لبخند های جبهه
اللّهم ارزُقنا تَرکِشاً ریزا
انا و جعلنائی شنیده بود اما نمی دانست این آیه است ؟ حدیث است ؟ یا چیز دیگری !؟
خود عبارت را هم معلوم بود تا آن روز ندیده ؟ اینقدر میدانست که در خطوط مقدم بچه ها زیاد استفاده می کنند . تا آن روز که از روی سادگی خودش یکی از بررادران را پبدا می کند و می پرسد شما ها وقتی با دشمن روبرو می شوید یا در تیرس او قرار می گیرید چه چیزی می گویید که کشته نمی شوید و توپ و تانک آنها در شما تأثیر نمی کند.

و او که آدمی تا این اندازه ناوارد هیچ وقت به پشتش نخورده بود خیلی جدی می گوید . البته بیشتر به اخلاص برمی گردد والا خود عبارت به تنهایی دردی دوا نمیکند. وقتی او را سراپا گوش می یابد ادامه میدهد که اولا باید وضو داشته باشی . ثانیا رو به قبله باشی و آهسته به نحوی که کسی نفهمد بگوئی آن عبارت این است
( اللّهم ارزُقنا تَرکِشاً ریزا بِدَستِنا یا پایِنا ولا جایِ حَساسِنا بِرحمَتِکَ یا اَرحَمَ راحِمین )
طوری این کلمات را عربی و از مخرج ادا می کند که او باورش می شود و با خودش می گوید اینها اگر آیه نباشد احتمالا حدیث است .
اما آخرش که فارسی عربی می شود شک می کند و به او می گوید اخوی غریب گیر آوردی .
به نام خدا
در حد امکان سعی کردم تکراری نباشه اگر مطلب رو خوندید نظر هم بدهید.
یه نفر به نام آقای ایکس كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ آقای ایکس يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!
آقای ایکس از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، آقای ایکس ميگه: بايد خيلي برم؟!!!
آقای ایکس سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!
آقای ایکس با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!
به یه نفر ميگن اگه همه دنيا رو بهت بدن چي كار ميكني؟ ميگه: ميفروشم ميرم خارج!!!
به یه نفر ميگن با رضا جمله بساز، ميگه: من و حسن و حسين رفتيم پارك. ميگن: پس رضاش كو؟ ميگه: آخه رضا كارداشت، نيومد!!!
یه آقایی ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟!!
به يه برره اي مي گن سي ان جي مخفف چي بيد ؟ مي گه يعني سوخت نداريم جيگر
.
... همين حالا ميرم انتقالي بگيرم، برم يه جاي ديگه...
...
، دوم اينکه خب منم وضعيتم با تو خيلي توفيري نداره
...
...
. آخرش من از تو جلو هستم
...
... اينقدر ظلماني شده اند که جاي نوري باقي نمونده
...يا علي مدد
دوستان عزیز اگر به شخص یا به قومی بی احترامی شده واقعا ببخشید بنده قصد جسارت ندارم فقط می خواستم یه چیزی بنویسم که شما ها بخندید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
لره زنگ ميزنه ميگه اونجا 22222222 هستش؟ ميگن بله . ميگه پس بيزحمت يه زنگ به اورژانس بزنين بگين جاسم انگشستش تو عدد 2 تلفن گير کرده !!!!
*****************************************************
10مت گرم 9كرتم 8شيشتم 7 تيرتم 6يشه عرقتم 5چرتم 4كرتم 3پايتم 2ست دارم 1دنيا!
