره دين ، رهبر تو قرآن بس


از كمال الدين اسماعيل شاعر بزرگ قرن هفتم هجري نيز به يك بيت بسنده مي كنيم :

رسني محكم است قرآنت خويشتن را بدان رسن در بند


از سر خيل عارفان و حافظان قرآن ، شمس الدين محمد حافظ شاعر بزرگ قرن هشتم هجري نيز سخني نقل كنيم :

عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخواني در چارده روايت


سخني هم از محمد بن حسام خوسفي شاعر شيعي قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجري كه با قرآن انس فراوان داشته و قرآنهاي زيادي را با خط خوش نوشته است ، مي آوريم :

تطهير اهل بيت به قرآن مبين است آخر ببين كه پايه اين منزلت كراست


و از سخن دلنشين اقبال لاهوري كه نيز مانند ابن حسام و بسياري از شاعران ديگر با قرآن مؤانست زياد داشته است ياد كنيم كه گويد:

فاش گويم آنچه در دل مضمر است
چون كه در جان رفت ، جان ديگر شود
از يك آييني مسلمان زنده است اين كتابي نيست چيزي ديگر است
جان چو ديگر شد، جهان ديگر شود
پيكر ملت ز قرآن زنده است

 


زماني نيز شاعران ، آيات مباركات قرآن را در اشعار خود درج و اشارات و تلميحاتي را كه مورد نظر آنان است بيان مي كنند. اين نوع بهره وري از قرآن كريم از اندازه فزون است و مصححان دواوين شاعران و استادان رنج فهرست كردن آيات را بر خود هموار كرده و در تعليقات ديوانها آورده اند.
در اين جا به نقل مواردي اندك - به جهت نمونه - اكتفا مي كنيم :
عثمان مختاري غزنوي از قصيده سرايان فصيح قرن پنجم و ششم هجري ، در ديوان خود به مناسبتهايي از آيات قرآن سود جسته است ؛ از جمله در وصف ممدوح خود مي گويد:

نشان رفقش يحي العظام و هي رميم
مبشران فلك بانگ بر زمان زدند نتيجة سخطش كل من عليها فان
كه بر ملوك بخوان كل من عليها فان


امير معزي هم در ديوان خود آورده است :

بر آن زمين كه قرار است دشمنان تو را نوشت دست اجل كل من عليها فان


برگرفته از گلستان قرآن

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 9 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

 كودك و خداوند

ودكي كه آماده تولد بود، نزد خداوند رفت و از او پرسيد:«مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خندين و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.»

خداوند لبخند زد «فرشته تو برايت آواز مي خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.»

كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»

خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.»

كودك با ناراحتي گفت: «وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟»

اما خدا وندبراي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشته ات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعاكني.»

كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ »

- «فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شود.»

كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود.»

خدواند لبخند زد و گفت: «فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.

او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.»

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:

«نام فرشته ات اهميتي ندارد. به راحتي او را مادر صدا کني .»

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

فرازهایی از زندگی علمی امام خمینی
 هجده سال است که 14 خرداد یادآور خاطره تلخ ارتحال امام خمینی(ره) است، زندگی، شخصیت، افکار و اندیشه های امام از جنبه های مختلف قابل بررسی است، گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر به مناسبت سالگرد ارتحال امام، در این مقاله به صورت کوتاه مراحل مختلف زندگی علمی و معنوی ایشان را مرور و یادآوری می کند . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 10 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

 حضرت علي (ع) :  

“ خداوند هر گاه خيري بر بنده اش بخواهد

به او كم خوابي و كم خوري و كم حرفي را تلقين مي كند .”

 

  پزشكي ظرف چند دهه اخير موفق به اكتشاف مهمي پيرامون خواب شده است و آن كشف بخشي مهم در طول خواب انسان به نام خواب  REM بوده است .(1)  پس از آنكه حدود 45 دقيقه از به خواب رفتن انسان گذشت ، مرحله  REM آغاز مي شود و به مدت كوتاهي حدود 10 تا 15 دقيقه ادامه مي يابد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

نهم خرداد ماه 1386 هجري شمسي ، برابراست با 13 جمادي الاول 1428قمري و 30 مي   2007 ميلادي


1417 سال پيش در چنين روزي در سال 11 هجري ، 75 روز پس از شهادت  پيامبر (ص) ،  شهادت مظلومانه صديقه کبري حضرت فاطمه زهرا (س) در مدينه واقع شد .


قول هاي ديگر درباره شهادت آن حضرت در سوم جمادي الثاني آمده است . در شب 14 جمادي ، اميرالمومنين (ع) به همراه جمعي قليل از گلهاي سر سبد اصحاب ، بدن مطهر صديقه کبري (س) را به خاک سپردند .


به سند صحيح از حضرت صادق (ع) روايت شده است که حضرت فاطمه (س) ، 75 روز بعد از پيامبر (ص) زنده بود .


زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت.


- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد.


- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود. اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد.


- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد


. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.


- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.


تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است : مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.


حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.


در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد :


« اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد... به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود... و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند ...  كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود...»


همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده : فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.


برگرفته از سايت تبيان

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 19 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

Opera - اپرا سریع ترین مرورگر اینترنت روی زمین! بالاخره پس از چند ماه نسخه شماره 9 کامل عرضه شد! این مرورگر با سرعت باور نکردنی صفحات اینترنت را برای شما بار گذاری میکند. اساس کار اپرا به این صورت است که اول متن سایت بارگذاری میشود و سپس بتدریج عکس ها بارگذاری میشوند، به علاوه اینکه عکس ها اول به صورت کامل با کیفیت کم نمایان میشوند و رفته رفته بر کیفیت عکس افزوده میشود.
کافیست فقط یک بار اپرا را امتحان کنید، دیگر از اینترنت اکسپلورر استفاده نخواهید کرد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

از عنوان مطلب تعجب نكنيد ! گر امكان مراجعه حضوري در بارگاه ملكوتي امام حسين عليه السلام را نداريد مي توانيد از طريق اينترنت به زيارت بپردازيد .

 شما از طريق اين لينك قادريد تا به صورت زنده به مشاهده حرم ابا عبد الله ( ع ) بپردازيد. تصاوير با چند ثانيه تاخير پخش مي شوند كه در كل قابل قبول است .مزيت بزرگ اين سايت ، عدم احتياج به نرم افزار خاصي جهت پخش تصاوير مي باشد .

 لينك مشاهده زنده و مستقيم حرم امام حسين ( ع ) اینجا

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 15 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 21 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

صلوات جهت يك سال گناه
از حضرت صادق عليه السلام منقول است هر كه در روز جمعه بعد از نماز صبح بگويد
اللهم اجعل صلواتك و صلوات ملائكتك و حمله عرشك و جميع خلقك و سمائك و ارضك و انبيائك و رسلك على محمد و آل محمد

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 18 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |