جلب اعتماد ديگران، مرهون ارزش واقعي شخصيت هر فرد است. به هر اندازه شخصيت فرد، ثبات و ارتقاي بيشتري داشته باشد، به همان مقدار اعتماد ديگران به او افزايش خواهد يافت.
اما چگونه ميتوان ارزش خود را بالا برد و به ثبات شخصيت رسيد؟ پيش از هر چيز از اين كه به فكر ارتقاي كمالات و دستيابي به ثبات شخصيت خود هستيد، اظهار خوشوقتي ميكنيم؛ چرا كه اولين مرحله هر كمال، «بيداري»است؛ بيداري و آگاهي نسبت به نواقص و سعي براي جبران آنها. بنابراين، اين كشمكشهاي فكري و روحي را، بايدروندي سازنده و مثبت تلقي كرد. حضرت عيسي(ع) فرموده است: «مريض كسي نيست كه دردي دارد؛ بلكه مريض واقعي كسي است كه بيمار است، ولي خود را سالم ميپندارد».
اما ثبات شخصيت؛ ثبات شخصيت (نوع مثبت آن) گوهري گرانسنگ است كه آسان به كف نميآيد و به سرعت حاصل نميشود. «ثبات شخصيت»، در مرحله اول رهين معرفت است. تا آدمي معرفت خويش را نسبت به هستي وآفريننده آن و جايگاه خود در هستي و نيز وظايفي كه براي او ترسيم ميگردد بالا نبرد و به سطح مناسبي از كمال نرساند، همواره دستخوش بيثباتي خواهد بود و هر روز تحت تأثير موجها به اين سو و آن سو خواهد رفت.
اگر كشتي لنگري نداشته باشد، امواج دريا، آن را به هر طرف خواهند كشيد و چه بسا در اين كشاكش، آسيب سختي هم ببيند و يا منهدم گردد.
لنگر آدمي در اقيانوس بيكران هستي، همان «معرفت» است؛ معرفتي منطقي و عقلاني درباره حيات و آنگاه به مقتضاي معرفت، عمل كردن.
قرآن مجيد به زيبايي هر چه تمامتر اين حقيقت را بدينگونه بيان فرموده است: «آدمي ناپايدار و بيثبات آفريده شده است؛ زماني كه ناگواري به او رو كند، ناله سرميدهد و زماني كه خير به او رسد، بخل ميورزد، مگر نمازگزاران؛آناني كه بر نماز خود مداومت ميكنند و كساني كه در اموالشان حقي معلوم براي سائل
و محروم است (حق فقرا و نيازمندان را پرداخت ميكنند) و كساني كه روز جزا را تصديق ميكنند و از عذاب پروردگارشان ترسان هستند... و كساني كه خود را از نامحرمان باز ميدارند... و كساني كه به امانت و عهد خويش وفاميكنند و كساني كه [در جاي لازم خود [شهادتهاي خود را ادا ميكنند و بدان استوارند و كساني كه بر نماز خودمحافظت دارند...»، (سوره معارج، آيه 19 به بعد).
عصبانيت و كمظرفيتي نيز ناشي از بيثباتي است. انسان فهميده و داراي معرفت، هرگز عنان اختيار خويش را، به دست نفس سركش نميسپارد؛ زيرا نفس بد انديش را دشمن ميدارد و ميداند كه اگر مهار نشود، آدمي را به ورطه سقوط خواهد كشاند. بنابراين او به كنترل نفس خويش ميپردازد و هنگام هيجان نه سخني ميگويد و نه تصميمي عجولانه ميگيرد.