*****************************************************
پنج حقيقت زندگي: 1-تو نمي توني همه دندوناتو با زبونت لمس کني 2-همه احمقا بعد از خوندن حقيقت اول اون رو امتحان مي کنن 3- حقيقت اول يه دروغه 4- الان تو لبخند زدي چون يه احمقي 5- به زودي اين اس ام اس واسه يه احمق ديگه سند مي کني ...تو که هنوز نيشت بازه ديوونه ..؟؟
*****************************************************
چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني
*****************************************************
از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه
*****************************************************
ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ... ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ... ويرانه دل ماست که با هرنگه تو ... صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
*****************************************************
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي
*****************************************************
گدايي زنگ خونه پير زني رو مي زنه پير زن مي گه :باز اومدي گدايي؟گدا هم جواب مي ده: پس توقع داشتي بيايم خواستگاري
*****************************************************
يروز هفت به هشت ميگه 2ميليون بهت ميدم جاتو با من عوض کن هشت ميگه: من براي مال دنيا لنگمو هوا نمي کنم
******************************************
براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود
*****************************************************
به اصفهانيه ميگن : پسرت رکورد شکونده . ميگه : غلط کرده من که پولش رو نميدم
*****************************************************
يه روز يه ترك رو به جرم دزدي مي برن دادگاه .قاضي مي گه خجالت بكش اين دفه چهارمه كه مياي دادگاه .تركه به قاضي مي گه تو خجالت بكش كه هر روز اينجايي
*****************************************************
پليس نوروزي جلوي يه راننده رو مي گيره ميگه شما به خاطره اينكه هيچ تخلفي در اين ايام نداشتيد برنده ي 100هزار تومن شديد .... قصد دارين با اين پول چي كار كنين؟ يارو ميگه ميرم گواهينامه مي گيرم , زنش ميگه جدي نگيرين شوهر من هر وقت اكس ميخوره پرتوپلا ميگه بچش ميگه بابا چند بار گفتم با ماشين دزدي نريم بيرون؟ يكي از صندوق عقب داد ميزنه از مرز رد شديم يا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*****************************************************
دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو تا پوستتو بکنم . مي دوني چرا؟؟؟ . . . . . . . . . . . . . . چون چاقو بخواد پوست سيب رو بکنه بايد همش دورش بگرده
*****************************************************
سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم
*****************************************************
ترکه ميره دزدي، صاحبخونه پا ميشه ميگه کيه اون جا؟ ترکه ميگه: هيشکي، گربهست، بععععع
*****************************************************
ميدوني چرا قزوينيا آدماي خوشبختين؟ چون هيچ وقت بخت و اقبال جرات نميکنه بهشون پشت کنه
*****************************************************
وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره ، وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي . وقتي ساکت شدي به ياد بيار کسي رو که به شنيدن صداي تو محتاجه
کي ميگه سيزده نحس نيست
يادم مياد سيزده سال پيش وقتي سيزده سالم بود ساعت سيزده و سيزده دقيقه احساس کردم خيلي گرسنمه پس رفتم سراغ سيزده مين تن ماهي که مامان قبل از رفتن به مسافرت برام خريده بود . و چون توصيه کرده بود به تاريخ مصرف تن دقت کنم من هم همين کار رو کردم زمان توليد تن در ساعت سيزده و سيزده دقيقه روز سيزده م سال پيش بود و درست يک سال مهلت داشت پس نگراني خاصي نداشت پس با اشتهاي فراوان تن را ميل کردم ولي هنوز سيزده دقيقه از زمان مصرف تن سپري نشده بود که دچار سرگيجه شديد شدم و به خواب فرو رفتم بعد از اينکه بيدار شدم خودم رو در بيمارستان ديدم و بعد معلوم شد سيزده روز در کما بودم و سيزده روز ديگه بايد در بيمارستان ميموندم و جشن سيزده سالگي ام در بيمارستان ميگرفتنم اون هم با سيزده پرستار
۲-نبردهاي زندگي هميشه به نفع قويترين ها پايان نمي پذيرد بلكه دير يا زود برد با آن كسي است كه بردن را باور دارد
۳-امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است.
هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست.
۳-هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي
اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند
۲-براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا بحال نبوده ايد.
۳- حیوانات ده دقیقه قبل از وقوع زلزله از زلزله با خبر می شوند ما رو هم بی خبر نگذارید
۴- خیلی دوست دارم زود به زود ببینمت
اما حیف بلیط باغ وحش گرونه
۵-جون میده با تو بریم ماهی گیری آخه هیچ کس به اندا زه ی تو کرم نداره
۲-یه بار سه تا اصفهاني قرار مي زارن که هرکي زودتر از آب سرشو بيرون بياره پول غذاي اونارو حساب کنه بعد از 3 دقيقه هرسه خفه مي شن!!!!!!
