تبليغاتX
وبلاگ در محضر انديشه

کودکان 4 تا 6 ساله را بهتر بشناسيم 

همه والدين دوست دارند با فرزندانشان روابط خوشايند و رضايت بخشي داشته باشند، بدين منظور لازم است توانايي هاي متناسب با سن فرزند خود را بشناسند. بسياري از سوء تفاهم ها و برخوردها به اين دليل بروز مي کنند که والدين توقعي بيش از توانايي فرزندشان دارند، به طور مثال انتظار دارند که يک کودک دو ساله با آنها همکاري کند و يا يک کودک سه ساله ، سريع و دقيق کارها را انجام دهد، در حالي که هيچ يک از آنها نمي توانند چنين باشند.

 

در اين مقاله انتظاراتي که مي توانيم از کودکان چهار،  پنج و شش ساله داشته باشيم مطرح شده است. در اين گروه سني (به ويژه دو تا چهار سالگي) ، کودکان مقاومت و لجبازي بيشتري نشان مي دهند. توصيه مي شود که والدين کودکان خود را آماده کنند تا بتوانند به تدريج مسئوليت هاي جديد و بيشتري را بپذيرند (به تنهايي لباس بپوشند، به تنهايي دست و صورت خود را بشويند، به تنهايي حمام کنند و ...) البته آنها به کمک بزرگترها نياز دارند ولي مي توانند بيشتر کارهاي روزانه خود را انجام دهند.

 

 بازيگوشي کردن کودک نوعي جلب توجه والدين و تقاضاي محبت بيشتر است.

 

زماني که به کودک اجازه مي دهيم مهارت هاي جديدي را بياموزد و به شيوه زندگي تازه اي قدم بگذارد، با مشکلات تازه اي نيز رو به رو خواهيم شد زيرا کسب مهارت هاي جديد با دشواري هاي مخصوص به خود همراه است. در اين گروه سني، کودکان نمي توانند سرعت عمل داشته باشند. زمان بندي و تنظيم يک برنامه روزانه فشرده براي آنان مفهومي نخواهد داشت. بازيگوشي کودکان راهي غير مستقيم است براي جلب توجه والدين، ياري خواستن از آنان و تقاضاي محبت بيشتر. اگر فرزند شما تقاضاي کمک مي کند ، بهتر است به جاي اين که او را وادار کنيد که کارش را انجام دهد به او کمک کنيد ؛ اما مراقب باشيد! آيا او به کمک شما نياز دارد؟ به طور مثال اگر فرزند چهار تا شش ساله شما براي بستن بند کفش خود از شما کمک مي خواهد به او کمک کنيد ؛ اما اگر روي صندلي نشسته و از شما مي خواهد که کفش او را برايش ببريد تا بپوشد ، تسليم نشويد، حتي اگر وضعيت را بدتر کند. زيرا در مدت کوتاهي او به کودکي تنبل و وابسته به شما تبديل خواهد شد.

 

 راه حل ديگري که براي حل مسئله بازيگوشي کودکان مطرح مي شود اين است که وقت بيشتري در اختيارشان بگذاريد تا  کارهاي روزانه را به موقع انجام دهند. اگر لازم است مي توانيد يک جدول مصور تهيه کنيد. تصاويري از کارهايي که از صبح تا شب بايد انجام دهد تهيه کنيد. مثل لباس پوشيدن، غذا خوردن، مسواک زدن، کتاب خواندن و ... و روي يک پوستر بزرگ بچسبانيد. مي توانيد از فرزند خود عکس بگيريد و آنها را در جدول مصور بچسبانيد. در يک طرف جدول عکس ماه و ستاره بچسبانيد که شب را نشان بدهد و در طرف ديگر عکس خورشيد را بچسبانيد تا نشان دهنده ي  صبح و کارهاي مخصوص به آن باشد. روزهاي اول که کودک به جدول نگاه مي کند ممکن است کمي گيج شود اما به تدريج با مسئوليت هاي خود آشنا خواهد شد. مي توانيد شب قبل لباس هاي او را مرتب کنيد. در اين مرحله باز هم بر تحسين کردن و جايزه دادن تأکيد مي کنيم. بداخلاقي و ترشرويي والدين تأثير خوبي نخواهد گذاشت.

 

مهمترين نکته اي که والدين بايد به آن توجه کنند اين است که انجام کارهاي روزانه و مسئوليت هاي جزئي، بخش اصلي زندگي يک کودک چهار تا شش ساله را تشکيل نمي دهند بلکه بازي کردن، جالب توجه ترين بخش زندگي او به شمار مي رود. او از بازي کردن با کودکان ديگر، و با کساني که به چيزهايي نياز دارند که او نياز دارد، و چيزهايي را دوست مي دارند که او دوست دارد لذت مي برد. بازي کردن با کودکان ديگر در اين سن بسيار با اهميت است.

  

هميشه به خاطر داشته باشيد که کودک به خودي خود از احساسات همسن و سال هاي خود اطلاعي ندارد، نياز به همکاري و همدردي و کمک به آنان را درک نمي کند ؛ او بايد اين نوع مهارت ها را از بزرگترها بياموزد. مهارت هايي که به او کمک مي کند تا به يک موجود اجتماعي تبديل شود. در اين بخش هم تشويق و تحسين کودک راه مناسبي براي آموزش مهارت هاست. کودک نياز به راهنمايي هاي شما و تمرين بيشتر دارد. همکاري کردن با ديگران، رعايت نوبت در بازي ها و رفتار عادلانه داشتن و حفظ آرامش ، مهارت هايي هستند که بايد ياد گرفت و تنها يک اشاره کوچک شما کافيست ؛ ولي بايد صبر کنيد و تمرين داشته باشيد تا به نتايج مطلوب برسيد. تا سن پنج سالگي، کودکان مي توانند مهارت هاي پايه را براي بازي هاي کودکانه ياد بگيرند، به ويژه آنان که از سال هاي قبل با بچه هاي هم سن و سال خود بازي مي کردند . در هر صورت همه ي آموزش ها نياز به فرصت کافي دارند.

 

گفتار پاياني

 

اغلب والدين امروزي، احساسات خود را مانند اضطراب داشتن، نگران بودن، عجله داشتن و ... در رفتار با کودکان خود منعکس مي سازند. بيشتر والدين توقع دارند که فرزندانشان پيش از آنکه آمادگي کافي را کسب نمايند فرد مسئولي باشند. از فرزندانشان مي خواهند که خوش اخلاق و مؤدب باشند، با بچه هاي ديگر مشغول بازي شوند، همکاري داشته باشند، مفيد باشند، سريع راه بروند، سريع صحبت کنند و ... و بالاخره به سرعت رشد کنند و بزرگ شوند. در حالي که کسب همه مهارت هاي فوق نياز به فرصت کافي دارند. دانشمندان معتقدند که بزرگ شدن فرآيندي آرام تر و پربارتر از آن چيزي است که واقعاً هست. بهتر است که فشارها را از روي فرزندانمان برداريم و به آنها فرصت کافي بدهيم تا بتوانند به آرامي و با کارداني در مراحل رشد خود قدم بردارند.