۳- ميگن كه گاو حسن نه شير داره و نه پستون پس چه جوري شيرش را مي برن هندستون
۴- ساده لوح ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين
۵- يه روز يه خانم دندان طلا ميزاره شب تو قاب صندوق ميخوابه
۶-ساده لوح داشته راديو گوش ميداده، گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسين بستهاست ساده لوح ميگه: باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي قسم ميخوري.
۲-يه روزي غضنفر با پسرش گر گم به هوا بازي ميکنه جو زده ميشه بچشو ميخوره
۳- مردي بود که زماني که هوا رعدو برق ميزد سرش و ميکرد بالا مي خنديد
بهش گفتن چرا اين جوري ميکني
گفت:مگه نمي بيني دارن عکس ميندازن
۴- پسره به باباش ميگه:بابا ميخوام برم دانشگاه نظرت چيه؟
باباهه ميگه:بابا اگه به درست لطمه وارد نميشه برو.
۵- يکي خودکارش تموم ميشه.ترک تحصيل ميکنه.
۶-يك روز به يك جواني مي گويند :
آقاي محترم جلوي پمپ بنزين سيگار نكش.
جوان جواب مي ده : برو ببينم من جلوي بابام هم سيگار مي كشم.!!!
۷- فيله و مورچه هه باهم ازدواج ميكنن
فيله ميميره مورچه هه ميگه:
بدبخت شدم حالا بايد تا آخر عمر براش قبر بكنم !!
چند تا لطیفه از غضنفر
غضنفر به رفيقش ميگه : مي خوام دختر شاه رو بگيرم ! رفيقش ميگه : چرت نگو ! مگه كشكيه ؟! غضنفر ميگه : بابا من كه راضيم ، ننم هم كه راضيه ، فقط مونده شاه و دخترش !
« تعويض اسم »
شخصي شاكي ميره ثبتاحوال ، ميگه : آقا اين اسم من خيلي ضايع است ، بايد حتماً عوضش كنم . كارمند ازش مي پرسه ، مگه اسمتون چيه ؟ ميگه : اصغرِ اَن چهره ! كارمند ميگه : آره خوب حق داريد ، بايد حتماً عوضش كنيد . حالا چه اسمي مي خوايد بگذاريد ؟ ميگه : اكبرِ اَن چهره !
« مخفف USA »
از غضنفر مي پرسند : مي دوني USA مخفف چيه ؟ ميگه : يومالله سيزده آبان !
« مسابقة دوميداني »
غضنفر رفته بود تماشاي مسابقة دوميداني . وسط مسابقه از بغل دستيش مي پرسه : ببخشيد ، اينا واسه چي دارن ميدون ؟! يارو ميگه : براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن . غضنفر كمي فكر مي كنه ، مي پرسه : پس بقيشون واسه چي دارن ميدون ؟!
« آسانسور »
غضنفر سوار آسانسور ميشه ، مي بينه نوشته : ظرفيت 12 نفر . باخودش ميگه : عجب بدبختيهها ! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم ؟!
« جام جهاني »
از غضنفر مي پرسن : به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره ، به كره و چين هم حمله كُنه تكليف ايران چي ميشه ؟ غضنفر ميگه : چي ميشه نداره كه ، ايران ميره جام جهاني !
« تعداد بچه (1) »
از غضنفر مي پرسن : چند تا بچه داري ؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده ، ميگه : 3 تا ! مردم تعجب ميكنن ، ميگن : بابا اينا كه 4 تاست ؟ غضنفر انگشت كوچيكشو نشون ميده ، ميگه : اين بچة همسايمونه ، ولي هميشه خونة ماست !
« تعداد بچه (2) »
از غضنفر ميپرسن چندتا بچه داري ؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده ، ميگه : هفت تا ! مردم تعجب ميكنن ، ميگن : بابا اين كه فقط يكيه ! ميگه : آخه دادم mp3ش كردن !
« شكنجة روحي »
مي خواستن غضنفر رو شكنجه روحي بدن ، مي فرستنش تو يك اتاق گرد ، ميگن برو يك گوشه بشين !
« ساندويچ فروشي »
غضنفر بعد از بيست سال از آمريكا برمي گرده ايران و يك ساندويچ فروشي ميزنه . يارو مياد ميگه : قربون دستت ، يك ساندويچ سوسيس بده . غضنفر كه هنوز خوب از حال و هواي غرب درنيومده بود ، مي پرسه : ''تو گو'' بدم ؟ يارو شاكي ميشه ، ميگه : نه مرتيكه ، تو نون بده !
« دهقان فداكار و حسين فهميده »
غضنفر تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برمي گشته خونه ، يهو مي بينه يكجا كوه ريزش كرده ، يك قطار هم داره ازون دور مياد ! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه ، ميره اون جلو واميسته . رانندة قطاره هم كه آتيشو مي بينه ميزنه رو ترمز و قطار واميسته . همچين كه قطار واستاد ، غضنفر يك نارنجك درمياره ، ميندازه زير قطار ، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن ! خلاصه غضنفر رو ميگيرن ميبيرن بازجويي ، اونجا بازرس بهش ميتوپه كه : مرتيكة خر ! نه به اون لباس آتيش زدنت ، نه به اون نارنجك انداختنت ! آخه تو چه مرگت بود ؟! غضنفر ميزنه زير گريه ، ميگه : جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي مي كردم !
« معما »
به غضنفر ميگن يه معما بگو . ميگه : اون چيه كه درازه ، زرده ، موزه ؟!
« مسابقة بيست سوالي (1) »
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي ، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه : جواب برج ايفله ، فقط تو زود نگو كه ضايع شه . خلاصه مسابقه شروع ميشه ، غضنفر ميپرسه : تو جيب جا ميگيره ؟ ميگن : نه . غضنفر ميگه : ...ها ! پس حتماٌ برج ايفله !
« مسابقة بيست سوالي (2) »
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي . رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه جواب خياره ، فقط تو زود نگو كه ضايع شه . خلاصه مسابقه شروع ميشه ، غضنفر ميپرسه : تو جيب جا ميگيره ؟ ميگن : نه . غضنفر ميگه : بابا اين عجب خيار گنده ايه !
« سرقت ماشين »
ماشين غضنفر رو تو روز روشن ، جلو چشماش ميدزدن . رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن : آاااي دزد ! بگيرينش ! يهو غضنفر داد ميزنه : هيچ خودتونو ناراحت نكنيد . هيچ غلطي نميتونه بكنه ! رفيقاش واميستن ، ميپرسن : چرا ؟ غضنفر ميگه : من شمارشو برداشتم !
« كيك هفتاد طبقه »
غضنفر ميره قنادي ، ميگه : ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد ؟! قناد ميگه : نخير نداريم . فردا دوباره غضنفر مياد ، ميپرسه : شرمنده ، كيك هفتاد طبقه داريد ؟ باز قناد ميگه : نخير نداريم . خلاصه يك هفته تمام هر روز كار غضنفر اين بود كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناد هم هرروز جواب ميداده كه نداريم . آخر هفته قناده با خودش ميگه : اين بابا كه مشتريه ، بذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم ، يك پول خوبي هم شب جمعهاي بزنيم به جيب . خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه و جمعه رو ميذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه . شنبه اول صبح غضنفر مياد ، ميپرسه : ببخشيد ، كيك هفتاد طبقه داريد ؟! قناد با لبخند بر لب ميگه : بعله كه داريم ، خوبشم داريم ! غضنفر ميگه : قربون دستت ، 500 گرم از طبقة بيست چهارمش به ما بده !
« سقوط هواپيما »
يه هواپيما تو قبرستون سقوط ميكنه ، فردا راديو ميگه : شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده ! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد !
« بنفش »
از غضنفر ميپرسن بنفش چه رنگيه ؟ ميگه : قرمز ديدي ؟! آبيش !