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11 توسط |

چه كنيم كه فرزندانمان يكديگر را دوست داشته باشند؟

همه والدين اميدوارند كه فرزندانشان به يكديگر عشق ورزيده و احترام بگذارند، يا حداقل از آنها انتظار دارند كه همبازي خوبي براي يكديگر باشند و رفاقت و سازگاري داشته باشند. با وجود اين، سروصداها و برخوردهاي بين فرزندان تنشهاي زيادي در خانه ايجاد مي كند و پدرو مادر را درمانده مي سازد. اما چه كنيم تا فرزندانمان يكديگر را دوست بدارند، همان قدر كه ما دوستشان داريم ؟ و چگونه مي توان كمي صلح و آرامش به فضاي خانه هديه كرد ؟

نكات مهمي درباره روابط بين خواهرها و برادرها وجود دارد، ازجمله :

۱- هريك از فرزندان به طور طبيعي به خواهر يا برادر خود عشق مي ورزند. آنها مي خواهند كه دوست بدارند و دوست داشته شوند.

۲- همه فرزندان نيازمند توجه و آغوش گرم والدين خود هستند. توجه مستقيم و انديشيدن به نيازها و خواسته هاي آنان و در دسترس بودن والدين از مهمترين نيازهاي كودكان به شمارمي آيند. 

۳- زمانيكه والدين به نيازهاي مهم كودكان توجه نكنند، آنها به آسيب ديدگي روحي دچار مي شوند كه به صورت نااميدي و بي اعتنايي بروز مي كند. 

۴- در بيشتر موارد، فرزندان، احساسات خود را پنهان مي كنند ؛ زيرا كسي در اطراف و نزديكي آنان وجود ندارد تا شنونده گفته هاي آنان باشد و از احساسات نهفته آنها با خبر شود.

۵- زماني كه والدين به فرزند ديگر توجه مي كنند يا اينكه با دوست خود به گفتگو مشغولند، احساسات كودك آسيب ديده تحريك مي شود. او بيش از پيش نسبت به توجه والدين احساس نياز مي كند، نيازي فوري و اضطراري كه بايد به آن پاسخ داد. 

۶- كودكي كه نسبت به توجه والدين خود احساس نياز مي كند، به طور طبيعي ولي در شرايطي دور از انتظار والدين احساس دروني و نهفته خود را آشكار مي سازد. احساساتي كه به شكل گريه كردن ، خنديدن ، بدخلقي ، عرق كردن ، لرزيدن ، دعوا كردن بروز مي كند و به منظور جلب توجه و رضايت پدرومادر آشكار مي شود. اين رفتارها ادامه مي يابد تا عملكرد والدين متوقف شود و توجه آنها به سوي فرزندشان معطوف گردد.

۷- شنيدن حرفهاي فرزندان بدون قضاوت كردن راه مناسبي است كه به فرزندان كمك مي كند تا بتوانند فشار رواني موجود را بر طرف سازند.

۸- پس از يك گريه طولاني ، كودك مي داند كه جايگاه مطمئني براي عشق ورزيدن درانتظار اوست وهمه اطرافيان از اضطراب و نگراني حاصل از فشار رواني اي كه او را آزار مي دهد، باخبر شده اند.

۹- مداخله كردن در درگيريهاي كودكان ممكن است آسيب ديدگي را بيشتر كند. در اين هنگام به فرصت كافي نياز داريم تا گفته هاي آنان را بشنويم و درفرصتي مناسب احساسات خود را بيان كنيم .

 

توجه به اين مطالب به والدين كمك مي كند تا هنگام در گيري فرزندان برخورد مناسبي داشته باشند. بيشتر كودكان نسبت به فرزند ديگر احساس حسادت و خشم دارند. اما هرگز احساسات كودك به اين دو محدود نمي شود، اگر چه از نظر پدر ومادر، شاخص ترين احساسات كودك به حساب مي آيند. فرزندان ما زمان زيادي را براي بازي كردن و همكاري با يكديگر صرف مي كنند، در حالي كه درهمين زمان كه آنها رفتاري دوستانه با يكديگر دارند، ما مشغول شستن ، پختن ، نظافت كردن و پرداختن به كارهاي روزانه هستيم.

بهتــــــــرين توصيه ها هنگام درگيــــري خواهـــران و بـــــرادران :

اگر براي هر يك از فرزندان زماني مناسب صرف كنيم و شنونده اظهارات و احساسات آنها باشيم ، احساس آنها درباره توجه ما به آنها بدون خدشه مي ماند و مطمئن هستند كه براي والدين خود اهميت دارند. با دقت وهوشياري مداخله كنيد يا حداقل پس از 5 دقيقه ي اول درصحنه حاضر شويد. حضور به موقع شما درصحنه درگيري ، كمك مي كند تا بتوانيد به مسئله پي ببريد و مانع عصبانيت فرزندان و صدمه زدن يا اهانت كردن آنها به هم بشويد. پيش از شروع و ادامه يافتن درگيري ، راحت تر مي توان اضطراب و ناراحتي موجود را برطرف ساخت. اگر نتوانستيد به موقع حاضر شويد از فرزندانتان عذرخواهي كنيد : " متأسفم از اين كه نتوانستم به موقع حاضر شوم و از بروز حوادث ناراحت كننده جلوگيري كنم . به من بگوييد چه اتفاقي افتاده است ؟"

فرزندان ما پس از درگيري مي توانند به راحتي رفتاري دوستانه با يكديگر داشته باشند، البته درصورتيكه مورد سرزنش قرا رنگيرند. اگر والدين بتوانند درخانواده به طور منصفانه رفتار كنند و مسئوليتها را برعهده بگيرند، فرزندان ميتوانند احساسات دروني خود را بهتر ابراز كنند و از آسيب ديدگي هاي روحي در امان بمانند. به آرامي و نرمي با آنها گفت و گو كنيد. به نوبت از هر يك از آنها بپرسيد كه چه اتفاقي افتاده و به سخنان هردو با دقت گوش دهيد. بيان كردن احساسات دروني مهمترين بخش درگيري است. به آنها فرصت كافي بدهيد؛ زيرا برقراري پيوند دوباره نياز به زمان كافي دارد. در برخي موارد، يكي از كودكان به ديگري ضربه وارد كرده و فرار ميكند. در اينگونه موارد، واكنشهاي خود را تغيير دهيد؛ بطور مثال بار اول وقت بيشتري با كودك آسيب ديده يا مجروح صرف كنيد و سپس به سوي فرد ديگر برويد. بار دوم فقط به كودك آسيب ديده توجه كنيد. هر دو كودك به كمك شما نيازمندند. كودكي كه ضربه را وارد كرده احساس پشيماني ميكند، او فرد بي مسئوليتي نيست بلكه نتوانسته احساس خود را بيان كند و كنترل خود را ازدست داده است.