« حيوون ، حيوونه »
غضنفر ميره خواستگاري . اسم دختر پروانه بود ولي غضنفر قاطي كرده بود ، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم ! خلاصه وقتي دختر مياد چايي تعارف كنه ، غضنفر ميگه : دست شما درد نكنه آهو خانوم ! دختر شاكي ميشه ، ميگه : بابا اسم من پروانهست نه آهو . غضنفر ميگه : اي بابا فرقي نداره . حيوون حيوونه ديگه !
« مهمترين بابا »
سه تا پسر با هم كل گذاشته بودند ، اولي ميگه : باباي من مهمترين آدم مملكته . دوتاي ديگه ميپرسن : مگه بابات چيكارس ؟ ميگه : باباي من رئيس جمهوره . هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضاء كنه . دومي ميگه : برو بابا حال نداري . باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه ! اوليه ميگه : مگه بابات چيكارس ؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه . تا باباي من راي نده ، عمري قانوناي باباي تو تصويب بشن . سومي برميگرده ميگه : باباهاي شما جلوي باباي من هيچي نيستن ! اون دو تا ميپرسن : مگه بابات چيكارس ؟ پسره ميگه : باباي من پاسبونه . جلوي خيابون واميسته ، پونصد تومن ميگيره ، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون !
« حكومت نظامي »
حكومت نظامي بود ، سروانه به غضنفر ميگه كه تو اينجا كشيك بده ، از هفت شب به بعد هر كسي رو تو خيابون ديدي در جا بزنش . حرفش كه تموم ميشه ، تا مياد بره سوار ماشينش بشه ، ميبينه صداي گلوله اومد . برميگرده ميبينه غضنفر زده يك بدبختي رو كشته ! داد ميزنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره ! غضنفر ميگه : قربان اين يه آدرسي پرسيد كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد !
« قطار »
غضنفر و دوستاش رفته بودن ايستگاه راهآهن . تا ميرسن ، يهو قطار حركت ميكنه . اينا هم ميدون دنبال قطار . حالا ندو كي بدو ! خلاصه بعد از هزار بدبختي ، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه ، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه . خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه ، يك بابايي بهش ميگه : آقا جان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد ؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه ، واميستاديد با اون ميرفتيد . غضنفر نفس زنان ميگه : منم نميدونم ! والله من فقط قرار بود برم ، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم !
« دو دو تا »
غضنفر از شاگردش ميپرسه : دو دو تا چند تا ميشه ؟ شاگرد ميگه : شونزده تا ! غضنفر شاكي ميشه ، ميگه : دو دو تا ميشه چهارتا ، ديگه اگه خيلي بشه ، ميشه هشت تا !
« قرض سگ »
يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه ، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند ، منتها يه جور عجيب غريبي . اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن ، بعد يك يارو مَرده با سگش راه ميره ، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن . يارو كَف ميكنه ، ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه : تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟ يارو ميگه : والله تابوت جلوييه خانممه ، پشتيش هم مادر خانومم ، هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرد ! مَرده ناراحت ميشه ، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن ، بعد از يك مدت برميگرده ميگه : ببخشيد من خيلي براتون متاسفم ، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست ، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم ؟! مَرده يك نگاهي بهش ميكنه ، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيت پشت سر ، ميگه : برو ته صف !
« ميلة اتوبوس »
غضنفر سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس ، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس . بعد از چند لحظه ، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتند . ميگه : ولش كنين ببينم چي ميگه !
« سقوط »
غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين . به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه : خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت !
« بچة دوقلو »
زنِ غضنفر دو قلو ميزاد ، غضنفر ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه ، به يارو ميگه : حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم !
« هزيون »
زن غضنفر آپانديسش رو عمل كرده بود . بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش . منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون ميگفته : احمق ... بيشعور ... عوضي ! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده ، ميگه : خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه !
« معماي عجيب »
به غضنفر ميگن يك معما بگو . ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه . ميگه : نميدونم ، حالا بگو چيه ؟ غضنفر ميگه : بخاري ! يارو كَف ميكنه ، ميگه : باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه ؟ غضنفر ميگه : بخاري خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت
نظر یادتون نره
روزي ملا حسابي مريض شده بود و گمان ميکرد که خواهد مرد.
زنش را صدا زد و گفت: برو بهترين لباست را بپوش و خودت را حسابي آرايش کن!
زن گريه کرد و گفت: مگر من زن بي وفايي هستم که بخواهم در موقع مردن شوهرم آرايش کنم؟
ملا گفت:نه منظورم چيز ديگري ست،ميخواهم اگر عزراييل سراغ من آمد
ترا آراسته ببيند و دست از سر من بردارد.
روزي ملا خرش را گم کرده بود راه ميرفت و شکر ميکرد.
دوستش پرسيد: حالا خرت را گم کرده اي ديگر چرا خدا را شکر ميکني؟
ملا گفت:خودم روي آن ننشسته بودم والا خودم هم با آن گم شده بودم!
کسي نزد ملا رفت و گفت: موي سرم درد ميکند دارويي بده تا خوب شوم.
ملا از او پرسيد : امروز چه خورده اي ؟ گفت: نان و يخ!
ملا گفت: برو بمير که نه غذايت به آدميزاد ميماند نه دردت!
به تركه ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه: كره خر چنگ نزن!
به تركه ميگن: با «دوچرخه» جمله بساز. ميگه: بابا خسته شدم از بس كه جمله ساختم!
به تركه ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره!!
به تركه ميگن: با «ريلكس» جمله بساز. ميگه: رفتيم باغوحش با گوريل عكس گرفتيم!
به تركه ميگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز، ميگه: زنبور خره، گاو منه!
به تركه ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف (mobile set is off)!!!
به تركه ميگن: با «سوسن» جمله بساز. ميگه: من چلوكباب دوست دارم مخصوصا با سماق!
به تركه ميگن: با «سيدي» جمله بساز، ميگه: چُسيدي!
به تركه ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباساينا رفتيم بيرون!
به تركه ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير ميخوري؟!
به تركه ميگن: با «شيده» جمله بساز. ميگه: رفتم خونه ديدم بچه شاشيده!
۲- پليس جلو يه ماشين رو مي گيره و ميگه:
چون از صبح اولين كسي هستي كه كمربند ايمني بستي برنده 58هزار تومن پول شدي.
حالا مي خواي باهاش چيكار كني؟
مرد مي گه: مي رم گواهينامه مي گيرم .
زنش سريع مي گه: جناب سروان اين وقتي اكس مي زنه پرت و پلا مي گه .
بچشون از اون پشت مي گه: بابا نگفتم با ماشين دزدي قاچاق نكنيم؟
يه صدا از صندوق عقب مي ياد : از مرز رد شديم يا نه؟
۳-يکي تو خيابون هزار تومن پيدا مي کنه ميندازتش
ميگه : ما از اين شانسا نداريم.
۴- از يکي ميرسن ساعت چنده ؟
طرف هم بلد نبود ساعت بخونه. گفت : بدو بدو ديرت شد.
۵- روزي يك شخص لاف زن با يك آدم قوي هيكل دعوايش مي شود. قبل از هر حركت لاف زن، مرد قوي هيكل چند تا مشت به او مي زند و پرتش مي كند. آدم لاف زن در حالي كه نفسش بالا نمي آيد، به جمعيتي كه مشغول تماشا هستند مي گويد: «شما مي گوييد چه كارش كنم؟»
---------------------------------
۲- معلم: «مريم! اگر هم شاگردي ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و
دوباره پانصد تومان ديگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهي داشت؟»
در همين موقع سارا با عصبانيت مي گويد:« اجازه! ببخشيد، از كيسه خليفه مي بخشيد؟! »
---------------------------------
۳- وزي شخصي به عيادت دوستش رفت و احوالش را پرسيد. دوستش گفت:« تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد مي كند.»
آن شخص گفت: «ناراحت نباش، اميدوارم آن هم به زودي قطع شود!»
---------------------------------
۴-اولي: «يك روز به يك شير حمله كردم و دمش را بريدم.»