اغلب كودكان يكديگر را دوست دارند و به طور طبيعي به سوي هم كشيده مي شوند. اگر والدين به موضوع هايي كه دوستي فرزندانشان را پايدار و مستحكم تر مي كند توجه داشته باشند، روابط دوستانه بين فرزندان تداوم خواهد يافت. بچه ها هميشه به دنبال بهانه مي گردند تا بتوانند احساسات دروني خود را بيرون بريزند،  به طور مثال هنگاميكه بستني مي خورند اگر فرزند ديگر يك قاشق بيشتر بستني بخورد،  درگيري شروع مي شود و از اين طريق احساس حسادت، نياز، درماندگي و عدم پذيرش از سوي آنها ابراز مي گردد. زماني كه والدين گريه ، بدخلقي و خشم فرزند خود را تحمل كنند و با حوصله به حرف هاي او گوش كنند، به اشتباه خود پي مي برد.

 

" گوش دادن به سخنان كودكان آسيب ديدگي روحي آنها را ترميم مي كند و روابط موجود را محكمتر مي سازد. "

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 11 توسط |

گروه خونی معرف شخصیت شماست

 خون ، رمز سلامت و تندرستی است، خون به تمام سلول های بدن، اعضاء و اندام ها غذا می رساند. خون وسیله دفاعی بسیار ارزشمند در برابر هجوم میکروب ها به بدن است. خون نمایشگر و نشان دهنده وضعیت درونی ماست. وقتی انسان به بیماری ای دچار می شود در خون تغییرات زیادی ظاهر می شود و پزشکان با آزمایش خون و یافتن این تغییرات به مرضی که انسان را مورد حمله قرار داده است پی می برند. یعنی از طریق خون و آزمایش آن می توان دریافت که بدن سالم است یا نه!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17 توسط |

آيا ميدانستيد که ظروف پلاستيكي تقريبا پنجاه هزار سال در برابر تجزيه و فساد مقاومند

آيا ميدانستيد که رشد كودك در بهار بيشتر است

آيا ميدانستيد حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند

با يک مداد معمولی خطی به طول 58 km می توان کشيد

آيا می دانستيد آمونياک می تواند جذبيت نيکوتين که يک آلکالوئيد مخدرموجود در سيگار است را توسط سلولهای مغز تا ۱۰۰برابر افزايش دهد.

آيا ميدانستي که در تمام وجود شما بيش از يك مشت گچ «كلسيم» وجود دارد

هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد

هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.

وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود.

-نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.

- امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.

بقیش در ادامه ی مطلب ... نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

۱۴۷ دانستنی برای دیدن دانستنی ها رو ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

یکی از عجیب ترین هتل های جهان

در برلين، آلمان، هتلي وجود دارد كه بدون شك يكي از غريب ترين مكانهاي عمومي در جهان است. تمام اتاقها و اشياء داخل اين محل كه پروپلر آيلند سيتي لاج (The Propeller Island City Lodge) نام دارد، توسط هنرمند آلماني لارس استروشن (Lars Stroschen) خلق شده است. در واقع بهتر است اين محل را به جاي هتل، با عنوان "مكاني براي زندگي در درون يك اثر هنري" بناميم.

در اينجا 30 اتاق با محيطي كاملا منحصر به فرد و شخصي وجود دارد. اين اتاقها از اين جهت منحصر به فردند كه به معناي واقعي كلمه، مبلمان و اشياء درون آنها دست ساز و اختصاصا براي اين فضا ساخته شده و هيچ يك در سراسر جهان نمونه مشابهي ندارند. به اين ترتيب ميتوان سيتي لاج را موزه اي با امكانات كافي براي اقامت يا سازه هنريي قابل سكونت دانست.

اتاقها بدون درنظر گرفتن استانداردهاي تعريف شده طراحي شده اند كه بعضي ساده تر و تعدادي به شدت افراطي هستند. شما با توجه به سليقه و ميزان حس ماجراجويي خود ميتوانيد با حضور در اين اتاقها، ديدگاهي تازه نسبت به واقعيت و رويا پيدا كرده و اگر بتوانيد انتخاب صحيحي داشته باشيد، اقامتي فراموش نشدني در اين هتل را تجربه خواهيد كرد.

يك نكته ديگر در زمينه اقامت در اين اثر هنري اين است كه اين فضا از مواد و مصالحي متفاوت با هتلها و بناهاي عادي ساخته شده است. براي مثال ديوارها و قفسه هاي پلكسي گلس آن و همچنين رنگهاي تيره و غليظ ديوارها هنگام جاي دادن وسايل و چمدانها به راحتي خط مي افتد. به همين جهت شما نبايد اين نكته را فراموش كرده و بايد با احتياطي بيشتر از حد معمول در اين تابلوهاي سه بعدي حركت كنيد. معرفي چند اتاق

دو شير: خوابيدن در قفس
دوقفس بزرگ در مركز اين باغ وحش وسيع قرار دارند.رنگ غالب بر اتاق نارنجي و قرمز بوده و قفسها بر تيرهاي چوبي مستحكمي به ارتفاع 1.5 متر قرار گرفته و با زنجيرهاي متعددي در جاي خود محكم شده اند. اين قفسها، تختهاي اين اتاق هستند كه هر يك براي يك نفر در نظر گرفته شده است. حمام و دستشويي بزرگ و مجلل كه شامل يك وان طلايي در مركز، دوش در گوشه و سرويس بهداشتي قرار گرفته بر پايه اي بلندتر از سطح حمام است.

تابوت:
تختهاي اين اتاق بسيار ساده دو تابوت هستند كه ميتوان حتي با درب بسته در آنها چرتي زد. اين اتاق مناسب آن دسته از افراد علاقمند به داستانهاي خون آشامان و همچنين كساني است كه براي رسيدن به آن سرنوشت محتوم، عجله دارند و ميخواهند خوابيدن در تابوت را زودتر از زمان موعود تجربه كنند. اگر كسي پس از مدتي خوابيدن در تابوت دچار وحشت شود ميتواند به پايين خزيده و در جاي خوابي كه زير اين سطح قرار دارد بخوابد.

اتاق واژگون:
اين تنها اتاق چهار تخته هتل است. تمام اسباب و اثاثيه اتاق بر روي سقف قرار دارد و شما ميتوانيد در جعبه هاي راحتي كه بر كف اتاق تعبيه شده نشسته يا بخوابيد. حتي منظره پشت پنجره هم واژگون است. اقامت در اين اتاق كه داراي خاص ترين مبلمان است، يكي از سوررئال ترين تجربيات ممكن خواهد بود.

اتاق آينه:
بدون شك اين اتاق يكي ازبخشهاي بسيار شاخص اين هتل است. اتاق آينه به شكل الماس و كاملا پوشيده از آينه است، به طوريكه تصور ميكنيد درون يك كالئيدوسكوپ (استوانه اي مجهز به عدسي و 3 آينه 45 درجه كه با وجود دانه هاي ريز رنگين درونش، تصاويري زيبا و منحصر به فرد ايجاد ميكند) زندگي ميكنيد.

سلول زندان:
يك سلول زندان دوستانه يك نفره، با سوراخي در ديوار. سرويس بهداشتي اين اتاق درست مانند هر سلول زنداني، در داخل اتاق قرار دارد. اما تفاوت در اين است كه شما واقعا ماندن در اين اتاق راحت را دوست داريد و آزادي در بالكن وسيع و سايبان زيبايش در انتظار شماست.

چند نكته:
با توجه به اينكه هتل سيتي لاج از جمله هتلهاي عادي و بسيار پر رفت و آمد نيست، در آنجا ميز پذيرش قراردادي و معمول هتلهاي ديگر كه شبانه روز باز باشد، وجود ندارد. در عوض اين هتل دفتري دارد كه از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر باز است. در نتيجه رزرو اتاق و اطلاع زمان دقيق رسيدن به هتل بسيار اهميت دارد. پاسپورت، كارت شناسايي يا بليط هواپيماي مسافرين به عنوان تضميني براي بازگرداندن كليد اتاق در اين دفتر پذيرش باقي ميماند.

سيتي لاج داراي اتاقهايي است كه با وجود راحتي و زيبايي بسيار، به دليل كمبود جا يا ويژگيهاي خاص اتاق (مانند سلول زندان) فاقد حمام هستند. به همين دليل حمامهايي بسيار مجهز و راحت در مجاورت اين اتاقهاي قرار داده شده تا مسافران بتوانند به راحتي از امكانات حمامي مشابه با ساير اتاقها بهره مند شوند. براي رفت و آمد ساده در بين اتاق و حمام، پالتو حوله اي در اختيار مسافران قرار خواهد گرفت.

قيمت اقامت در اتاقها از 79 تا 110 يورو براي هر نفر متغير است و با اضافه شدن هر نفر، 15 يورو به مبلغ كل اتاق اضافه خواهد شد. صبحانه براي هر نفر نيز 7 يورو است. اتاقها در ايام خاصي بين 69 تا 110 يورو قيمت دارند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

پرندگان هم لهجه دارند

گروهي از دانشمندان آمريكايي كشف كردند كه آواز پرندگان يك گونه براساس حالات روحي پرنده و منطقه و كشوري كه ساكن آن هستند تفاوت دارد. Go to fullsize image

محققان دانشگاه دوك در كاروليناي شمالي با بررسي رفتاري پرندگان در سالهاي 1979 و 2003 كشف كردند كه برخي از پرندگان گويش محلي دارند. اين دانشمندان در بررسي هاي خود كه به منظور تكامل آواز انجام شده بود، نشان دادند كه آوازهاي جديدتر جنس نر برخي از پرندگان نسبت به آوازهاي قديمي نسل هاي قبلي آرام تر و پايين تر است. براساس گزارش آنسا، اين محققان با بررسي 10 پرنده ماده و 20 پرنده نر كشف كردند كه آواز جنس ماده به اين معني است كه اين جنس در آرزوي جفتگيري است ، درحالي كه از آواز جنس نر اينطور برداشت مي شود كه بيشتر به موفقيت هاي گذشته و گستره سرزمين خود مي انديشد. اين تفاوت ها حاكي از آن است كه سبك آوازها مي تواند در سالهاي كوتاه در يك گونه تغيير كند، بطوري كه آوازهاي قديمي كمتر به عنوان علامت و نشانه هاي دروني پرنده شناخته مي شد، اما اكنون اين آوازها هم براي انتخاب شريك زندگي و هم براي رقابت ميان جنس هاي نر سرداده مي شود. به عبارت ديگر اين تغيير سبك آواز در داخل جمعيت پرندگان مي تواند نقش مهمي در ايجاد مرزهاي رفتاري ميان گروهاي مختلف ايفا كند و مي تواند به گونه هاي جديد منتقل شود.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

شامپانزه ها استفاده از ابزار را به هم مي آموزند
بنابر تحقيقات جديد، شامپانزه ها به آساني ميتوانند استفاده از ابزارهاي ساده را آموخته و فوت و فن استفاده از آن را به يكديگر بياموزند. اين يافته جديد ميتواند شاهد ديگري بر اين باشد كه اين نزديكترين موجود زنده به انسان، آداب و رسوم خود را در نسلهاي متمادي حفظ ميكند.
در طبيعت، هر گروه شامپانزه با داشتن مجموعه اي از حدود 20 نوع رفتار سنتي مختص گروه كه به نوعي يك فرهنگ خاص قبيله اي را ميسازند، از گروههاي ديگر متمايز است. اين رفتارها شامل انواع روشهاي استفاده از ابزارهايي مانند چكش و انواع ابزارهاي كوبيدني، مراسم ابراز علاقه و معاشقه، رفتارهاي اجتماعي مانند تميز كردن بدن يكديگر و از بين بردن انگلها و موارد مشابه ديگر هستند.

آنتوان اسپيتري (Antoine Spiteri)روانشناس تكاملي در دانشگاه سنت اندروز (St. Andrews) اسكاتلند در حال مشاهده و بررسي شامپانزه ها قصد داشت پاسخ اين پرسش را بيابد كه آيا ميمونها ميتوانند مانند انسان، با تماشا كردن ديگران كارهايي را بياموزند يا اينكه تنها دليل انجام بعضي امور، دانش غريزي آنهاست؟

اسپيتري و همكارانش به بررسي شش گروه 8 تا 11 تايي شامپانزه كه در تكزاس نگهداري ميشوند پرداختند. اين محققين به يك شامپانزه از يك گروه آموختند كه چگونه توسط ابزاري پيچيده براي خود غذا تهيه كند و براي مثال غذاي خود را با ابزاري خرد كند و از درون محفظه بيرون بكشد. سپس اين گروه به آموزش روش ديگري براي تهيه غذا با همان ابزار به يك شامپانزه از گروه ديگر پرداختند، اين بار اين شامپانزه براي رسيدن به غذا، با همان ابزار غذاي خود بر روي يك سطح شيب دار هل ميداد.

به تدريج اين محققان دريافتند كه هر روش براي استفاده از ابزار مورد نظر براي استخراج غذا در كل گروه رواج يافته است. در واقع اين گروهها هر يك فرهنگ خاص و رسوم داخلي خود را به نمايش ميگذاشتند.

تعدادي از اين گروههاي شامپانزه ها همسايه و در فاصله اي از يكديگر بودند كه ميتوانستند به خوبي يكديگر را ببينند، محققان متوجه شدند كه رسوم جديد جذاب و همه گير هستند و از گروهي به گروه ديگر منتقل ميشوند.