دومي:« پس چرا سرش را نبريدي؟»
اولي:« آخر قبل از من، يك نفر ديگر سرش را بريده بود. »
---------------------------------
۵-مادر: «پسرم! باز هم كه با اميد دعوا كرده اي! مگر نگفتم هر وقت عصباني شدي، تا ۵۰ بشمار تا عصبانيتت تمام شود و دعوايت نشود؟»
پسر:« بله مادر جان! گفته بوديد، اما مادر اميد به او گفته بود كه فقط تا ۳۰ بشمارد!»
۲- یه نفر مي خواسته بره شکار خرگوش .ازش مي پرسن چه جوري ميخواي خرگوش شکار کني.مي گه کاري نداره مي ري پشت درخت صداي هويج در مي ياري
۳- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، دويست ميليون نقد ميدزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين
۴- ترکه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!
۵- تركه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ تركه ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت بيلميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! تركه ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! تركه ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!
۶-یه دفعه يه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگي ميمرده .... خلاصه هي ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميكشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلك راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما!
۷-سه تا آباداني داشتن براي هم خالي ميبستند. اولي ميگه: من مثل حضرت علي هستم. با يه دست در خيبرو از جا ميكنم. دومي ميگه: اين كه چيزي نيست. من مثل حضرت عباسم. با يه ضربه شمشير 100 نفر رو ميكشم. سومي چيزي نميگه و زل مي زنه به دريا و ساكت ميشينه. دوستاش ميگن: كا... چرا چيزي نميگي؟ ميگه: تا حالا ديدي خدا حرف بزنه؟!
۸- یكي از اهالي جهنم مي ره دم در بهشت به يكي از بهشتي ها مي گه يه ليوان آب خنك به من بده. بهشتيه مي گه نمي دم. جهنميه مي گه باشه.... فردا تو هم مياي دم در جهنم آب جوش بگيري...
**
-- يه روز يه جوجه تيغي با يك كيوي تو خيابون ميرفتن.
يكي ميبينه ميگه اين كيه؟
ميگه:اين داداشمه تازه از سربازي اومده . ( mohsen music )
**
به يه نفر ميگن شنيدي اسراييل ديشب لبنان را زد؟
يارو ميگه: اه ؟ مگه ايتاليا قهرمان نشد؟ ( SKOOROOJ)
**
جملات قصاري از از خورزو خان:
1 - اگر اسكلت از بالاي ديوار بپرد پايين چه مي شود ؟ هيچ وقت اين كار را نميكند چون جيگر ندارد.
2 - چرا مار نمي تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد!
3 - براي قطع جريان برق چه بايد كرد ؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد!
4 - نصف النهار چيست ؟ همان شام است كه در واقع نصف نهار است كه براي شام مانده است!
5 - شباهت دماسنج با ورقه ي امتحان در چيست؟ هر دو وقتي به صفر مي رسند آدم مي لرزد!
6 - چرا دود از دودكش بالا مي رود ؟ چون ظاهرا چاره ي ديگري ندارد!
7 - شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چيست ؟ هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون!
8 - اختراعي كه براي جبران اشتباهات بشر درست شده است چيست ؟ طلاق!
9 - يك ادم فهميده! چگونه يك پرنده رو مي كشد؟ آن را از بالاي يك صخره به پايين پرتاب مي كند!
**
يه نفر ميره مانور. از هواپيما مي پره چترش باز نمي شه ، ميگه خدا رحم كرد مانور بود!!! (خورزو خان)
**
روباه ميره زير درخت به كلاغه ميگه به به چه سري، چه دمي ... كلاغه ميگه : وقت خودتو تلف نكن، من دوم دبستانم.
( خورزو خان)
**
يه روز يه مورچه با يه فيل ازدواج مي كنن دو روز بعد فيله ميميره .مورچه برميگرده ميگه: دو روز زندگي كرديم حالا يه عمر بايد قبر بكنم! (HAPOKOMAR)
**
يه نفر ميره رستوران به گارسون ميگه : غذا چي داريد؟
گارسون ميگه غذاي امروز ما « كاستيدسياسيدانيفارادا» با « ليمو» است.
يارو ميگه:« كاستيدسياسيدانيفارادا » با چي؟ (omid_850 )