به گفته اسپيتري :"اين تحقيق به خصوص براي توسعه و پيشرفت علوم روباتيك و هوش مصنوعي اهميت دارد. درك چگونگي عملكرد مكانيزم تقليد و يادگيري اجتماعي، ميتواند در توليد موجودات مصنوعيي كه بتوانند مانند ما رفتار كرده و رشد نمايند، به ما كمك كند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 14 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |

باغهای معلق بابل

باغهاي معلق بابل در سال 1898 ميلادي  باستانشناس آلماني « روبرت كلدوي » ، در حدود 90 كيلومتري جنوب بغداد در عراق امروز در سواحل رود فرات جستجو در پي ويرانه ها و بقاياي شهر غرق شده ي بابل را آغاز كرد.

بابل كه در عهد عتيق (تورات ــ كتاب آسماني موسي) از آن با همين نام ياد شده است ، در تاريخ بيش از سه هزار ساله ي خود سه بار تا پي ديوارهاي شهر منهدم شده و همواره ديگر بار از نو ساخته شده بود ، اما در نهايت اين شهر در قرنهاي 6و 5 پيش از ميلاد تحت سلطه و حكمراني فارسها و مقدونيها قرار گرفت.
بابل نخستين شهر جهاني تاريخ بشريت محسوب مي شود و قبل از هر چيز به خاطر سه اثر ساختماني برجسته ، كه براي اهل فن و حرفه ي زمان خود جنجال برانگيز محسوب مي شدند ، يعني: براي برج بابل ، براي ديوارهاي عظيم و مستحكم كه به دور شهر كشيده شده بود و براي باغهاي معلق سميراميس ، مشهور و معروف شده بود.
« كلدوي » از سوي شركت « آلمان ــ مشرق زمين » در برلين مأموريت داشت به جستجوي اين سه اثر هنري فني عجيب بپردازد و آنها را از دل زمين حفاري كند . اين باستانشناس 18 سال از عمر خود را در اجراي اين مأموريت سپري كرد ؛ او براي اين كه بتواند با توده ي عظيم خرابه ها و ويرانه ها دست و پنجه نرم كند دستور داد يك خط كامل نقاله ي حفاري براي انجام اين كار از اروپا به محل بياورند ــ و او در كار خود موفق شد. او برج بابل را يافت ، معبدي بزرگ و مطبّق و در عين حال درون پُر كه به افتخار خداي كشور بابل ، « مردوك » برپا شده بود . در هر صورت ، از اين اثر ساختماني كه ارتفاع آن 90 متر بوده و بر روي سطح چهار گوشي كه هر ضلعش نيز 90 متر طول داشته ، بنا شده بود ؛ تنها تعدادي از پايه هاي اصلي بنا و تل عظيمي از خاكهاي آثار مخروبه باقي مانده بود.
« كلدوي » همچنين ديوار شهر بابل را ، كه عظمتش تعجب جهانيان زمان خود را برانگيخته بود ، پيدا كرد: ديوار بقدري عريض بود ، كه دو ارابه ي اسبي مي توانستند روي آن براحتي در كنار هم حركت كنند. اين ديوار ، تمام شهر ، مجتمع قصرها و نيز يك قطعه زمين مسطح و بزرگ را در بر مي گرفت. اين قطعه زمين احتمالاً براي مردمي كه خارج از ديوار زندگي مي كردند ، هنگام حمله ي احتمالي دشمن به عنوان پناهگاه در نظر گرفته شده بود. « كلدوي » از اين اثر ساختماني عظيم نيز فقط پايه هاي اصلي ديوار را كه تا 12 متر ارتفاع داشتند و تل عظيمي از ويرانه ها را يافت. اما باغهاي معلق معروف كجا بود؟
اين پژوهشگر آلماني پس از اينكه سالهاي طولاني سختكوشانه و با ناكامي به دنبال اين اثر ساختماني گشته بود ، يك روز در گوشه ي شمال شرقي مجتمع بي حد و مرز كاخهاي سلطنتي ، در عمق يك متري از سطح خاك و خرابه ، به ساختماني برخورد كه مشابه آن را تا به حال هرگز نديده بود ؛ اين پي از دوازده اتاق باريك و دراز كه اندازه يكديگر بودند تشكيل مي شد ، كه ــ بر خلاف تمام ديگر آثار ساختماني كشف شده در بابل ــ از سنگِ تراش داده درست شده بود. اين دوازده اتاق در دو سوي يك راهروي مياني رديف شده بودند ؛ سقف اين اتاقها از آجر (خشت پخته) بنا شده و چنان محكم و قطور بود ، كه ظاهراً منظور از ساخت آن تحمل بارهاي سنگين بوده است. ديوارها و ستونها تا 7 متر قطر داشتند. چيز ديگري كه كلدوي در اين خرابه ها درست در كنار اثر ساختماني طاقْ گنبدي دوازده اتاقه كشف كرد ــ كه كمتر از آن اتاقهاي نادر ، عجيب نبود ــ يك حلقه چاه بود. اين چاه از يك دهانه ي حلقويِ مركزي و دو دهانه ي گوشه دار كوچكتر تشكيل شده بود. چرخ چاهي كه به اين چاه تعلق داشته و احتمالاً از چوب و طنابهاي كلفت تشكيل مي شده ، باقي نمانده بود . كلدوي مدتي طولاني انديشيد ، كه اين زير زمين طاقْ گنبدي ، زماني چه چيزي را مي توانسته تشكيل بدهد ــ آنگاه او پاسخ را يافت. او در بسياري از نوشته هاي يونانيان و روميان ، و همچنين بر روي كتيبه هاي سنگي خط ميخي زمان بابليها ، سرنخهايي به دست آورد كه در بابل فقط در دو نقطه سنگِ تراش داده به كار رفته بوده است: در ديوار شمالي « قصر » يا كاخ و سراي سلطنتي بابل ، و در « باغهاي معلق سميراميس ». سنگهاي تراش داده شده ي قصر را « كلدوي » قبلاً يافته بود ــ بنابراين زير زمين طاقْ گنبدي مي بايست متعلق به « باغهاي معلق » مشهور مي بود.
« كلدوي » از ادبيات جامع موجود درباره ي بابل قديم ، فقط مي توانست يك تصوير درباره ي شكل ظاهري باغهاي معلق سميراميس نزد خود مجسم كند: احتمالاً روي زيرزمين طاق گنبدي يك ساختمانِ مركزيِ تراس گونه با تراسهاي مطبّق قرار داشته است. هر تراس حدود 5 متر بالاتر از تراس زيري خود واقع بوده و با سطوح سنگي به طول 45/5 متر و عرض 35/1 متر فرش شده بوده است.
بر روي هر يك از سطوح سنگي ، يك لايه حصير آغشته به قير ، كشيده شده و روي آن با دو لايه آجر كوره ، فرش و درزهاي ميان آجرها با گچ گرفته شده بوده است. دوباره بر روي اين طبقه ي آجري ، يك لايه سرب ريخته شده بوده كه از نشت رطوبت به طبقات زيرين جلوگيري كند.
در نهايت بر روي لايه ي سربي ، يك لايه خاك به ارتفاع 3 متر قرار داشته كه باغ اصلي را ــ كه در آن حتي درختان بلند هم ميتوانستند برويند ــ تشكيل ميداده است.
كلدوي » پيروزمندانه به برلين گزارش داد: « من باغهاي معلق را يافته ام » اما پيروزي او براي مدت زيادي دوام نيافت. هنوز كشف او به زحمت معروف شده بود ، كه درباره ي آن شك و ترديد پيدا شد.
ديگر پژوهشگران نيز با تكيه بر نوشتارهاي عهد باستان تلاش كردند ثابت كنند كه باغهاي معلق در مكاني كه « كلدوي » حدس ميزد ، نميتوانسته بنا شده باشد. برخي از اين پژوهشگران گفتند كه « باغهاي معلق » درون محوطه ي كاخها نبوده ، بلكه در كنار آن قرار داشته است. برخي ديگر بر اين باور بودند كه باغها نه در محوطه ي قصرها و نه در كنار آن بوده ، بلكه دور از محوطه ي كاخها و درست در كناره ي رود فرات قرار داشته ، و تعدادي هم حتي ادعا كردند كه باغها نه در كناره ي رود ، بلكه بر فراز رودخانه ، گويا بر روي پل عريضي ــ كه بسيار پهنتر از بستر رودخانه بوده ــ قرار داشته است!
مشخص نيست كه كدام يك از اين فرضيه ها درست و كدام اشتباه است. احتمالاً اين معما در آينده نيز حل نخواهد شد.
همچنين معلوم نيست كه چرا « باغهاي معلق » به سميراميس نسبت داده شده است. « سميراميس » ملكه ي افسانه اي بابلي ــ آشوري بوده كه اگر واقعاً وجود خارجي هم داشته ــ مي بايد قرنها پيش از ساخت و ايجاد « باغهاي معلق » ميزيسته است. در مورد اينكه آيا ملكه اي هم ، كه در زمان ساخت باغ در بابل ميزيسته ، سميراميس نام داشته است ، دليل و مدركي وجود ندارد.
به اين ترتيب « باغهاي معلق » كه در فهرست اسامي عجايب هفتگانه ي « آنتيپاتروس » در مقام دوم از آن نام برده شده است ، از تمام عجايب هفتگانه ي ديگر كمتر مورد پژوهش و تحقيق قرار گرفته است.
تنها نكته ي مسلم و مطمئن اين است كه باغهاي معلق در بابل قرار داشت و بنيانگذار آن پادشاه بابلي نبوكد نصر دوم (605 ــ 562 پيش از ميلاد) بود ــ پادشاهي كه حكومت خود را به بالاترين حد شكوفايي تاريخ زمان خود رسانيد.
اما نظریه دیگری هم وجود دارد
پس از از زير خاك درآوردن خرابه هاي بابل باستان در صد سال پيش هزارن لوح گلي و سنگي با خط ميخي از زير خاك استخراج شد و حتّي يك اشاره كوچك هم در هيچكدام به باغهاي معلّق بابل نشده بود!!!!
در طی مصاحبه با يك پروفسور آمريكايي باستانشناس ايشان ادّعا كردند اين مورخين يوناني بودند كه صدها سال پس از ساخته شدن چنين باغهايي(چنانكه خود ادّعا كرده اند) از ساخته شدن باغهاي معلّق به دستور نبوكد نصر آنهم در بابل خبر دادند.درحاليكه در يكصد سال گذشته هيچ سندي از هزاران لوح گلي بابل حتّي اشاره اي به وجود اين باغها ندارد.با توجّ به اينكه شاهان باستاني بعيد به نظر ميرسد چنين اثر معماري نبوغ آميزي را بسازد و در هيچ سند خود از آن ياد نكند!
ايشان معتقد بودند كه باغهاي معلّق نه در بابل بلكه در نينوا و آنهم صدها سال قبل از نبوكدنصر بدست شاه مقتدري بنام Sennacherib كه در واقع يك نابغه فن معماري بوده است .. ساخته شده. و جالب اينكه ده ها تصوير نقش برجسته از اين باغها و نيز يك لوح گلي بزرگ را كه شرح دقيق ساخت باغها بود در اين مستند نشان داد.Sennacherib درواقع بنيانگزار پادشاهي آشور در ۷۰۰ قبل از ميلاد به پايتختي نينوا بود. Sennacherib براي آبياري باغهايش طبق محاسبه دانشمندان به روزي حدود ۳۰۰ هزار كيلو آب نياز داشته. و از آنجا كه سطح باغ ها از رودخانه خيلي بالاتر بوده سيستمي عجيب را ابداع كرده بود.

        


استوانه هايي كه درونشان ميله اي چوبين قرار داشت و دور ميله توسط پوست درخت نخل مارپيچ هايي درست كرده بودند كه با چرخش مارپيچ آب از پائين به بالا منتقل ميشد. و عجيب اينكه اين سيستم در جهان علم با نام معروف پيچ يا مارپيچ ارشميدس خوانده ميشود و از روح اين لوح نشان داده شد كه دقيقاً ۴۰۰ سال قبل از ارشميدس اين Sennacherib بوده كه با همين سيستم باغهاي افسانه اي خود را آبياري ميكرده.آنهم ۳۰۰ هزار كيلو آب در روز!!
مطابق محاسبه باستان شناسان براي اين كار به حداقل ۱۸ زنجيره از اين وسايل از رودخانه به بالاي باغهايش احتياج داشته.
زماني كه باغهاي معلق به وجود آمد ، بابلي ها تاريخي به قدمت تقريباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلاي رود فرات قرار داشت ، نخست مسكن سومريها (قومي كه حدود 3000 سال پيش از ميلاد در بين النهرين ميزيستند) بود ، سپس توسط مهاجران اكدي كه حدود 2600 سال قبل از ميلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخير شد و 500 سال پس از آن توسط اقوامي كه از شمال بين النهرين به آنجا آمدند ، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آنها شد. پس از يك دورانِ كوتاه شكوفايي تحت سلطنت شاه حمورابي (1728 ــ 1686 پيش از ميلاد) ، پشت سر هم « هيتيت » ها (قومي باستاني كه در آسياي صغير و سوريه ميزيستند و داراي تمدني درخشان بودند و در حدود قرن 18 الي 12 قبل از ميلاد زندگي ميكردند و در قرن 12 قبل از ميلاد توسط مردم افروغيه و آشور برافتادند) از شرق آسياي صغير ، كاسيان (قومي كهن از كوه نشينان نواحي زاگرس) از ايران و آشوريها كه در سرزمينهاي پر محصول بين دجله و فرات ميزيستند ، بر بابل تسلط يافتند.
در سال 626 پيش از ميلاد ، نبوپولاسار ، يكي از شاهزادگان اقوام كلداني كه در جنوب بابل زندگي ميكردند ، عليه رژيم ستمگر آشوريها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوري يعني « آشور » و « نينوا » كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهي بزرگ آشور بين « كلدانيان » و « مادها » تقسيم شد. « نبوپولاسار » شاه امپراتوري جديد بابل ، جنوب و غرب آشور ، بين النهرين ، سوريه و فلسطين را از آنِ خود كرد و مادها باقيمانده ي سرزمينهاي وسيع آشوريها را به خود اختصاص دادند.
زماني كه باغهاي معلق به وجود آمد ، بابلي ها تاريخي به قدمت تقريباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلاي رود فرات قرار داشت ، نخست مسكن سومريها (قومي كه حدود 3000 سال پيش از ميلاد در بين النهرين ميزيستند) بود ، سپس توسط مهاجران اكدي كه حدود 2600 سال قبل از ميلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخير شد و 500 سال پس از آن توسط اقوامي كه از شمال بين النهرين به آنجا آمدند ، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آنها شد. پس از يك دورانِ كوتاه شكوفايي تحت سلطنت شاه حمورابي (1728 ــ 1686 پيش از ميلاد) ، پشت سر هم « هيتيت » ها (قومي باستاني كه در آسياي صغير و سوريه ميزيستند و داراي تمدني درخشان بودند و در حدود قرن 18 الي 12 قبل از ميلاد زندگي ميكردند و در قرن 12 قبل از ميلاد توسط مردم افروغيه و آشور برافتادند) از شرق آسياي صغير ، كاسيان (قومي كهن از كوه نشينان نواحي زاگرس) از ايران و آشوريها كه در سرزمينهاي پر محصول بين دجله و فرات ميزيستند ، بر بابل تسلط يافتند.
در سال 626 پيش از ميلاد ، نبوپولاسار ، يكي از شاهزادگان اقوام كلداني كه در جنوب بابل زندگي ميكردند ، عليه رژيم ستمگر آشوريها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوري يعني « آشور » و « نينوا » كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهي بزرگ آشور بين « كلدانيان » و « مادها » تقسيم شد. « نبوپولاسار » شاه امپراتوري جديد بابل ، جنوب و غرب آشور ، بين النهرين ، سوريه و فلسطين را از آنِ خود كرد و مادها باقيمانده ي سرزمينهاي وسيع آشوريها را به خود اختصاص دادند.
هنگامي كه « نبوپولاسار » در سال 605 پيش از ميلاد در گذشت ، پسر او « نبوخد نصر » بر تخت نشست. او كشور خود را با جنگهاي بيشمار ، تبديل به قدرت جهاني زمانِ خود كرد و همزمان پايتخت كشورش « بابل » را تبديل به بزرگترين ، جديد ترين و پرشكوهترين شهر جهان در آن روزگار كرد.
« نبوخد نصر » ، « اساگيلا » را كه معبد مركزي و اصلي خداي امپراتوري بابل ، مردوك (گوساله ي خداي خورشيد) بود ، بازسازي كرد و دور تا دور معبد ، تأسيسات عظيم مجلل و باشكوهي به وجود آورد. او ساختمان برج مطبق 90 متري « اتمنانكي » را كه معبد ديگري براي « مردوك » بود دوباره آغاز كرده و به پايان رسانيد. اين معبد بعدها در تاريخ به « برج بابل » موسوم شد. « نبوخد نصر » دستور داد براي جشنهاي مجلل و باشكوهِ بيشماري كه تقريباً همه روزه در بابل برپا ميشد ــ و به اين شهر لقب « بابل گناهكار » داده بود ــ يك خيابان عظيم ، مخصوص سان و رژه و مراسم جشن بسازند كه شكوه و جلال آن در جهانِ آن روز ، مثال و مانندي نداشت. او دو كاخ بزرگ پادشاهي ساخت و دستور داد با بناي يك ديوار حلقوي دو جداره كه قبلاً از آن صحبت شد ، حصاري به دور شهر به وجود آورند تا شهر و ساكنان آن از ايمني كامل برخوردار باشند. خيابانهاي پهن و مجلل از طريق دروازه هاي بزرگي كه در اين برج و بارو ايجاد شده بود ، خارج شهر را به داخل شهر وصل ميكرد و در دو طرف اين خيابانها ، كاخها و معابد زيادي كه تازه برپا شده بود ، وجود داشت. دروازه و خياباني كه به نام « ايشتار » الهه ي جنگ و عشق ، ناميده شده بود ، با تصاوير برجسته ي جانوران بر روي سنگهاي مينا (سنگهاي لعابي) تزيين شده بود. بر طبق نوشته هاي به دست آمده از يك كتيبه به خط ميخي ، در شهر بابل 53 معبدِ خدايان بزرگ ، 55 معبد كوچكتر مردوك ، 300 مجتمع معبدي كوچكتر خدايان زميني و 600 مجتمع معبدي خدايان آسماني ، 180 محراب ايشتار و 200 محراب ديگر براي ديگر خدايان وجود داشته است!
مهمانان و بازديد كنندگان از سراسر سرزمينهاي بيگانه به اين شهر مي آمدند تا عظمت و شكوه آن را ديده و مورد تحسين و ستايش قرار دهند. در خيابانهاي شلوغ شهر علاوه بر اين مهمانان ، احتمالاً نخستين جهانگردان تاريخ ، سربازان ، جيب بُرها ، غيبگوها و فالگيرها ، نوازندگان دوره گرد و مهمتر از همه بازرگانان ــ كه با كاروانهاي خود آمده بودند تا كالاهاي خود را از تمام سرزمينهاي غني و آباد عرضه نمايند ــ يافت ميشدند. در بازارهاي بابل ، ارغوان از فنيقيه ، كندر از عربستان ، فرش و سنگهاي زينتي از ايران ، قلع از انگلستان ، نقره از اسپانيا ، مس و طلا از مصر و ادويه و عاج فيل از هندوستان عرضه ميشد. علاوه بر بازرگانان ، تعداد بيشماري هنرمند و كارشناسان صنايع دستي به بابل مي آمدند. آنها ميدانستند ، صابون چگونه ساخته ميشود و پارچه را چگونه رنگ ميكنند. آنها ميتوانستند فلزكاري و ريخته گري كنند و جامهاي شيشه اي توليد نمايند. همچنين پزشكان زيادي در بابل حضور داشتند كه سنت قديم « هنر سالم سازي » را ــ پزشكي در آن زمان هنر محسوب ميشد ــ پيشه كرده و حتي عملهاي جراحي بسيار سختي را انجام ميدادند. چون اين پرشكان ، مانند تمام بابليهاي ديگر اين اعتقاد را داشتند كه هر چيزي كه براي انسان اتفاق مي افتد ، خواست خدايان و در دست خدايان است ، هر گونه معالجه ي پزشكي با مراسم دعا و اوراد خواني همراه بود.
زندگي و كار و تلاش در شهر و روستا بر اساس قوانيني تنظيم ميشد كه حدود 1200 سال پيش از آن توسط شاه قديم بابل حمورابي (1728 ــ 1686 قبل از ميلاد) به وجود آمده بود. اين قوانين ، كه قديمي ترين قانونهاي جهان محسوب ميشوند ، بسيار سخت بودند: دستهاي دزدان را قطع ميكردند ، مجرمان براي جرائمي ديگر كور ميشدند ، يا قير مذاب بر روي آنها ريخته ميشد و يا بيني و گوشهاي آنها بريده ميشد! پزشكان براي عملهاي جراحي اشتباه ، جان خود را از دست ميدادند. اگر زني به همسر خود خيانت ميكرد و يا از انجام وظايف زناشويي و خانه داري خود سر باز ميزد ، جان ميباخت. در مورد مردان ، قانون نرمي و انعطاف بيشتري داشت: البته آنها بطور رسمي حق داشتند فقط يك همسر اختيار كنند ؛ ولي اگر مردي يك يا چند معشوقه هم داشت ، چشم پوشي ميشد. در دوراني كه بابل تنها در طول چند دهه تبديل به شهر پيشتاز زمان خود گرديد ، « بخت النصر دوم » قسمت اعظم دوران پادشاهي 43 ساله ي خود را در جنگها و لشكر كشيهاي متعدد به سر آورد. او با آشوريان طغيانگر در شمال و سوريها در غرب و مهمتر از همه با يهوديان در فلسطين ــ كه با مصريان متحد شده بودند ــ به جنگ پرداخت. او در سال 587 قبل از ميلاد ، شهر اورشليم را تا پي ساختمانها نابود كرد. ساكنان اين شهر ، آنهايي كه از جنگ جان سالم به در برده بودند ، به اسارت بابليها در آمده و به بابل برده شدند. بسياري از تاريخنگاران ادعا ميكنند كه بخت النصر براي پيشبرد كارهاي ساختماني بابل به اين اسيران نياز داشته است. در اين زمان بود كه باغهاي معلق ، دومين اثر از عجايب هفتگانه ، به وجود آمد. اين بنا احتمالاً هديه اي از طرف بخت النصر به همسرش ، يك شاهزاده خانم ايراني ، بوده ــ همانطور كه قبلاً اشاره شد ــ معلوم نيست كه اين شاهزاده خانم واقعاً همنام ملكه ي افسانه اي آشوري « سميراميس » بوده است يا خير؟
بنا بر گزارشهاي تاريخي موجود ، بخت النصر دستور داد باغهاي معلق را بسازند تا غيبتهاي طولاني خود را نزد ملكه جبران كند ، و همچنين براي همسرش در جلگه ي يكنواخت فرات ، خاطره ي كوچكي از كوهستانهاي پوشيده از جنگل وطنش ايران را فراهم آورد.
ايجاد باغهاي سلطنتي در زمينهايي كه اصولاً مختص كشاورزي نبودند ، مسئله ي جديدي نبود. پيش از آن پادشاه ، ظاهراً مجنون آشوري « سان حريب » (705 ــ 681 قبل از ميلاد دستور داده بود ، به دور معبد خداي سرزمينش « آشور » در نينوا سوراخهايي در كف صخره ايِ آن حفر كنند. اين سوراخها از طريق كانالهاي زير زميني كه آب در آنها جاري بود ، به يكديگر متصل بودند ؛ آنگاه اين سوراخها با خاك پر شد و به اين ترتيب پي مناسب براي باغ فراهم آمد.
البته اين باغ آشوري ، قابل مقايسه با « باغهاي سميراميس » نبود. برابر نوشته هاي همرأي و مشابه نويسندگان يوناني و رومي در زمان احداث باغهاي معلق و نيز نويسندگان يوناني و رومي زمانهاي سپسين ، باغهاي معلق سميراميس چه از نظر زيبايي و جلال و شكوه و تأسيسات و چه از نظر گوناگوني و تعدد نوع گياهان و گلها ، در جهان آن روزگار بي مثال و بي همتا بود.
بخت النصر به تمام سربازان خود دستور داده بود كه هنگام لشكر كشي هاي خود به سرزمينهاي دور ، هر آنچه را كه از گياهان ناشناخته مي ديدند ، از ريشه در آورده و با سرعت ، آنها را به بابل ارسال دارند. به ندرت كارواني پيدا ميشد كه گياهي جديد از سرزمين خود نياورده باشد و به ندرت كشتيهايي پيدا ميشدند كه يك روئيدني جديد را از سرزمينهاي دوردست نياورده باشند. به اين ترتيب در بابل يك باغ بزرگ رنگارنگ ايجاد شد كه نخستين باغ گياهشناسي جهان به شمار مي آمد.
احتمالاً هر يك از هفت تراس ، باغي مخصوص به خود داشت. از اين رو به باغ بابل كلمه ي جمع « باغهاي معلق » اطلاق ميشده است. با اين وجود اين هفت تراس و تأسيسات مستقل با هم يك مجموعه ي كامل را ميساختند: در لبه ي خارجي هر تراس هزاران گياه پيچك و بالارونده و آويز روييده بوده ، كه تا باغ تراس زيرين خود امتداد مي يافتند و به اين ترتيب از هفت باغ مجزا يك مجموعه ي كامل ميساختند. يك كوه بزرگ سبز با شيب تند با تعداد بيشماري از درختان ، پرچينها ، بيشه ها و گلها كه در مجموع آويزان و يا معلق به نظر مي آمدند ــ و از اين جهت به اين مجموعه ، صفت باغهاي « معلق » داده شده است.
برده ها به ويژه در تابستان كه درجه ي حرارت تا 50 درجه ي سانتي گراد بالا مي رفت ، بدون وقفه از چاه آب ميكشيدند و آب را به داخل كانالهاي كوچك متعدد ميراندند. از طريق اين كانالها آب از بالاترين طبقه ي باغ به تمام شبكه هاي پايين تر تأسيسات جاري ميشد. در تمام طبقات ، جويبارها و آبشارهاي كوچك جريان داشت ؛ درون حوضها و بركه هاي كوچك ، اردكها و مرغابيها شنا ميكردند و قورباغه ها ميخواندند ؛ زنبورها ، پروانه ها و سنجاقكها از اين شكوفه به آن شكوفه مي پريدند ــ و در حالي كه شهر بابل زير تيغ آفتاب گرم تابستان بود ، « باغهاي سميراميس » فارغ از محنت كم آبي و گرما ، شكوفا و سبز و خرم بود. به طور مسلم اين ــ دوگانگي و تضاد در يك محيط ــ بود كه باغ بابل را در مقام پرافتخار دوم ، در فهرست عجايب هفتگانه ي جهان قرار داد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23 توسط سید محمد مصطفی قاسمی |